[ad_۱]
سیلو، اثری آخرالزمانی است. سریالی که همهی المانهای یک اثر دیستوپیایی را یکجا دارد. این اثر در زمان پخش دو فصل ابتدایی خود بهقدری محبوب شد که عنوان یکی از پربازدیدترین سریالهای اپل تیوی را گرفت. این اثر دیستوپیایی که با اقتباس از رمان سیلو نوشتهی هیو هاوی، ساخته شده است جهانی بسته و کنترلشده را بهتصویر میکشد که ساکنان آن در سازهای عظیم زیرزمینی زندگی میکنند و هرگونه پرسش درباره جهان بیرون ممنوع است. از منظر خوانشهای یونگی محبوبیت سینمای دیستوپیایی را میتوان از چند لایهی روانی جستوجو کرد. اینکه چه میشود، سریالی مثل سیلو اینقدر طرفدار پیدا کند؟ آدمی در ناخودآگاه خودش همیشه ترس از آیندهای دارد که اگر اتفاق بیفتد، بهشدت هولناک بهنظر میرسد. در معنایی ساده یونگ معتقد است انسان هرآنچه را که نمیخواهد ببیند و دوستش ندارد به گوشهای از ناخودآگاه خود میراند، جائی که به آن سایه میگفت.
مثلا همین نابودی زمین، بیماریهای فراگیر، حمله بیگانگان، تمام شدن منابع غذایی، ایجاد نیروهای توتالیتر و از بین رفتن آزادی که عناصر مهم یک سینمای آخرالزمانی هستند از روان انکارخوردهی یک جامعه میآیند و جامعه هم دوست دارد تا ترسهای سرکوبشدهی خودش را ببیند. درواقع فیلمهای دیستوپیایی آشکارکنندهی بخش سایهی روان یک جامعه هستند، بههمین دلیل مخاطب دوست دارد آنچه را که پس میزند، در جهانی امن ببیند. اتفاقا تجربهی ترسها در یک دنیای امن نیز یکی دیگر از دلایلی است که سینمای دیستوپیایی مخصوصا سیلو این همه طرفدار پیدا کرد. مخاطب میخواست ترس برایش شبیهسازی شود اما نه در جائی که آدرنالیناش بهطور طبیعی بالا برود.

