به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، بیستمین دوره بازیهای آسیایی به اتمام رسید و کاروان ورزش ایران با ۱۹ طلا، ۱۸ نقره و ۱۵ برنز در جایگاه ششم قرار گرفت. پس از پایان بازیها، آنچه باید رقم بخورد بررسی عملکرد فدراسیونها، کمیته ملی المپیک، وزارت ورزش و جوانان و همچنین ورزشکاران است. تابناک تلاش دارد بررسی خود را در قالب تحلیل، گزارش، یادداشت و همچنین گفتوگو انجام دهد. در این زمینه علی پاکدامن، دارنده مدال برنز بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ آیچی-ناگویا یکی از میهمانان تابناک بود.
- بیشتر بخوانید:
ایران در بازیهای آسیایی از هانگژو تا ناگویا؛ آبروداری کشتی و روئینگ، افت ووشو و آبروریزی جودو
علی پاکدامن که به عنوان کاپیتان اسلحه سابر تیم ملی شمشیربازی در بازیهای آسیایی ۲۰۲۶ آیچی-ناگویا شرکت داشت، اگرچه در بخش انفرادی توانست مدال برنز کسب کند، اما همراه با محمد فتوحی، طاها کارگرپور و نیما زاهدی در بخش تیمی، مقابل ژاپن شکست خوردند و به مدال نرسیدند. پاکدامن در گفتوگوی تفصیلی با تابناک به روزهای پر فراز و نشیب خودش در شمشیربازی اشاره کرده و اینکه چگونه توانست به مدال برنز بازیهای آسیایی دست پیدا کند.
این گفتوگو در دو بخش ارائه میشود که بخش ابتدایی آن را در ادامه میتوانید ببینید و بخوانید:
تابناک: از مدال برنز بازیهای آسیایی شروع کنیم. نزدیک یک سالی بود که از بیشتر مسابقات دور بودی و در مسابقات خیلی زیادی شرکت نکردی. به خاطر همین رنکینگ تو پایین آمده بود و شاید خیلیها هم تصور میکردن که ناآماده باشی و آخرین دورهات باشد…
آخرین دوره بازیهای آسیاییام که هست! (با خنده)
تابناک: بله، از این جهت که دیگه اینجا هم در بازیهای آسیایی ببازی و حذف بشی و دیگه کلاً از شمشیربازی بری. چنین قصدی داشتی یا نه؟
چنین قصدی که نداشتم ولی خب، خیلیها منتظر این موضوع که بودند! بابت این اتفاق هم خیلی کارها کردند. ولی حالا اگه بخواهم کلی توضیح بدهم، بعد از المپیک در بازیهای کشورهای اسلامی، به «فارس فرجانی»، نایب قهرمان المپیک پاریس باختم. فکر کنم فارس الان رنکینگ ۵ دنیاست و نیویورک هم زندگی میکند. واقعاً هم خیلی پسر خوبی است. من به او ۱۵-۱۳ باختم، با وجود مصدومیت. با وجود مصدومیتی که داشتم، یعنی واقعاً آماده نبودم. به خاطر مصدومیتم نزدیک سه هفته اصلاً نمیتونستم راه برم، یعنی مجبور بودم که فقط در خانه باشم و میرفتم فیزیوتراپی، با سختی برمیگشتم. تاندون شست پایم پاره شده بود. هنوز هم درد دارم؛ چون هنوز هم ترمیم نشده است.
بعد از آن برای یک مسابقه رفتم گرندپری تونس که آنجا هم خیلی خوب بازی کردم. نایبقهرمان المپیک ۲۰۱۶، هامر آمریکایی که مجتبی رو شکست داده بود را دور اول شکست دادم. منظورم از دور اول روز اول و مرحله مقدماتی نیست، چون روز اول در مقدماتی همه اوت شدند و ما به مرحله اصلی رسیدیم. فکر کنم الان خیلی وقت است به غیر از بنده کسی رو نداریم که به جدول اصلی بیاید. من آمدم به جدول اصلی و هامر رو زدم، بعد اومدم به مجارستان ۱۵-۱۴ من رو بازوندن. راب، همان تعویض طلایی مجارستان، جلو تیم ما در المپیک ۲۰۲۴ پاریس بود که فکر کنم رنکینگ چهار یا پنج دنیا را داشت. بعد از آن هم سفر بنده بود و دور شدن از مسابقات. چهار تا مسابقه را از دست دادم و با رایزنیهایی که انجام دادم تا به تیم برگردم… جا دارد اینجا هم تشکر کنم از مسئولان وزارت ورزش، آقای دنیامالی و اسبقیان، مسئولان عزیز کمیته ملی المپیک، آقای علینژاد و آقای خسرویوفا و آقای داورزنی که کمک کردند که به مسابقات برگردم. من هم برای مسابقات قهرمانی آسیا، قهرمانی جهان و بازیهای آسیایی اعزام شدم.

