به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، در ماجرای بنینضیر، دو روایت درباره زمینه شکلگیری این غزوه مطرح شده است؛ نخست، درخواست پیامبر(ص) از آنان برای مشارکت در پرداخت خونبهای دو نفر از بنیعامر و دیگری، نقشهای که برای ترور پیامبر(ص) طراحی شد. در کنار این موضوع، نقش عبدالله بن اُبی، رئیس منافقان مدینه، در ترغیب بنینضیر به ایستادگی و مقاومت نیز مورد توجه قرار گرفته است؛ ماجرایی که در نهایت با محاصره قلعههای بنینضیر و شکست مقاومت آنان، به خروج این طایفه یهودی از مدینه انجامید.
بنابر روایت حوزه، حجتالاسلام والمسلمین محمدرضا جباری، کارشناس مباحث تاریخ اسلام، در قالب پرسش و پاسخ به موضوع «راز جنگ با یهودیان مدینه و توطئه ترور پیامبر(ص)» پرداخته است که در ادامه میخوانید.
پرسش:
در میان دو روایتی که درباره علت غزوه بنینضیر، یعنی درخواست کمک مالی و توطئه برای ترور پیامبر(ص)، مطرح شده است، کدام روایت اعتبار بیشتری دارد و عبدالله بن اُبی چه نقشی در این ماجرا داشت؟
پاسخ حجتالاسلام والمسلمین جباری:
بسم الله الرحمن الرحیم؛ در شهر مدینه، افزون بر یهودیان خیبر که در حدود ۱۶۰ کیلومتری شمال مدینه سکونت داشتند، سه گروه مهم یهودی نیز زندگی میکردند: بنیقینقاع، بنینضیر و بنیقریظه. این سه طایفه در اطراف مدینه، بهخصوص در مناطق جنوب شرقی شهر، دارای قلعهها و نخلستانهایی بودند.
یهودیان بنیقینقاع در سال دوم هجرت دست به خیانت زدند و در پی آن از مدینه اخراج شدند. دو سال بعد، یعنی در سال چهارم هجرت، نوبت به بنینضیر رسید که با نقض پیمان و خیانت، زمینه برخورد با آنان را فراهم کردند. اما خیانت بنینضیر دقیقاً چه بود؟
ماجرا از اینجا آغاز شد که در جریان حادثهای مفصل، یکی از مسلمانان دو نفر از افراد بنیعامر را به قتل رسانده بود. پیامبر(ص) برای پیگیری موضوع خونبها به نزد یهود بنینضیر رفت تا آنان در پرداخت دیه این دو نفر مشارکت کنند. پیامبر(ص) در کنار قلعه آنان نشست و حضرت علی(ع) و گروهی از مسلمانان نیز همراه ایشان بودند.
البته حضور پیامبر(ص) نزد بنینضیر به این معنا نبود که ایشان واقعاً به کمک مالی آنان احتیاج داشت. این دیدار در واقع فرصتی بود تا میزان وفاداری آنان به پیمانی که در ابتدای ورود پیامبر(ص) به مدینه بسته بودند، مشخص شود. بر اساس آن پیمان، قرار بود اگر مدینه مورد حمله قرار گرفت، آنان در کنار مسلمانان از شهر دفاع کنند.
با این حال، هنوز مدت زیادی از حضور پیامبر(ص) در کنار قلعههای آنان نگذشته بود که بنینضیر نقشه ترور ایشان را طراحی کردند. آنان فردی را مأمور کردند تا از بالای دیوار، سنگ آسیابی را بر سر پیامبر(ص) بیندازد و ایشان را به قتل برساند.
اما پیش از اجرای این نقشه، جبرئیل پیامبر(ص) را از توطئه آنان آگاه کرد. پیامبر(ص) نیز بدون آنکه اطرافیان خود را از ماجرا باخبر کند، محل را ترک کرد و به مدینه بازگشت.
بنینضیر پس از مدتی متوجه شدند که چرا پیامبر(ص) بازنگشته است و همین موضوع آنان را نگران کرد. در پی این اتفاق، پیامبر(ص) فرمان محاصره قلعههای بنینضیر را صادر کرد.
در این میان، عبدالله بن اُبی، که از او بهعنوان رأسالمنافقین یاد شده است، نقش مهمی ایفا کرد. او نزد یهودیان بنینضیر رفت؛ در شرایطی که آنان پس از هشدار پیامبر(ص) خود را برای ترک مدینه آماده کرده بودند. عبدالله بن اُبی به آنان وعده داد که در مدینه بمانند و گفت: «بمانید؛ من با دو هزار نیرو برای کمک به شما خواهم آمد.»
به بیان امروزی، عبدالله بن اُبی با این وعده، بنینضیر را برای ایستادگی و مقاومت دلگرم کرد. آنان نیز تحت تأثیر سخنان او تصمیم گرفتند از مدینه خارج نشوند و در برابر مسلمانان مقاومت کنند و به پیامبر(ص) اعلام کردند که در شهر خواهند ماند.
