تابناک: آلمان، ژاپن، کره جنوبی و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس، همزمان با اجرای سیاستهای مدیریت مصرف، میلیاردها دلار برای نوسازی نیروگاههای موجود، افزایش راندمان و جایگزینی واحدهای فرسوده سرمایهگذاری کردهاند.
به گزارش سرویس انرژی تابناک، سخنگوی دولت در پاسخ به سوال پایپاه خبری تحلیلی تابناک میگوید: «عصر ساخت نیروگاههای جدید به پایان رسیده و حکمرانی انرژی باید از تولیدمحوری به مدیریت مصرف تغییر کند»، اما در کشوری که بخش قابل توجهی از برق آن توسط نیروگاههایی با عمر چند دههای تولید میشود، یک پرسش اساسی باقی میماند؛ اگر قرار نیست نیروگاههای جدید، راهحل ناترازی باشند، تکلیف نیروگاههای فرسودهای که امروز بار اصلی شبکه برق کشور را به دوش میکشند چیست؟ آیا این زیرساخت سالخورده، توان عبور از تابستانهای داغ، زمستانهای کمگاز و حتی شرایط بحرانی را دارد یا برق ایران روی شانههایی ایستاده که هر روز فرسودهتر میشوند؟
اصلاح الگوی مصرف، ضرورتی انکارناپذیر است؛ اما هیچ کشوری امنیت انرژی خود را فقط با صرفهجویی تضمین نمیکند. همانقدر که مصرف باید هوشمند شود، زیرساخت تولید نیز باید نوسازی شود. پرسش اینجاست که اگر نیروگاههای ایران یکی پس از دیگری وارد دهه چهارم و پنجم عمر خود شوند، آیا صرفاً با کاهش مصرف میتوان امنیت برق کشور را تضمین کرد؟
فرسودگی بزرگ شبکه برق!
برق تنها یک خدمت عمومی نیست؛ ستون فقرات اقتصاد، صنعت، امنیت و حتی زندگی روزمره هر کشوری است. از بیمارستانها و پالایشگاهها گرفته تا صنایع فولاد، پتروشیمی، حملونقل ریلی و مراکز داده، همه بر پایه شبکهای فعالیت میکنند که باید در هر ساعت از شبانهروز، پایدار و قابل اتکا باشد. اگر نیروگاههایی که این برق را تولید میکنند، خود به پایان عمر مفیدشان نزدیک شده باشند، آیا میتوان همچنان به پایداری شبکه برق کشور امیدوار بود؟
این موضوعی است که امروز بیش از هر زمان دیگری برای ایران اهمیت دارد؛ آنهم درست در شرایطی که دولت از تغییر رویکرد در حکمرانی انرژی سخن میگوید. فاطمه مهاجرانی، سخنگوی دولت، بهتازگی اعلام کرده: «ساخت نیروگاههای جدید برای جبران ناترازی برق، نه از نظر اقتصادی توجیه دارد و نه با الزامات زیستمحیطی سازگار است و دولت قصد دارد تمرکز خود را بر بهینهسازی مصرف، ارتقای بهرهوری و کاهش هدررفت انرژی قرار دهد.» این رویکرد، از منظر سیاستگذاری انرژی، همسو با تجربه بسیاری از کشورهای جهان است؛ اما یک پرسش بنیادین را بیپاسخ میگذارد: در این فاصله، با نیروگاههایی که امروز بار اصلی شبکه برق ایران را بر دوش دارند، چه باید کرد؟
واقعیت آن است که بخش قابل توجهی از ظرفیت تولید برق ایران، توسط نیروگاههایی تأمین میشود که دههها پیش ساخته شدهاند. بر اساس آمار رسمی وزارت نیرو و شرکت مادرتخصصی تولید نیروی برق حرارتی، میانگین عمر نیروگاههای حرارتی کشور به حدود ۳۰ سال رسیده؛ رقمی که در برخی نیروگاههای بخاری قدیمی از ۴۰ سال نیز فراتر رفته در حالیکه در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، نیروگاههای حرارتی پس از ۲۵ تا ۳۰ سال یا بازنشسته میشوند یا با سرمایهگذاری سنگین بهطور کامل بازسازی و نوسازی میشوند، بخش مهمی از ناوگان تولید برق ایران همچنان با تجهیزات قدیمی به فعالیت ادامه میدهد.
پیر شدن نیروگاهها تنها به معنای افزایش سن تأسیسات نیست بلکه زنجیرهای از پیامدهای فنی و اقتصادی را به همراه دارد. هرچه عمر تجهیزات بیشتر میشود، احتمال خرابی، خروج اضطراری از مدار، افزایش هزینه تعمیرات و کاهش راندمان نیز بیشتر میشود. این یعنی نیروگاهی که روزگاری با مصرف مشخصی از گاز یا سوخت مایع، مقدار معینی برق تولید میکرد، امروز برای تولید همان میزان برق، سوخت بیشتری مصرف میکند و در مقابل، برق کمتری تحویل شبکه میدهد.
این مسئله زمانی نگرانکنندهتر میشود که بدانیم ایران با وجود در اختیار داشتن دومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان همچنان بخش عمده برق خود را با راندمان متوسطی تولید میکند که فاصله قابل توجهی با استانداردهای جهانی دارد. در بسیاری از کشورهای پیشرفته، راندمان نیروگاههای سیکل ترکیبی جدید به ۵۸ تا ۶۳ درصد رسیده، در حالیکه میانگین راندمان نیروگاههای حرارتی ایران در حدود ۳۹ تا ۴۰ درصد برآورد میشود. این فاصله، فقط یک عدد نیست بلکه سالانه میلیاردها مترمکعب گاز طبیعی بیشتر مصرف میشود تا همان میزان برق تولید شود؛ گازی که میتوانست صادر شود، خوراک صنایع باشد یا در زمستان کمبود بخش خانگی را جبران کند.