تابناک: یعنی قرار بود به مسابقات اعزام نشی بعد از این دوری؟
این تصور من بود. این که یکدفعه اینجوری از مسابقات دور شدم … رفتارهایی هم که دیدم، که حالا مثلاً یکدفعه حقوقم قطع شد و یکدفعه مثلاً مدارک نمیفرستادند برای مسابقات و اصلاً یک کارهایی کردن که خیلی عجیب بود!
تابناک: انگار کشمکشی هم بین تو و فدراسیون به وجود آمد، درست است؟
ببین، اگه من بخوام واقعیت رو به شما بگم، کشمکش بیشتر سر موضوع مسابقات و حقوقم بود. ولی یک نفری در فدراسیون ما خیلی دوست داشت و انگاری منتظر این موضوع بود که علی پاکدامن را مثل مجتبی عابدینی، مثل امین قربانی یا کسانی که در آن فدراسیون راه موفقیت رو میروند و شاید از آنها احساس خطر میکند، دونهدونه حذف کند. حالا الان مثلاً شاید نمیتواند این کار رو به خاطر شرایط با یکی مثل محمد رهبر انجام دهد. سراغ علی پاکدامن میآید. حالا برای محمد رهبر هم صبر میکند که زمانش برسد. یعنی موفقیت شمشیربازی زیاد شاید برای این شخص مهم نباشد، موفقیت شخص خودش و کاری که شمشیربازی برای او میکند مهم است.
تابناک: به هر حال شمشیربازی ما یک پیشینهای دارد و یک موفقیتهایی در حداقل یک دهه اخیر یا شاید بیشتر از ۱۵-۱۶ سال اخیر داشته که ما تا دم مدال المپیک هم رفتیم.
سه دوره.
تابناک: بله. و خب تو همین المپیک پاریس هم ما چهارم شدیم. یعنی فکر کنم با یک اختلاف خیلی کم برنز رو از دست دادیم. ولی خب یکدفعه بعد از المپیک چه اتفاقی میفته که ما از آن تیمی که داشته مدال المپیک میگرفته، یکدفعه به سمت سراشیبی میرویم؟ حالا خودت که در تیم هستی و همچنان هم به هر حال فکر کنم آمادهترین شمشیربازی ایران باشی؛ علت این افت را در چه چیزی میبینی؟
ببینید، بعد از المپیک خب خیلی اتفاقات افتاد. یعنی ما ورزشکارا، بچه تیممان و شاید به شما بگویم تمام فدراسیون، از خود آقای پورسلمان، مربیمان و همگی دوست داشتیم که با تمام وجود مدال را بگیریم. بعد المپیک، واقعاً بعد از این شکستها، آدمها فرو میپاشند. یعنی من خودم ۸ سال زندگیمو، یعنی از بعد از المپیک ریو، شاید هم بیشتر از این، ۱۰ سال، کل زندگیام را وقف مدال المپیک کردم. مثلاً یک روزی این دوستمان رفته بود توی جلسهای گفته بود «بزرگترین بدبختی ما اینه که علی پاکدامن هست. باید علی پاکدامن رو یک کاری کنیم بره! چون این میره ۴ تا برد میاره، مردم هم توقع میکنن. این بره، ما بگیم میخوایم استعدادیابی کنیم و جوانگرایی کنیم، ۴-۵ سال هم زمان داریم، راحت برای خودمان کار میکنیم و کسی هم ما رو دیگه نمیزنه.»
تابناک: این جمله رو گفته بوده؟
آره آره!