نکته قابل توجه این است که وقتی خبر تصمیم بنینضیر برای مقاومت به پیامبر(ص) رسید، ایشان تکبیر گفتند. این واکنش از جهت سیره پیامبر(ص) بسیار قابل تأمل است؛ چراکه در شرایط جنگی، وقتی خبر تصمیم دشمن برای مقاومت به ایشان میرسد، پیامبر(ص) به جای نشان دادن نگرانی و هراس، تکبیر میگویند.
این رفتار پیامبر(ص) میتواند برای برخی مسئولان ما نیز درسآموز باشد؛ مسئولانی که گاهی در چنین موقعیتهایی چنان درباره قدرت و توانایی دشمن سخن میگویند که گویی خودمان هیچ قدرت و توانایی برای مقابله نداریم. در حالی که سیره پیامبر(ص) نشان میدهد حتی در زمان مواجهه با دشمن، نباید با سخنان خود قدرت او را بزرگنمایی و موجب ایجاد هراس شویم.
پس از این اتفاق، محاصره قلعههای بنینضیر توسط پیامبر(ص) و مسلمانان ادامه یافت. درباره مدت این محاصره گزارشهای مختلفی وجود دارد، اما دیدگاه پذیرفتهتر این است که این محاصره حدود ۱۵ روز، یعنی نزدیک به دو هفته، به طول انجامید.
در جریان این محاصره، پیامبر(ص) برای درهم شکستن مقاومت بنینضیر، دستور داد تعدادی از درختان مرغوب خرمای آنان قطع شود. هدف از این اقدام آن بود که آنان دریابند اگر مقاومت ادامه پیدا کند، ممکن است اموال و امکاناتشان نیز در معرض آسیب قرار گیرد.
قرآن کریم در سوره مبارکه حشر درباره این موضوع میفرماید:
«ما قَطَعْتُمْ مِنْ لِینَهٍ أَوْ تَرَکْتُمُوهَا قَائِمَهً عَلَیٰ أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ…»
یعنی هر درخت خرمای مرغوبی را که قطع کردید یا آن را بر ریشههایش باقی گذاشتید، همه به اذن خداوند بود.
پس از این اقدام، یهودیان اعتراض کردند و خطاب به پیامبر(ص) گفتند: ای پیامبر، شما که مردم را از فساد و تباهی نهی میکنید، پس چگونه دستور قطع درختان را صادر کردهاید؟
بهتدریج این فشارها باعث شد مقاومت بنینضیر تضعیف شود و سرانجام پیامبر(ص) دستور اخراج آنان از مدینه را صادر کردند. برای آنان مقرر شد که هر سه نفر بتوانند تنها یک بار شتر از اموال خود را با خود ببرند و اجازه انتقال بیشتر از این مقدار را نداشتند.
قرآن کریم در همین سوره، وضعیت آنان را چنین توصیف میکند:
«یُخْرِبُونَ بُیُوتَهُمْ بِأَیْدِیهِمْ وَأَیْدِی الْمُؤْمِنِینَ».
یعنی آنان خانههای خود را با دست خویش و به دست مؤمنان ویران میکردند؛ چراکه نمیخواستند خانهها و امکاناتشان به دست مسلمانان باقی بماند.
در برخی گزارشهای تاریخی آمده است که بنینضیر حدود ۶۰۰ شتر آماده کردند و زنان خود را بر شترها نشاندند. آنان در حالی که دف مینواختند، از بازار مدینه عبور کردند و شهر را ترک کردند.
در یکی از این گزارشها نکتهای قابل توجه نیز نقل شده است؛ با اینکه زنان یهودی در آن دوره حجاب داشتند، در هنگام خروج از مدینه صورتهای خود را باز کردند و نقابهایشان را برداشتند. این گزارش نشان میدهد که حجاب و پوشش در میان یهودیان نیز مورد توجه بوده است؛ چنانکه امروزه نیز در میان برخی از طوایف یهودی در اسرائیل، زنان از پوششهای بسیار کامل، از جمله چادر، استفاده میکنند و به این مسائل پایبند هستند.
با این حال، زنان بنینضیر در آن روز به نشانه شادی از ترک مدینه، دف مینواختند و صورتهای خود را باز کرده بودند. آنان سرانجام با حدود ۶۰۰ شتر از مدینه خارج شدند. گروهی از آنان به خیبر رفتند و گروه دیگری راهی اَذْرِعات در سرزمین شام شدند و بدین ترتیب، ماجرای بنینضیر با پیروزی پیامبر(ص) و خروج آنان از مدینه پایان یافت.
اما درباره نقش عبدالله بن اُبی و اینکه آیا علت برخورد با بنینضیر تنها به توطئه ترور پیامبر(ص) مربوط میشد یا عوامل دیگری نیز وجود داشت، باید گفت که مجموعه این اتفاقات در کنار یکدیگر قرار گرفتند. از یک سو، پیامبر(ص) برای آنکه میزان پایبندی آنان به پیمان را بیازماید و در ظاهر برای مشارکت در پرداخت خونبها نزد آنان رفت؛ از سوی دیگر، بنینضیر نقشه ترور پیامبر(ص) را طراحی کردند و در ادامه نیز عبدالله بن اُبی آنان را به ماندن و مقاومت تشویق کرد. مجموعه این عوامل در نهایت زمینه محاصره و اخراج بنینضیر از مدینه را فراهم کرد.

