گاهی یک رفتار جنجالی در فوتبال، بیشتر از آنکه درباره یک فرد باشد، درباره محیطی است که آن فرد در آن رشد کرده و دیده شده است. رفتارهای تند و واکنشی برخی چهرههای فوتبال، از جمله خداداد عزیزی، را نمیتوان صرفاً با «عصبانی بودن» یا «بیپروایی» توضیح داد. بدون ارزیابی حرفهای نیز نمیتوان درباره شخصیت یا انگیزههای درونی یک فرد قضاوت کرد؛ اما میتوان این رفتارها را از منظر روانشناسی، جامعهشناسی و مدیریت بررسی کرد.
از منظر روانشناختی یکی از کلیدهای اصلی، خودتنظیمی هیجانی است. فوتبال محیطی سرشار از فشار، رقابت، شکست، انتقاد و قضاوت عمومی است. تفاوت آدمها در این نیست که چه کسی عصبانی نمیشود؛ تفاوت در این است که چه کسی میتواند میان «احساس» و «واکنش» مکث ایجاد کند. گاهی یک جمله تند یا واکنش هیجانی، نتیجه سالها عادت رفتاری و الگویی است که فرد در محیط رقابتی آموخته است. اگر این رفتار همزمان با توجه رسانهای و محبوبیت بیشتر پاداش بگیرد، احتمال تکرارش نیز افزایش پیدا میکند.
نقش رسانه و مخاطبش نیز در این داستان پر اهمیت است. امروز یک جمله جنجالی بیشتر از یک تحلیل عمیق دیده میشود. یک درگیری لفظی میتواند مدتها باشد، در حالی که یک نقد کارشناسی شاید چند دقیقه بیشتر دوام نیاورد؛ بنابراین یک چرخه شکل میگیرد: جنجال، دیدهشدن میآورد و دیدهشدن، جنجال را تقویت میکند.
از منظر جامعهشناختی، فوتبال فقط ورزش نیست؛ میدان قدرت، هویت و سرمایه اجتماعی است. ستارهای که سالها تشویق شده و در مرکز توجه بوده، پس از پایان دوران بازی نیز سرمایه اجتماعی خود را با خود حمل میکند. طبیعی است که بعضی ستارهها برای پذیرش نقش جدید خود به زمان نیاز داشته باشند. مسئله زمانی پیچیده میشود که منطق دوران بازی -جنگیدن، جواب دادن و عقبنشینی نکردن- وارد فضای رسانه و مدیریت شود.
فرهنگ فوتبالی نیز گاهی تندی را با «جسارت» اشتباه میگیرد. کسی که بلندتر حرف میزند، بیشتر جواب میدهد و کمتر کوتاه میآید، ممکن است «رک و شجاع» نامیده شود. اما مرز بسیار مهمی میان صراحت و پرخاشگری وجود دارد.
از نگاه مدیریت، درس بزرگتر اینجاست؛ ستاره بودن با رهبر بودن یکی نیست. کاریزما، شهرت و سابقه فنی میتوانند فرد را به یک چهره تأثیرگذار تبدیل کنند، اما رهبری حرفهای به مهارتهایی مانند خودکنترلی، مدیریت تعارض، گوش دادن، ارتباط مؤثر و ایجاد اعتماد نیاز دارد.
رهبر واقعی کسی نیست که هیچوقت عصبانی نمیشود؛ کسی است که اجازه نمیدهد خشم، هدف او را تعیین کند. میتواند محکم باشد بدون آنکه تحقیر کند، منتقد باشد بدون آنکه دشمن بسازد و صریح باشد بدون آنکه از مرز احترام عبور کند؛ بنابراین شاید مسئله اصلی، خداداد عزیزی یا هر چهره دیگری نباشد. مسئله، فرهنگی است که از یک طرف از چهرههای صریح میخواهد حرف بزنند و از طرف دیگر برای جنجال، پاداش رسانهای بیشتری در نظر میگیرد.
فوتبال به آدمهای متفاوت نیاز دارد؛ به صداهای منتقد، جسور و حتی گاهی تند. اما فوتبال حرفهای باید از آنها یک گام بیشتر بخواهد؛ مسئولیتپذیری در قبال قدرتی که در اختیار دارند.
شاید بلوغ واقعی یک ستاره زمانی اتفاق میافتد که بفهمد در زمین مسابقه، قدرت یعنی غلبه بر حریف؛ اما در رهبری، قدرت واقعی یعنی توانایی کنترل خود و ساختن اعتماد در دیگران؛ بنابراین یک جمله کلیدی میتوان گفت: «خداداد مسئله فوتبال ما نیست؛ خداداد میتواند آینهای باشد که بخشی از فرهنگ فوتبال ما را به خودمان نشان میدهد.»