تابناک: کی گفته بوده؟
دیگه اسم نباید ببرم! خودش مصاحبه را ببیند متوجه میشود، چون خودش میداند درباره چه کسی صحبت میکنم. این جمله را گفته بوده! یعنی شما ببین بعد المپیک، یکسری اتفاقات افتاد. حالا من خودم اگه مثلاً برگردم به بعد از المپیک، شاید یکسری حرفها را نزنم. چون بین من و همتیمیهایم [میخوام با شما شفاف باشم] شکرآب شد. در صورتی که ما ورزشکار بودیم، بازیهای خودمان را کردیم. من هم حالا یکسری انتقادات داشتم، فکر کنم باز باید با خودِ فدراسیون و با آقای پورسلمان صحبت میکردم. یعنی زیاد نباید انتقادها بیرون میآمد، اگه تجربه الانم را داشتم، صحبت نمیکردم. چون همین الان هم، رفتارهایی قبل از بازیهای آسیایی شد که اگر بخواهم بگویم، خیلی موضوعات هست. ولی من واقعاً دوست ندارم واردش شوم.
تابناک: در همین بازیهای آسیایی؟
بله. و واقعاً حوصلهاش را ندارم. ولی خب دیگه نمیتوانم از این موضوعاتی که اون نفر خاص برای من به وجود میآورد، ولی به روی خودش نمیآورد و گردن هم نمیگیرد، چیزی نگویم. مثلاً یکبار یک خبرگزاری زده بود: «علی پاکدامن بعد از ناکامی در بازیهای کشورهای اسلامی…» من ناکامی؟! من که به نایبقهرمان المپیک باختم، نتیجه تیمی هم که مشخص است. اگه قرار به ناکامی باشد، مشخص است که چه کسانی چگونه بازی کردند! یعنی من نمیخواهم بگویم، ولی یکجوری میزد، یک کاری میکرد که من را مقابل تیم بگذارد که من بروم جواب این و آن را بدهم. بعد هر یک جملهاش اینجوری بود مثلاً: «همونجوری که مستحضرید علی پاکدامن در آمریکاست، علی پاکدامن در آمریکاست…» آمریکا، آمریکا، آمریکا، آمریکا! یعنی فکر کنم در آن گزارش مثلاً ۱۵-۱۶ بار آمریکا را زده بود! همونجوری که علی پاکدامن در آمریکاست، یعنی اصلاً ربطی نداشت! دیگه آخرای گزارش خبرنگار کم آورده بود، آدرس باشگاهم را داده بود! باشگاه علی پاکدامن اینجوریه، سانسهاش اینجوریه، اصلاً یکچیزی! بعد شکایتخور!

به طرف گفتم که شاید من بخواهم شکایت کنم، گفت میخوای بری از مثلاً فلانجا که مال فلانجاست شکایت کنی؟ اون که مال خودِ مثلاً فلانجاست، گفتم خب من نمیخوام از اونجا شکایت کنم، از این گزارش که شکایتخور است میخواهم شکایت کنم که بفهمم چه کسی داده است. اصلاً نمیدانم، من این همه مخصوصاً در این ۴ سال، به شمشیربازی، نه به کسی خدمت کردم، چون زندگیام را از شمشیربازی دارم. ولی این همه هم خوردم.
تابناک: خوردن، ضربه خوردن دیگه! (با خنده)
آره! آره ضربه خوردن! من بعد از المپیک با آقای پورسلمان که صحبت کردم، گفتم اگر شما صلاح میدونید امین قربانی که من با او کار کردم، برگردد. گفت باشه مشکلی نیست. محمد (رهبری) که شد مربی، والله بالله من نمیدانستم. من با امین صحبت کرده بودم، تمریناتم با او شروع شده بود و محمد رهبری آمد. محمد که آمد، دیگه من اصلاً این بین گیر کردم! خب محمد رفیقم بود، همتیمیم بود، امین هم که باهاش شروع کرده بودم به امید من آمده بود. قرار شد حالا ادامه بدیم، یکسری اتفاقات افتاد، امین قربانی رفت و یک مربی روس آوردند و گفتند که میخواهیم تو با این مربی روس کار کنی و بقیه کار نکنند. گفتم باشه. ما باهاش کار کردم، اما مربی روس هم رفت. من با محمد شروع کردم کار کردن و رفتند کریستین بائو را آوردند؛ گفتند اگر تو با بائو کار نمیکنی، با محمد کار کن. منم واقعاً با محمد کار کردم. یعنی همین بازیهای آسیایی و هم قهرمانی جهان را با محمد تمرین کردم.
