[ad_۱]
به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پاسخ به سؤالِ یک پرسشگر از مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی ارائه شده است:
پرسش :
تفاوت قناعت با زهد چیست؟
پاسخ:
قناعت و زهد را میتوان دو مرحله از یک امر درونی دانست که هدف آن آزادکردن انسان از سلطۀ دنیا و بازگرداندن تعادل میان نیازهای مادی و کمال معنوی است. «زهد» حالتی روحی است که انسان به دلیل دلبستگیهای معنوی و اخروی، به مظاهر مادی بیتوجهی میکند؛ این بیتوجهی در عمل در قالب سادگی و قناعت آشکار میگردد. فلسفۀ عمیق زهد و قناعت، نفی نعمتهای الهی نیست، بلکه مبارزه با بردگی انسان در برابر دنیاست. در جهانی که مصرفگرایی انسان را با ایجاد نیازهای پایانناپذیر گرفتار میکند، زهد و قناعت به انسان میآموزد که از امکانات استفاده کند؛ اما هویت و آرامش خود را به آنها وابسته نکند.
تفاوت قناعت و زهد
زهد و قناعت با اینکه به لحاظ معنایی به یکدیگر نزدیکاند، یک معنا ندارند. زهد به معنای بیرغبتی به دنیا و رهاکردن دلبستگی به لذتها و نعمتهای آن است؛ یعنی انسان ارزش حقیقی خود را وابسته به داشتههای دنیوی نمیبیند. در مقابل، قناعت به معنای بسندهکردن به مقدار نیاز و رضایت به آن چیزی است که نصیب انسان میشود. بنابراین تفاوت اصلی آنها این است که زهد جنبهای سلبی دارد، یعنی بریدن از حرص و وابستگی به دنیا؛ درحالیکه قناعت جنبهای ایجابی دارد، یعنی پذیرفتن و کافیدانستن آنچه انسان در اختیار دارد.
قناعت را میتوان یکی از جلوهها و مراتب عملی زهد دانست؛ زیرا انسان زاهد وقتی از دلبستگی به دنیا رها میشود، در زندگی به حد نیاز بسنده میکند و گرفتار حرص و طمع نمیگردد. با وجود این، برخی درجات زهد مرتبهای عمیقتر از قناعت است؛ چون تنها به مقدار مال و مصرف مربوط نیست، بلکه حالتی درونی است که انسان را از تأثیرپذیری افراطی به ازدستدادن یا بهدستآوردن دنیا دور میکند. حضرت علی علیه السلام مرتبه بالای زهد را در این میداند که انسان بر گذشته تأسف نخورد و به آنچه به او روی میآورد، شاد و مغرور نشود. ایشان در نهجالبلاغه میفرمایند: «زهد بهکلی بین دو جمله از قرآن قرار دارد؛ خدای تعالی فرمود: “آنچه را که از دست دادهاید، به خاطرش غمگین نشوید و آنچه را که خدا به شما داده است، به خاطرش مغرور نگردید” و هر کس که بر گذشته تأسف نخورد و به آن چیزی که به او روی میآورد، خوشحال نشود، دو طرف زهد را به دست آورده است» (۱).
انواع رابطۀ زهد و قناعت
الف) قناعت ثمرۀ زهد: زهد و قناعت را نباید فقط به معنای کمداشتن یا محرومکردن خود از نعمتهای دنیا دانست، بلکه حقیقت آنها در نوع رابطه انسان با دنیاست. زهد به معنای آزادی درونی انسان از سلطه مادیات است؛ یعنی انسان مالک دنیا باشد، نه مملوک آن. بنابراین زهد پیش از آنکه یک رفتار بیرونی باشد، یک تحول درونی و رهایی روح از وابستگیهاست. در این نگاه، قناعت یکی از ثمرههای زهد است؛ زیرا انسانی که از اسارت خواستههای بیپایان رها شده است، میتواند با امکانات موجود زندگی کند و آرامش خود را به افزایش دارایی وابسته نکند. اگر زهد به معنای آزادشدن از زنجیر مادیات باشد، قناعت شیوه زندگی انسان آزادشده است.
ب) قناعت مرتبهای از زهد: انسان قانع به دلیل آنکه دلش گرفتار حرص و مقایسه نیست، به آنچه دارد رضایت میدهد؛ اما انسان زاهد به مرحلهای عمیقتر رسیده است؛ زیرا حتی داشتن و نداشتن دنیا نیز او را از مسیر حقیقت خارج نمیکند؛ بنابراین قناعت مرتبهای از زهد است.
ج) قناعت ظهور عملی زهد: زهد افقی گستردهتر دارد؛ قناعت آرامش در برابر داشتههاست و زهد آزادی روح از اسارت همه داشتهها و نداشتهها؛ بنابراین قناعت را میتوان ظهور اجتماعی و عملی زهد دانست.
د) قناعت مقدمه زهد: قناعت به تنظیم رابطه انسان با نیازهای مادی مربوط است، اما زهد به اصلاح رابطه قلب انسان با دنیا میپردازد. به بیان دیگر، قناعت انسان را از زیادهخواهی در زندگی بازمیدارد؛ ولی زهد انسان را از وابستگی وجودی به دنیا آزاد میکند. بر اساس این نگرش، قناعت را میتوان مقدمه و زمینه عملی زهد دانست. انسان ابتدا در رفتار خود تمرین میکند که به اندازه نیاز مصرف کند، حرص نورزد و خود را گرفتار تجمل و فزونخواهی نکند؛ سپس این رفتار بهتدریج به حالتی درونی تبدیل میشود که همان روح زهد است.
