به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بر اساس گزارش ایرنا، مصاحبه فرزند شهید موسوی، روایتی متفاوت از شهید سپهبد سید عبدالرحیم موسوی است؛ روایتی که فراتر از جایگاه نظامی و مسئولیتهای عالی او، به اندیشهها و رویکردهایش در حوزه مدیریت، اصلاح ساختار، تربیت نیروی انسانی و ارتقای کارآمدی نیروهای مسلح میپردازد. در ادامه مشروح این گفت و گو را می خوانید؛
درباره برخی اقدامات و دیدگاههای شهید موسوی را در حوزه مدیریت منابع انسانی و ساختار نیروهای مسلح میتوانید ذکر کنید؟
بخش قابل توجهی از عمر شهید موسوی صرف اصلاح ساختارها، تربیت نیرو و افزایش کارآمدی مجموعه تحت مدیریت خودش شد. ایشان نه شیفته جایگاه و عنوان بود و نه در پی حفظ ساختارهایی که آنها را ناکارآمد میدانست؛ بلکه تلاش میکرد هر مسئولیتی را متناسب با نیاز واقعی سازمان تعریف کند. به عنوان نمونه کانون ارزیابی و رشد سرمایههای انسانی ارتش، مرکزی برای ارزیابی و رشد دادن نیروهای ارتش، بهخصوص لایه فرماندهی است که با هدف انتصاب، آموزش و حتی شناسایی گزینههای مناسب برای جذب، با یک متد علمی روز، افراد را ارزیابی میکند. این مرکز باید بتواند با دقت بالا به فرمانده بگوید که یک فرد برای یک جایگاه و یک صندلی مدیریتی مناسب هست یا نیست و اگر مناسب نیست، به چه آموزشهایی نیاز دارد. این مدل ارزیابی را شهید موسوی وارد ارتش کرد، به آن ساختار داد، نیرو آورد و به این مجموعه اعتماد کرد؛ حتی با وجود اینکه بخشی از نیروهای فعال در آن جوان بودند.
خوشبختانه موفقیت این مجموعه به حدی رسید که حتی بخشهایی از دولت برای کارهای مشابه خود، از جمله موضوعات مرتبط با بنیاد ملی نخبگان، از تجربیات ارتش استفاده میکردند و حضرت آقا نیز به صورت مکتوب این کار را تأیید کرده و فرمودند کار بسیار خوبی انجام شده است. امیر موسوی نیز از اینکه حضرت آقا درباره این کارشان چنین نظری داده بودند، بسیار خوشحال بود.
ایده اولیه ایجاد چنین مرکزی از کجا آغاز شد و چه کسی بنیانگذار آن بود؟
این یک کار علمی و دانشگاهی است، چون جرقه آن از دانشگاه شروع شده است. تیمهای دانشگاهی در کشور این کار را انجام میدادند؛ از جمله در دانشگاه جامع امام حسین (ع). پدر با این تیمها و این متد آشنا شد و معتقد بود این کار علمی و خوبی است و باید آن را در ارتش نیز اجرا کرد. پیادهسازی چنین مدلی بسیار وابسته به پشتیبانی و حمایت نفر اول سازمان است چرا که این مرکز درباره پستهای سازمانی نظر میدهد و ممکن است به فرمانده یا مسئول سازمان اعلام کند فلان فرد برای یک جایگاه مناسب است یا نیست.
تصور کنید فردی بخواهد ساختار سازمانی را تغییر دهد یا معاون یک سازمان را انتخاب کند و در چنین شرایطی یک مجموعه تخصصی اعلام کند که فلان فرد برای این صندلی مناسب نیست یا فرد دیگری مناسبتر است. این کار بسیار حساس است و به حمایت جدی نیاز دارد. در ارتش این حمایت وجود داشت و همین مسئله باعث شد این سازمان بسیار خوب جواب بدهد و موفق باشد.