تابناک: یعنی در این دو سه سالی که از المپیک گذشته شما حتی مربی ثابت هم نداشتید؟
نه.
تابناک: یعنی یک سرمربی، مربی که در تیم ملی باشد که شما بتوانید با یک متد درست تمرین کنید.
نه دیگه، خداییش من هم در اردوها نبودم که با تیم تمرین کنم. من دو تا مسابقه را که از آمریکا آمدم، هم هند و هم قهرمانی جهان را؛ بعد هم بازیهای آسیایی بود که دیگه به ایران برگشته بودم.
تابناک: سال قبل هم کشورهای اسلامی را داشتیم…
آره، کشورهای اسلامی که پارسال بود، اون مربی روس با تیم بود.
تابناک: منظوم این است که در این دو سال و خوردهای که گذشته، مربی ثابت باشد که شمشیربازان با متد ثابت تمرین کنند.
نه، ولی خب مثلاً همین بازیهای آسیایی با محمد تمرین کردم.
تابناک: خب چرا با بائو تمرین نکردی؟
من به او اعتقاد ندارم. البته به کمپ او اعتقاد داشتم، اما… ببینید، کریستین بائو مربی بزرگی است و رزومه خوبی هم دارد. در روسیه، چین و ایتالیا بوده و نمیتوانیم این موارد را نادیده بگیریم. اما سبک او با سبک ما متفاوت است. ما سبک روسی داریم؛ یعنی شمشیربازی را بهطور کلی از روسیه وارد ایران کردهایم و مدل ما نیز روسی است، مثل ازبکستان. ازبکها هم نتوانستند با او (بائو) کار کنند. قزاقها هم نتوانستند. به دلیل اینکه مدل آنها، مدل فرانسوی است. حتی خود روسها هم نتوانستند با او کار کنند!
یادم هست تیم ملی روسیه، «کووالوف» با او کار نمیکرد؛ همان کسی که نایبقهرمان المپیک شد. چون در آنجا شرایط اینگونه است که یک نفر را بهعنوان سرمربی انتخاب میکنند، اما ورزشکارانی که سطح بالایی دارند، میتوانند به فدراسیون بگویند که میخواهند با مربی دیگری کار کنند و از او آموزش بگیرند. مثلاً از «محمد رهبر» میخواهم آموزش بگیرم. رئیس فدراسیون یا مسئول مربوطه هم میداند که این موضوع در شمشیربازی امری طبیعی است.
مثلاً آن زمان کووالوف با او کار نمیکرد، رشتنیکوف هم با او کار نمیکرد و فقط الکس و اورگین، یعنی دو نفر از بازیکنان، با او کار میکردند. البته آنها هم یک دوره نتیجه میگرفتند و یک دوره نتیجه نمیگرفتند. اما من شخصاً به محمد رهبر و کسانی که با متد خودم کار میکردم، اعتقاد داشتم.
تابناک: یعنی پس این آمادگی اخیرت رو با محمد رهبر در اصل کار کردی.
بله.
تابناک: خب، از مدالت بگو. اتفاقی که افتاد، به هر حال… فکر میکنم اتفاق شیرینی بود که در ۳۶ سالگی مدال بازیهای آسیایی را گرفتی.
در ۳۶ سالگی، در شرایطی که در این شش ماه مرتب میشنیدم که «فلانی آمده و گفته تمام شده»، «تمام شده»، «باید او را کنار بگذاریم»، «این تمام شده است»! واقعاً شرایط به شکلی بود که باورکردنی نیست. بعد از المپیک، حقوق من هم قطع شده بود. به من گفتند اگر به ایران برگردی، حقوقت را پرداخت میکنیم. گفتم بسیار خب. یعنی مشکل شما این است که من باید به ایران برگردم؟ در حالی که همه میدانستند من قرار است به ایران برگردم.

