به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی تابناک، نمایشگاه بینالمللی تهران در محله آرارات و خیابان سئول، حالا میهمانانی از عشایر و روستائیان ایران را در خود جای داده است. این نمایشگاه، علاوه ب ارائه دستاوردها و توانمندیهای روستائیان و عشایر ایران، جلوه و معنای دیگری نیز دارد؛ پایکوبی اهالی دوردست، در قلب پایتخت.
آدمها به جای آمارها حرف میزنند
برای فهمیدن حالوهوای هر و کشور، همیشه لازم نیست سراغ آمارهای بزرگ و تحلیلهای پیچیده رفت. آمارها معمولا از روایت ملموس احوال به دورند. اما کافی است به جایی سر زد که مردم، حاصل ماهها تلاش خود را کنار هم چیدهاند؛ جایی که عطر محصولات محلی، رنگ صنایعدستی، صدای موسیقی بومی و خاطرات آدمهایی که سالها با طبیعت زندگی کردهاند، در هم میآمیزد. ششمین نمایشگاه بینالمللی توانمندیهای روستایی و عشایری در تهران، چنین فضایی دارد؛ رویدادی که در کنار معرفی ظرفیتهای اقتصادی، قصه مردمی را روایت میکند که زندگی را با کار، فرهنگ و امید معنا میکنند. شاید برای همین است که میهمان دیپلماتیک نمایشگاه هم با خبرسازی از همین نمایشگاه، برای آمریکاییها خط و نشان کشید.
در این نمایشگاه، ۳۱ استان کشور کنار هم قرار گرفتهاند؛ از تولیدکنندگان محصولات کشاورزی و صنایعدستی گرفته تا فعالان کسبوکارهای محلی، هنرمندان و عشایری که بخشی از سبک زندگی خود را به پایتخت آوردهاند. هر غرفه، پنجرهای به گوشهای از ایران است؛ به خانههایی که در آنها مهارتها نسلبهنسل منتقل شده، به کارگاههایی که با امکانات محدود همچنان فعالاند و به خانوادههایی که برای رونق کارشان، راهی طولانی را تا تهران پیمودهاند.
اما در میان این رنگارنگی، از تنوع لباسها و حرف ها و لهجهها و دستاوردها، احتمالا روایت ناخدایان هرمزگان حالوهوای دیگری داشته باشد؛ روایتی که از دریا و از فراز روزهای جنگ آغاز میشود و به خاطرات، موسیقی و پیوندهای دیرینه مردم جنوب با زندگی میرسد.
ناخدایان بندرلنگه و منطقه کنگ حضور دارند تا از تجربههای دریانوردی و خاطرات خود بگویند. آنها فقط از دریا سخن نمیگویند؛ از شیوهای از زندگی روایت میکنند که در آن، شناخت باد و موج، تجربه سفر و ارتباط با ساحل، بخشی از حافظه جمعی مردم بوده است.
برای بازدیدکنندهای که شاید فاصله زیادی با زندگی دریایی داشته باشد، شنیدن این روایتها فرصتی برای نزدیکشدن به جهانی متفاوت است؛ جهانی که در آن، دریا هم مسیر معاش است، هم بخشی از فرهنگ و هم پیوندی میان نسلهای گذشته و امروز. دریایی که آتش جنگ را در خود فرونشانده و آن را بی آبرو کرده است. و حالا موسیقی محلی به صحنه میآید؛ صدایی که از جزیره لاوان و دیگر نقاط جنوب، به فضای نمایشگاه میرسد و میان بازدیدکنندگان، فارغ از محل زندگی و پیشینه فرهنگیشان، ارتباط برقرار میکند. آنسوتر پایکوبیهایی از مناطق دیگر جریان دارد.
قصههای کوچک، تصویری بزرگ از ایران
در بخشهای دیگر نمایشگاه نیز همین روایت ادامه دارد. محصولی که روی پیشخوان قرار گرفته، تنها یک کالا نیست؛ پشت آن، ساعتها کار، تجربه و امید به فروش بیشتر نهفته است. برای تولیدکنندهای که از روستایی دور به تهران آمده، پیدا کردن مشتری تازه و معرفی محصولش میتواند به معنای گشودن مسیری تازه برای ادامه فعالیت باشد.
این تصویر در روزهایی که جامعه آثار دشواریهای ناشی از شرایط جنگی را پشت سر میگذارد، معنای بیشتری پیدا میکند. زندگی روزمره، حتی پس از دورههای پراضطراب، برای ادامه مسیر به فرصت نیاز دارد. کشاورز باید محصولش را عرضه کند، صنعتگر به سفارش تازه نیاز دارد، خانوادهها باید بتوانند برای آینده برنامه بریزند و جوانان روستایی باید چشماندازی برای ساختن زندگی در زادگاهشان داشته باشند.
صدای ناخدای جنوبی که از دریا میگوید، صدای هنرمندی از کردستان که موسیقی سرزمینش را اجرا میکند و صدای تولیدکنندهای از آذربایجان که با امید به فروش بیشتر، محصولش را معرفی میکند؛ همه بخشی از یک روایت مشترکاند.
روایتی که در آن، تفاوتهای فرهنگی نه عامل فاصله، بلکه فرصتی برای شناخت و همدلی هستند. از شمال تا جنوب و از کوهستان تا دشت، هر منطقه سهمی در ساختن تصویر بزرگتری دارد که نامش ایران است.
زندگی را تماشا کنید
عبور از روزهای دشوار، تنها به معنای پایان یافتن یک وضعیت بحرانی نیست؛ بازگشت فرصت کار، دیدار، سفر، تولید و برنامهریزی برای فردا نیز بخشی از این مسیر است. روزهایی که در آنها، مردم دوباره به آینده فکر میکنند و زندگی از زیر سایه نگرانیها، فرصت بیشتری برای جریانیافتن پیدا میکند.
نمایشگاه توانمندیهای روستایی و عشایری، با همه رنگها، صداها و روایتهایش، تصویری از همین تداوم است. مردم هنوز چیزی برای عرضهکردن، روایتی برای گفتن و دلیلی برای ساختن دارند. زندگی همیشه بیدغدغه نیست، اما شنیدن آوارهای آشنا و امیدبخش ز لابلای این دغدغه هاست که تحمل مرارتها را ارزشمند میکند و این است زندگی.