پروژه ارزیابی مدیران در ستاد کل نیز دنبال شد
درباره برنامههای آینده این مجموعه باید از مسئولان آن سؤال کرد، اما خود شهید موسوی زمانی که به ستاد کل رفت، همین تیم و همین پروژههای ارزیابی مدیران را در ستاد کل نیز راهاندازی کرد. یک دور از این ارزیابیها نیز انجام شد. حتی در بحبوحه جنگ، شهید موسوی در جلسات این مجموعه شرکت میکرد و کار را ادامه میداد.
گزارش فصل اول پروژه را همین آقایان آماده و برای شهید موسوی تنظیم کرده بودند تا به او ارائه دهند، ولی مقارن با شهادت سپهبد موسوی شد و گزارش نزد آنها باقی ماند. بنابراین، میتوان گفت آینده خوبی برای این مجموعه وجود دارد، چون کاری است که از نظر علمی پشتوانه دارد و میتواند برای پرورش فرماندهان ارتش مورد استفاده قرار گیرد. این پروژه در نیروی زمینی ارتش، ارائه شد و مسئولان ذیربط جلساتی در این باره داشتند و تا آنجا که اطلاع دارم، فرمانده نیروی زمینی نیز از این کار بسیار راضی بود.
چرا بحث ادغام ساختارهای موازی در نیروهای مسلح مطرح شد؟
ساختار نیروهای مسلح به این شکل بود که یک ستاد کل نیروهای مسلح داشتیم و یک قرارگاه عملیاتی خاتمالانبیا که دو سرلشکر در رأس آنها قرار داشتند؛ شهید باقری و شهید رشید. یعنی روی کاغذ و در ساختار رسمی، رئیس ستاد کل، نیروهای مسلح را هدایت میکرد، اما اگر روزی جنگ میشد، فرمانده قرارگاه خاتمالانبیا که مأموریتش جنگیدن است، روی صندلی مینشست و جنگ را اداره میکرد. این مساله از نظر تئوریک و روی کاغذ (چون بنده اطلاعی از واقعیت اجرای آن در نیروهای مسلح ندارم) به این شکل بود.
ما به واسطه فرهنگسازی غلطی که شده، گاهی فکر میکنیم جنگ مثلاً یک کار غیرعلمی و صرفا احساسی است. حتی فیلمهایی که درباره دفاع مقدس ساخته میشود نیز گاهی چنین تصویری ارائه میدهد؛ اینکه عدهای آدم میآیند، تعدادی کلاشینکف دستشان میگیرند، تعداد زیادی از نیروهای دشمن را میکشند و در جنگ پیروز میشوند که البته این هم بخشی از جنگ به شمار می رود، اما فقط بخشی از آن است.
شهید موسوی ۵۰ سال کار تخصصی، حرفهای و علمی انجام داده و انواع و اقسام دورههای آموزشی را طی کرده بود؛ از دورههای دانشگاه افسری گرفته تا دوره مقدماتی و دوره عالی. در بسیاری از این دورهها شاگرد اول شد و در برخی موارد نمرهای به دست آورد که از زمان ایجاد ارتش تا زمان حاضر کسی آن نمره را نگرفته است. علاوه بر این شهید موسوی از نظر دانشی، فردی بسیار جدی و بهروز بود. مقالهها و کتابهای بهروز نظامی را دنبال میکرد ضمن اینکه ایشان حدود ۴۰ سال فرماندهی کرد. شهید موسوی از پایینترین سطوح یعنی از فرماندهی گروهان با درجه ستوانی شروع کرد، بعد به فرماندهی گردان رسید، سپس در قرارگاه مسئولیت گرفت، معاون ارتش شد، بعد رئیس ستاد ارتش، جانشین ارتش و در ادامه به جایگاههای بالاتر رسید. در واقع نظامیگری در مشت این آدم بود. او با کسی هم تعارف نداشت.