آن خبرگزاری هم که گفتم داستان جالبی داشت! من به آن فرد گفته بودم: «این بلیت من است، این هم عکس بلیت برگشتم و این هم زمان پرواز.» او هم همان را در آن خبرگزاری منتشر کرده بود. به او گفتم: «این را فقط به تو داده بودم.» گفت: «نه، به بقیه هم عکس را داده بودی!» در حالی که من به کسی عکس بلیتم را ندادم. گفتم یعنی خبرنگار رفته از آژانس عکس بلیت من را گرفته و تاریخ آن را منتشر کرده؟ نوشته بود: «چرا ۱۱ تیر برنگشتی؟»! اصلاً من ۱۱ تیر برنگشتم، خب، میخواستم برگردم، اما پروازها بسته بود. اینجا باید یک تشکر ویژه هم از آقای حدادیان عضو هیئت رئیسه فدراسیون داشته باشم. ایشان خیلی به من کمک کردند که به ایران برگردم؛ واقعاً خیلی کمک کردند.
در این مدت، مرتب با دو نوع رفتار مواجه میشدم و واقعاً اذیت میشدم. گفتم اینها دیگر من را نمیخواهند. از طرفی، در شخصیت من نیست که بروم و بگویم «من را برگردانید» یا «من باشم یا نباشم». نتایج قهرمانی جهان هم که مشخص است. ما یک روز اول مسابقات داریم و یک روز دوم. روز اول مسابقه میدهید که مرحله گروهی است و نفراتی که عملکرد خوبی داشته باشند، به روز دوم و جدول اصلی میروند.
خدا شاهد است، محمد رهبر هم میتواند شهادت بدهد، تازه از آمریکا به هنگکنگ رسیده بودم. ۱۸ ساعت در پرواز بودم. از دالاس به سانفرانسیسکو ۴ ساعت پرواز داشتم و بلیت من را به آن شکل گرفته بودند؛ از سانفرانسیسکو تا هنگکنگ ۱۶ ساعت پرواز بود. شب که به هتل رسیدم، ساعت ۱۰ شب بود و فردای آن روز ساعت ۹ صبح مسابقه داشتم! یعنی بدنم اصلاً فرصت تطبیق نداشت. وقتی ۱۷-۱۸ ساعت در پرواز هستید، جتلگ دارید و آب بدنتان تحلیل رفته است، شرایط بسیار سخت میشود. اما میدانستم اگر تمامبرد نشوم، شاید در مرحله حذفی دیگر بدنم توان ادامه نداشته باشد.
تابناک: و جدولت هم سخت میشد.
بله، جدولم هم سخت میشد. تمامبرد شدم و به جدول ۶۴ نفره رسیدم. بعد در دور اول با یک بازیکن ایتالیایی، «نری»، روبهرو شدم. آن بازیکن را در جدول ۶۴ نفره شکست دادم. در دور دوم با بازیکن آمریکایی، «موریل»، روبهرو شدم. از محمد رهبر میتوانید بپرسید؛ او شاید جزو چهار، پنج شمشیرباز برتر دنیاست. من در آن مسابقه ۱۲ بر ۶ عقب بودم، اما خدا کمک کرد و در نهایت ۱۵ بر ۱۳ پیروز شدم. بعد از آن دیگر بدنم تمام شده بود. در جدول ۱۶ نفره به شمشیرباز مصری خوردم. او من را شکست داد و در نهایت به جمع چهار نفر رفت و مدال گرفت.
آن شب که برگشتم هتل، یکی از دوستانم با من تماس گرفت و گفت: «علی! دیدی از آسیا فقط یک نفر، یعنی تو، به جمع ۱۶ نفره قهرمانی جهان رسیدی و یک بازیکن کرهای هم به فینال رفت! هیچکس دیگری نبود.» یعنی هیچ بازیکن دیگری از آسیا در جمع ۱۶ نفره نبود. در جمع ۳۲ نفر هم یک قزاق و فکر کنم دو بازیکن کرهای حضور داشتند.