رابطه زهد و قناعت از منظر علل و اسباب
«ظاهراً از نظر لغوی بین زهد و قناعت تفاوت وجود دارد؛ زیرا مفهوم مقابل زهد، رغبت و مفهوم مقابل قناعت، حرص است. سوای تفاوت لغوی، با توجه به مجموع احادیث دو باب زهد و قناعت باید گفت این دو هرچند دارای معنای نزدیک به هم میباشند، اما یکسان نیستند. اسبابی که باعث میشود انسان قانع باشد، مختلف است و یکی از آنها زهد است. وقتی یک نفر بیمیل به دنیاست و دنیا را کمارزش میداند، به صورت متعارف به حداقل از این امر حقیر و کمارزش قانع خواهد بود. اما قناعت به دلایل دیگر نیز میتواند محقق شود. یکی دیگر از اسبابی که باعث میشود شخصی قانع باشد، توجه به آبرو و کرامت نفس است. بسیاری از اوقات بهصورت تجربی دیده شده عدم قناعت و زیادهخواهی حتی در سر یک سفرۀ غذا، کرامت نفس یک شخص را مورد خدشه قرارمی دهد. در این موارد نیز شخص از باب اینکه کرامت نفس او حفظ شود، قناعت کرده و به کم راضی میشود؛ هرچند این شخص متصف به صفت زهد نباشد. بنابراین چهبسا بتوان گفت رابطه بین زهد و قناعت عموم و خصوص مطلق است؛ هر زاهدی، قانع است؛ اما هر قانعی معلوم نیست زاهد باشد» (۲).
رابطۀ زهد و قناعت با مسئولیتهای اجتماعی
قناعت و زهد به معنای ترک دنیا، تنبلی یا بیمسئولیتی اجتماعی نیست، بلکه انسان مؤمن باید اهل تلاش اقتصادی باشد و برای آبادانی دنیا، تأمین زندگی، انفاق و خدمت به دیگران فعالیت کند. آنچه در این مسئله نفی میشود، حرص و دلبستگی افراطی به دنیاست، نه بهرهگیری درست از نعمتها. بنابراین زاهد کسی نیست که دنیا را رها کرده باشد، بلکه کسی است که دنیا را در جایگاه درست خود قرار داده است.
نتیجه:
زهد و قناعت دو مفهوم نزدیک اما متفاوتاند که هر دو به اصلاح رابطه انسان با دنیا مربوط میشوند؛ قناعت مربوط به شیوۀ بهرهمندی انسان از امکانات زندگی و رضایت به مقدار موجود است؛ اما زهد به جایگاه دنیا در قلب و اندیشه انسان و میزان وابستگی درونی او به آن ارتباط دارد. بر همین اساس، زهد حالتی درونی است و قناعت بیشتر نمود عملی و رفتاری آن به شمار میآید. انسان زاهد کسی نیست که دنیا را ترک کند، بلکه کسی است که دنیا را هدف نهایی خود قرار نمیدهد و ارزش و آرامش خود را وابسته به آن نمیکند. قناعت نیز نتیجه رهایی از حرص و زیادهخواهی است و میتواند یکی از ثمرههای زهد باشد؛ اما تنها عامل تحقق آن نیست. گاهی انسان به دلیل بیرغبتی به دنیا قانع میشود و گاهی عواملی مانند حفظ کرامت نفس یا دوری از فزونطلبی باعث قناعت او میگردد، بدون آنکه الزاماً زاهد باشد؛ بنابراین هر زاهدی قانع است، اما هر قانعی لزوماً زاهد نیست. درنهایت اینکه قناعت تنظیمکنندۀ رابطۀ انسان با نیازهای مادی است؛ اما زهد رابطه قلب انسان با دنیا را اصلاح میکند. هیچکدام به معنای ترک دنیا و بیمسئولیتی نیست، بلکه هدف آنها رهایی انسان از حرص و وابستگی افراطی به دنیا و استفاده درست از نعمتهای الهی است.
پینوشتها:
۱. «وَ قَالَ ع الزّهدُ کُلّهُ بَینَ کَلِمَتَینِ مِنَ القُرآنِ قَالَ اللّهُ سُبحَانَهُ لِکَیلا تَأسَوا عَلی ما فاتَکُم وَ لا تَفرَحُوا بِما آتاکُم وَ مَنْ لَمْ یَأْسَ عَلَی الْمَاضِی وَ لَمْ یَفْرَحْ بِالْآتِی فَقَدْ أَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَیْهِ» (صبحی صالح؛ نهجالبلاغه؛ قم: مرکز البحوث الاسلامیه، ۱۳۷۴ ش، ص ۵۵۳، حکمت ۴۳۹).
۲. علی انصاریانپور و سیدعباس دیانتمقدم؛ تحلیل پرسشهای اخلاقی از معصومین علیهم السلام با روش اجتهادی (دفتر اول)؛ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، شعبه خراسان رضوی، مرکز ملی پاسخگویی به سؤالات دینی، ص ۱۶۳ ـ ۱۶۴.