شهید موسوی با بزرگکردن صندلیهای سازمانی مخالف بود
یکی از ویژگیهای شهید موسوی این بود که با موازیکاری و درستکردن ساختارهای موازی موافق نبود. شهید موسوی همیشه با خنده و شوخی میگفت «من هر جا رفتم، آن پست را بعد از خودم حذف کردم!»، یعنی ساختار را از بین بردم و خودم آخرین نفر آن پست بودم. برخی افراد وقتی به پستی گمارده میشوند، معمولاً تلاش میکنند آن صندلی را بزرگتر کنند، چون میگویند این صندلی من است. اما شهید موسوی براین باور بود اگراین صندلی به درد نمیخورد و پست اضافی در ساختار نظامی است، چرا باید آن را نگه داشت؟ برای مثال، زمانی که شهید موسوی به دانشگاه افسری ارتش رفت و رئیس هیأت نظامی دانشگاه شد، پستی با عنوان رئیس هیأت نظامی دانشگاه وجود داشت که دفتر و ساختار خودش را داشت. او تلاش کرد این پست را به نوعی حذف کند و در نهایت خودش آخرین رئیس هیأت نظامی دانشگاه افسری ارتش ایران شد.
یا به عنوان مثال دیگر، شهید موسوی معتقد بود وقتی ستاد نیرو و ستاد کل داریم، چرا باید یک ساختار دیگر تحت عنوان رئیس ستاد مشترک در ارتش یا سپاه وجود داشته باشد و اختیارات آنجا هم جداگانه تعریف شود؟ او معتقد بود این ساختار مناسب نیست و اگر امکان دارد باید حذف شود. خودش نیز در نهایت از رئیس ستاد مشترک ارتش به یک معاون (معاونت هماهنگ کننده) تبدیل شد و پست ریاست ستاد مشترک ارتش نیز دیگر در ساختار وجود ندارد. بجای آن معاون هماهنگکننده داریم.
ساختارهای موازی یعنی اتلاف سرمایه
شهید موسوی معتقد بود ساختارهای موازی، اتلاف سرمایه هستند. این ساختارها همتراز و موازی بودند و از نظر منطقی درست نبودند. بهرهوری در نیروهای مسلح و به تبعآن سرمایه کشور با چنین وضعیتی پایین میآید. وقتی ساختار موازی ایجاد میکنید، حداقل تعداد زیادی آدم در این ساختارها حضور دارند که میتوانستند در جای دیگری موجب تقویت مجموعه شوند. یکی دیگر از دلایل مخالفت شهید موسوی با نهادهای موازی، لزوم وحدت فرماندهی است. وحدت فرماندهی برای ارتش مهم است. منطقی این است که اگر فردی سالها در راس نیروهای مسلح است، فرماندهی می کند و همه او را بهتر میشناسند، در هنگامه جنگ نیز همو نیروهای مسلح را فرماندهی و اداره کند. بنابر این دو مصلحت یکی از پیشنهادها این بود که این دو ساختار در هم ادغام شوند و یک فرمانده واحد وجود داشته باشد و ساختار جنگ نیز همان ساختار باشد تا همان فرمانده جنگ را اداره کند.
پیشنهاد ادغام که از نظر تخصصی پیشنهاد شهید موسوی بود که به آقای شهید ارائه شد. حضرت آقا نیز (که همه از جمله شهید موسوی ایشان را یک متخصص نظامی میدانستند) الحمدلله با این پیشنهاد موافقت کردند. رهبر شهید از همان سالهای اول انقلاب در ارتش بودهاند و با این حوزه آشنایی شگرفی داشتند. بر اساس این تصمیم، قرارگاه خاتم در ستاد کل ادغام شد. ستاد کل باقی ماند و ساختار قرارگاه در دل آن ادغام شد. فرمانده قرارگاه نیز جانشین رئیس ستاد شد؛ آقای عبداللهی که آن زمان فرمانده قرارگاه بود، جانشین رئیس ستاد کل یعنی سپهبد موسوی شدند. البته در شرایط جنگی قرار نبود این موضوع رسانهای شود و طبیعتاً برخی مسائل نباید در هر زمان و هرجایی مطرح میشد اما در زمان حاضر این موضوع رسانه ای شده است و در اینترنت حتی من دیدم صحبت از آن هست.