تابناک: ازبکها هم نبودند…
ازبکها که اصلاً نبودند. ژاپنیها هم نبودند. اگر اشتباه نکنم، یک قزاق و دو بازیکن کرهای در جمع ۳۲ نفر بودند و در جمع ۶۴ نفر هم چند نفر دیگر حضور داشتند. بعد به مسابقات تیمی رسیدیم. با ژاپن روبهرو شدیم و ۴۵ بر ۳۵ به ژاپن باختیم. من ۲۴ امتیاز از ۳۵ امتیاز تیم را مقابل ژاپن گرفتم. البته این بخشی از وظایف من است و اصلاً منتی بر سر کسی ندارم، اگر میتوانستم ۴۵ امتیاز را هم میگرفتم، باید میگرفتم. اینها را از این جهت میگویم که چطور کار کردم.
بعد از آن سعی کردم تا حد امکان آمادگی خودم را حفظ کنم تا بتوانم در بازیهای آسیایی مثمرثمر باشم. خدا شاهد است که هدفم همین بود. اما یکسری رفتارها دیدم و با خودم گفتم: «مگر چنین چیزی ممکن است؟ چرا دو دو تا چهار تا نمیشود؟ اگر من را نمیخواهند، بگذارید به بازیهای آسیایی نروم.» بعد به همسرم گفتم و او گفت: «نه، برو. حتی به خاطر من هم که شده برو. من میدونم که داری اذیت میشی، اما برو و مسابقهات رو بده.»

در نهایت به بازیهای آسیایی رفتم. البته در بازیهای آسیایی واقعاً نمیخواهم وارد بعضی مسائل شوم که چه اتفاقاتی افتاد و بعد از آمدن کریستین بائو چه کارهایی کرد؛ بهخصوص از نظر روحی و روانی. واقعاً نمیخواهم وارد این موضوع شوم.
تابناک: با شما؟
آره…
تابناک: مگه کریستین بائو کنار تیم ایران نبود و قرار نبود با شما کار کند؟
خیر. من با محمد رهبر تمرین میکردم و محمد فتوحی، طاهر و نیما با کریستین بائو کار میکردند.
تابناک: خب، بالاخره منظورم این است که فدراسیون ایران به او دستمزد میداد، درست است؟
بله، اما او با من زیاد کار نمیکرد. ما اصلاً با یکدیگر سلام و علیک هم نمیکردیم و صحبتی نداشتیم.
تابناک: خب، یعنی از آن شرایط روحی و روانی که میگویید، منظورتان این است که او شما را اذیت میکرد؟
حالا… دیگر نمیخواهم وارد جزئیات شوم، اما به هر حال کارش همین است! بازی روانی را بلد است. من هم چون او را میشناسم… من حدود ۱۶ سال است که کریستین بائو را میشناسم، شاید هم بیشتر. زمانی که مربی روسیه بود، ما به کمپهای او میرفتیم. آن زمان با ما خیلی خوب بود، صمیمی بود و ارتباط خوبی هم با من داشت. اما مشکل او با من از کجا شروع شد؟ قبل از المپیک پاریس، زمانی که من رنکینگ سوم دنیا بودم، در یکی از مسابقات قهرمان المپیک، «اوه» کرهای، را در مرحله یکهشتم نهایی شکست دادم و به جمع چهار نفر مجارستان رسیدم.
در مسابقات جام جهانی که در ایام نوروز برگزار شد و من در آنجا مدال برنز گرفتم، سوم دنیا شدم. این موضوع برای من خیلی جذاب بود؛ چون فدراسیون جهانی عکس سه نفر اول رنکینگ را منتشر میکند. من هر شب به سایت فدراسیون جهانی میرفتم و عکس خودم را میدیدم و واقعاً ذوق میکردم. خودم به خودم افتخار میکردم؛ چون در شمشیربازی ایران سابقه نداشت که یک نفر در جمع سه نفر اول دنیا باشد. البته من قبلاً چهارم یا پنجم دنیا هم بودم، اما از نظر شخصی، قرار گرفتن در جمع سه نفر اول خیلی برایم جذاب و خفن بود. چون معیار شمشیربازی، رنکینگ است و رنکینگ هم هر ماه با مسابقات مختلف تغییر میکند.
تابناک: اصلاً جدولها را هم همان رنکینگ مشخص میکند.
بله. در یکی از مسابقات قبل از اینکه «اوه» را شکست بدهم، به «اپیتی» کاپیتان تیم ملی فرانسه و شاگرد اصلی کریستین بائو خوردم. کریستین بائو هم مربی او و کنار پیست بود. من اپیتی را ۱۵ بر ۸ شکست دادم؛ آن هم با اختلافی که واقعاً نتیجه خوبی بود. بعد قرار شد به کمپ فرانسه برویم. واقعاً کمپ فرانسه از نظر تعداد و کیفیت بازیکنان، کمپ بسیار خوبی بود. اپیتی، ساندرو بازادزه، کالین هثکات و تعداد زیادی از شمشیربازان حضور داشتند.
تابناک: یعنی خود کمپ از نظر حریف تمرینی مثل مسابقه است و در واقع تمرینات شما در چنین فضایی انجام میشود.
بله. حدود ۱۵، ۱۶ شمشیرباز در آنجا حضور داشتند و حریف تمرینی بسیار خوبی در اختیار داشتیم. در رشته ما داشتن حریف تمرینی مناسب بسیار مهم است. در آن کمپ، یک روز بائو به من گفت که در جمع بایستم. من ایستادم و او شروع کرد به بررسی تکنیک من و گفت: «یه قدم جلو حمله علی خوب نیست.» و بعد شروع کرد به مطرح کردن ایرادهایی درباره عملکرد من؛ اینکه جلو حملهام خوب نیست، درست نمیروم و موارد دیگری که مطرح کرد.
این صحبتها را هم جلوی همه شاگردانش مطرح کرد. در حالی که من آن زمان رنکینگ سوم دنیا را داشتم، یکی از شانسهای مدال المپیک بودم و جزو بهترین شمشیربازان جهان محسوب میشدم. از طرف دیگر، بسیاری از ورزشکاران حاضر در کمپ میآمدند و با من صحبت میکردند و میپرسیدند که فلان ضربه را چگونه زدم، چگونه فلان حریف را شکست دادم یا چگونه مقابل «اوه» بازی کردم. اما رفتار بائو با من متفاوت بود.
اگر تجربه نداشتم، اگر او را نمیشناختم و اگر روسها به من درباره او هشدار نداده بودند، شاید شرایط متفاوت میشد. خیلی از ورزشکاران از پیش او رفتهاند. مثلاً «سباستین پاتریک»، که الان نفر اول رنکینگ دنیاست، یکبار دو سال قبل از المپیک پاریس به من گفت: «در آینده متوجه میشوی که کریستین بائو دقیقاً چه کار میکند.» من فهمیدم که این رفتارها در واقع بخشی از بازی روانی اوست. من فهمیدم چون من رنکینگ سوم بودم و اپیتی حدود رتبه ۱۴ یا ۱۵ را داشت، من حریف مستقیم اپیتی در المپیک میشدم و اگر رنکینگها حفظ میشد، در یک مسیر قرار میگرفتیم.
بائو میدانست و دقیقاً همین اتفاق هم در المپیک افتاد و ما در یک مسیر قرار گرفتیم. البته هر دو در جمع ۱۶ نفره شکست خوردیم؛ من به «اوه» باختم و اپیتی هم به شمشیرباز کانادایی باخت. «اوه» هم بعداً همان شمشیرباز کانادایی را شکست داد. به نظرم هدف این بود که در آن کمپ، از نظر روحی و روانی تحت فشار قرار بگیرم تا نتوانم مقابل اپیتی عملکرد خوبی داشته باشم.
تابناک: یعنی تمرکزت را از دست بدهی.
بله، تمرکزم را از دست بدهم. اما خدا را شکر از این نظر آدم باهوشی هستم و از نظر ذهنی هم قدرت خوبی دارم. این مسائل تأثیر زیادی روی عملکرد من نمیگذارد. همین اتفاق هم در ناگویا افتاد و من توانستم هم در بخش تیمی و هم انفرادی عملکرد خوبی داشته باشم.
تابناک: چون با بائو تمرین نکردی؟
نه، چون به رفتارهای او توجه نکردم.
تابناک: یعنی چون رفتارهایش را نادیده گرفتی؟
بله، کاملاً نادیده گرفتم و کاری به رفتارهایش نداشتم.
ادامه دارد…