جایگاه شهید موسوی در ساختار فرماندهی چه بود؟ چرا از شهید موسوی به عنوان عالیرتبهترین نظامی تاریخ جمهوری اسلامی یاد کردید؟
شهید موسوی عالیرتبهترین نظامی تاریخ جمهوری اسلامی است؛ کاری به قبل از جمهوری اسلامی ندارم. میتوان گفت رتبه نظامی را دو چیز میسازد؛ یکی درجه و دیگری جایگاه. ما در تاریخ مبارک جمهوری اسلامی، تنها دو سپهبد در جایگاه ریاست ستاد کل نیروهای مسلح داشتیم (شهید بزرگوار سپهبد باقری و شهید سپهبد موسوی)، زمانی که شهید باقری در آن جایگاه بودند، یک همتراز داشتند و آن شهید سرلشکر رشید بود، اما وقتی شهید موسوی در این جایگاه قرار گرفت، همتراز نداشت (بواسطه ادغام و جانشینی فرمانده قرارگاه که عرض شد). البته این برداشت و استدلال بنده است و قابل نقد.
چرا این تغییرات در زمان جنگ رسانهای نشد؟
در آن مقطع قرار نبود چیزی رسانهای شود. این موضوع به معنای کتمان یا پنهانکاری نبود، بلکه به ملاحظات امنیتی مربوط میشد. همانطور که اگر یک نفر رئیس یک پادگان کوچک در جنوب یا شمال کشور شود، لزوماً قرار نیست این موضوع رسانهای شود. بنابراین، این ساختار نیز تا زمانی که شرایط اجازه نداد، اعلام نشد اما خب اخیرا احکام این فرماندهان نیز توسط رهبر انقلاب اسلامی رسانه ای شد و طبیعتا قابل انتشار است.
این تصمیم چه نتایج و پیامدهایی خواهد داشت؟ قطعاً چالشهایی خواهد داشت و نمیتوان گفت هیچ چالشی ندارد ولی ماهیت این تصمیم با توجه به علم مدیریت و سازمان یک امر مبارک و نوید بخش به شمار می رود. تایید رهبر شهید انقلاب نیز مهر تایید محکمی بر این موضوع است. فلذا این تحول ساختاری ناشی از پیشنهاد تخصصی و شجاعت شهید موسوی، تدبیر حکیمانه رهبر شهید و فداکاری و انعطاف سرلشگر عبدالهی (فرمانده وقت قرارگاه) بود.
به عنوان فرزند شهید موسوی و فردی آشنا با ساختار و چارت سازمانی، مهمترین نقدی که به شهید موسوی دارید چیست؟
اشراف دقیقی در حوزه کاری پدر ندارم. یکی از روحیات و ویژگیهای شهید موسوی این بود که خانواده و نزدیکانش را وارد حوزه کاری خودش نمیکرد و حریمی برای ما قائل بود. به خصوص اطلاعات محرمانه را اصلا در محیط خانوادگی مطرح نمیکردند. بنابراین، از این قسمت و حوزه امنیت کاری، واقعاً اطلاعاتی ندارم. اما برخی از دوستان و همکاران پدر میگفتند امیرموسوی دیکتاتوری کافی که متناسب جایگاه راس ارتش است را ندارد!
چطور؟
در نیروهای مسلح همه فهمیده بودند که پدرم دنبال چه چیزی است. نه درجه برایش مهم بود، نه پول و نه مقام و نه جایگاه خاص برایش مهم بود، حتی تریبون و رسانه در اولویت ایشان نبود. آمده بود برای خدا و میخواست نیروهای مسلح را، به قول خودش، در شأن ایران بسازد و آماده نگه دارد تا از این کشور دفاع کنند. به همین دلیل همه او را دوست داشتند. با این حال، از بعضیها شنیدم و یکبار هم به خود شهید موسوی گفتم که میگویند شما آنقدری که باید و شاید، دیکتاتور نیستید ولی این پوزیشنی که هستید چنین ویژگی را میطلبد. به پدرم می گفتم؛ وقتی میبینی فلان فرد زیر دست شما در کار شما مشکل ایجاد میکند باید حذفش کنید. اینجا شرکت دانشبنیان یا دانشگاه نیست؛ اینجا ارتش است. شهید موسوی جواب دادند «پسرجان، من روی صندلیهایی مینشینم که آدمها را دیکتاتور میکند. بنابراین من از یک سنی به بعد، یک هدف برای خودم گذاشتم که دیکتاتور نشوم.» حتی در دفترش بالای سر خودش نوشته بود و هر صبح به خودش میگفت: «حواست باشد.» بنابراین، من دیکتاتور نبودم و اتفاقاً مراقبت میکردم که دیکتاتور نشوم.
جایگاه اخلاق در رویکرد مدیریتی شهید موسوی چگونه بود؟
به لحاظ مدیریتی، او یک چشمانداز و روش مشخص داشت و در این مسیر موفق هم بود. بعضی آدمها فقط آدمهای خوبی هستند، اما از عهده کار برنمیآیند. مثلاً یک مغازه را به آنها بدهید، بعد از ۶ ماه ورشکسته میشود؛ آدم خوبی است، اما کار از او برنمیآید. بعضی آدمها هم کار را خوب جلو میبرند، اما همه را له میکنند. فرهنگ و ادب و انسانیت و اخلاق را کنار میگذارند، اما به هر حال کار را جلو میبرند. شهید موسوی استثنا بود؛ واقعاً اخلاق را رعایت میکرد و در عین حال کار هم از او درمیآمد. برای ارزیابی موفقیت او لازم نیست از من و دوستانش سؤال کنید؛ از سربازان و دانشجویانی که ۱۵ یا ۲۰ سال پیش در دانشگاه افسری بودند، سؤال کنید. از آنها بپرسید آیا او موفق بود یا نبود؟ به نظر من، آنقدر موفق بود که رهبر شهید از تهران به مشهد آمدند یا سرزده به دانشگاه افسری ارتش آمدند تا کار او را ببینند، این خودش پاسخ است.
بازدید سرزده رهبر انقلاب از دانشگاه افسری
حضرت آقا یک بازدید سرزده داشتند که در کل تاریخ رهبری، بسیار کمنظیر و شاید بی نظیربود که در یکی از مجموعههای نظامی اتفاق افتاد. معمولاً وقتی حضرت آقا به اماکن نظامی میرفتند، مسئولان و فرماندهان و مجموعههای مربوط حضور داشتند و سلسلهمراتب نظامی نیز رعایت میشد. اما درباره دانشگاه افسری امام علی(ع) ارتش، بازدیدی سرزده انجام شد و هدف این بود که کارهایی که انجام شده بود، از نزدیک دیده شود. در تاریخ نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، چنین بازدیدی بسیار کمنظیر بود. بنابراین با همه ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی شهید موسوی، کار هم از او درمیآمد و موفق بود.
درباره تربیت نیرو توسط شهید موسوی بفرمایید ایشان چه نقشی در این زمینه داشتند؟
اینکه دقیقاً چند شاگرد خوب و اثرگذار مثل خودش تربیت کرده، عدد مشخصی ندارم که بگویم، اما یک نکته وجود دارد. پدرم مدت زیادی از خدمتش را در دانشگاه افسری ارتش گذراند و این موضوع بسیار جالب است. شهید موسوی فرمانده گروهان دانشگاه افسری بود و در دانشگاهه در سمتهای مختلف و بخشهای گوناگون خدمت کرد. به همین دلیل، دانشجوهای زیادی با او ارتباط داشتند و در آنجا عملاً روابط استاد، شاگردی، زیاد اتفاق اقتاده است.
در ارتش تعداد این افراد خیلی زیاد است. خیلیها امروز در ردههای بالاتر هستند و خیلیها نیز در ردههای پایینتر قرار دارند، اما تعداد زیادی از آنها خودشان را مدیون شهید موسوی و شاگرد او میدانند. واقعاً بعد از شهدای بزرگ ارتش، مانند شهید صیاد و شهید فلاحی، شهید موسوی فردی استثنایی بودند؛ البته اینها را باید از خود همکاران و دانشجویانش پرسید.
پدر در خانه؛ فرمانده در محیط کار
شهید موسوی به عنوان یک مقام بلند پایه نظامی در خانه چطور شخصیتی داشت؟
به هر حال اینگونه شخصیتها گاهی یک شخصیت خاص دارند و ممکن است جدا کردن نقش پدر از نقش فرمانده برایشان سخت باشد. من این را در خیلی جاها گفتهام که وقتی یک نفر شهید میشود، گاهی در روایتهایی که بعد از شهادت شکل میگیرد، گفته میشود که او از ابتدا انسانی کاملاً متفاوت و بینقص بوده است. ولی شهید موسوی اگرچه واقعاً از محیط و شرایط اطرافش چند سر و گردن بالاتر بود؛ از نظر اخلاقی و کاری واقعاً اعجوبه بود، اما اینگونه نبود که هیچ مسیری را طی نکرده باشد و از روز اول نمره ۲۰ باشد. او روی خودش کار کره و مسیر رشد را طی کرده بود. این یک واقعیت است. یکبار در برنامه گفتم اگر یک بچه دارید که خیلی فوتبالدوست است، استایلهای آنچنانی دارد، موهای عجیب و غریب دارد، شلوار عجیب میپوشد یا خیلی رفیقباز و دارای شبکه رفاقتی عجیب و غریبی است، این به معنای بد بودن او نیست. شهید موسوی در دوران جوانی در کنار زیست پاک، همه این ویژگی های ذکر شده را داشت! پس ممکن است همین بچه شما یک روز شهید موسوی یا بهتر از موسوی شود. این را مخصوصاً برای این میگویم که مردم بدانند شهید شدن به معنای آن نیست که فرد از روز اول یک انسان دستنیافتنی و متفاوت بوده است. این را گفتم چون دوست دارم شهید موسوی خرج جوانهای این کشور شود. نباید به شکلی روایت کنیم که نسل جوان نتواند با چنین شخصیتی ارتباط برقرار کند.
پدرم همیشه نبود؛ اما وقتی بود، واقعاً پدر بود
آیا امیر موسوی در خانه نیز همان فرمانده جدی محیط کار بود؟
این موضوع شدت و ضعف داشت و بالا و پایین میشد. شما تصور کنید یک نفر ۱۰ سال به نقاط مختلف و دور از خانواده رفته باشد، همه رفیقهایش در کنار او آسیب دیده یا شهید شده باشند و خودش نیز تحت فشار بوده باشد و بعد به خانه برگردد. اگر چنین آدمی یک بار سر من داد زده باشد یا حتی تنبیهم کرده باشد، من به او حق میدهم.
واقعیت این است که سر کار، پدرم آدم دیگری بود، اما در خانه رفتار متفاوتی داشت. ما وقتی بچه بودیم، ممکن بود بگوید فردا ساعت ۶ صبح همه دم در آماده باشید، میخواهیم سفر برویم. اگر کسی آماده نبود، ناراحت میشد. میگفت رسمی لباس بپوشید و تذکر میداد. به هر حال ارتشی بود و ارتشیها معمولاً جدی هستند. با این حال، پدرم اولین بار من را به تئاتر و سینما برد. بارها ما را با ماشین خودش به مسافرت میبرد و با ما فوتبال بازی میکرد. اما از یک جایی به بعد دیگر نمیتوانست این کارها را انجام دهد و فرصت و امکانش را نداشت. پدرم بهشدت به علیرضا افتخاری علاقه داشت. آن زمانی که میتوانست، موسیقی گوش میداد. من هم به علیرضا افتخاری علاقه داشتم. من هم از یک جایی به بعد علیرضا افتخاری گوش میدادم، چون یاد بابا میافتادم.
۲۹۲۱۵