در چنین شرایطی بحث اصلی دیگر صرفاً «کمبود برق» یا «اوج مصرف تابستان» نیست. مسئله، تابآوری زیرساخت تولید برق ایران است؛ زیرساختی که اگرچه دهههای گذشته بار توسعه کشور را به دوش کشیده، اما امروز خود به بازسازی، نوسازی و سرمایهگذاری گسترده نیاز دارد. اگر قرار باشد راهبرد آینده انرژی ایران بر مدیریت مصرف استوار باشد، این راهبرد زمانی موفق خواهد بود که همزمان، ستونهای سالخورده شبکه تولید برق نیز تقویت شوند، زیرا هیچ کشوری، امنیت انرژی خود را بر دوش نیروگاههایی که سالها از عمر اقتصادی آنها گذشته، بنا نمیکند. این همان چالشی است که امروز پیش روی صنعت برق ایران قرار دارد؛ چالشی که نمیتوان آن را تنها با صرفهجویی یا مدیریت مصرف حل کرد.

هزینه پنهان از جیب اقتصاد ایران!
فرسودگی نیروگاهها فقط به این معنا نیست که تجهیزات قدیمیتر شدهاند بلکه به این معناست که هر کیلووات ساعت برق با سوخت بیشتر، هزینه بالاتر و ریسک فنی بیشتری تولید میشود. این همان هزینه پنهانی است که سالها در صنعت برق ایران انباشته شده و امروز به یکی از مهمترین عوامل ناترازی انرژی کشور تبدیل شده است.
یکی از مهمترین شاخصهای ارزیابی نیروگاهها، راندمان تولید برق است؛ یعنی چه میزان از انرژی موجود در سوخت به برق تبدیل میشود. هرچه راندمان بالاتر باشد، سوخت کمتری مصرف و برق بیشتری تولید میشود. بسیاری از این واحدهای ما دهههای ۱۳۵۰، ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ ساخته شدهاند و اگرچه سالهای گذشته تعمیرات اساسی روی آنها انجام شده، اما فناوری اصلی آنها متعلق به چند دهه قبل است. نتیجه این فرسودگی، کاهش بازده، افزایش استهلاک تجهیزات و رشد هزینههای تعمیر و نگهداری است.
از سوی دیگر، نیروگاههای قدیمی بهطور طبیعی آسیبپذیرتر هم هستند. هر تابستان که مصرف برق به اوج میرسد یا هر زمستان که محدودیت تأمین گاز ایجاد میشود، احتمال خروج اضطراری این نیروگاهها از مدار افزایش مییابد. کافی است تنها چند واحد بزرگ تولید برق به دلیل نقص فنی یا کمبود سوخت از مدار خارج شوند تا تعادل شبکه برق کشور بر هم بخورد و خاموشیهای گسترده آغاز شود. فرسودگی نیروگاهها، فقط یک مشکل فنی نیست؛ یک مسئله اقتصادی نیز هست. هرچه راندمان پایینتر باشد، سوخت بیشتری برای تولید برق مصرف میشود؛ سوختی که ارزش اقتصادی بالایی دارد و میتواند به صادرات اختصاص یابد یا خوراک صنایع پتروشیمی و فولاد باشد. در واقع، بخشی از گازی که امروز در نیروگاههای کمبازده میسوزد، میتوانست به درآمد ارزی تبدیل شود.
پیامد دیگر این فرسودگی، فشار مضاعف بر محیط زیست است. نیروگاههایی با فناوری قدیمی علاوه بر مصرف بیشتر سوخت، آلایندههای بیشتری نیز تولید میکنند. در روزهایی که کمبود گاز نیروگاهها را به استفاده از سوخت مایع، بهویژه نفتکوره سوق میدهد، این آلایندگی چند برابر میشود و شهرهای بزرگ با بحران آلودگی هوا روبهرو میشوند؛ بحرانی که هزینه آن را هم مردم با سلامت خود میپردازند و هم دولت با افزایش هزینههای درمان و کاهش بهرهوری اقتصادی.
در چنین شرایطی تنها افزایش ظرفیت تولید برق کافی نیست. حتی اگر مدیریت مصرف بهدرستی اجرا شود تا زمانیکه بخش مهمی از برق کشور در نیروگاههایی با فناوری قدیمی تولید میشود، ناترازی انرژی همچنان پابرجا خواهد ماند. تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که سرمایهگذاری در نوسازی نیروگاههای موجود گاهی بهمراتب اقتصادیتر از ساخت نیروگاههای جدید است، زیرا با همان میزان سوخت برق بیشتری تولید میشود، هزینه تعمیرات کاهش مییابد و پایداری شبکه نیز افزایش پیدا میکند؛ بنابراین مسئله اصلی صنعت برق ایران فقط کمبود نیروگاه نیست؛ کیفیت نیروگاههاست. اگر ستونهای تولید برق کشور روزبهروز فرسودهتر شوند حتی بهترین سیاستهای مدیریت مصرف نیز نمیتوانند بهتنهایی امنیت انرژی ایران را تضمین کنند.
نیروگاههای سالخورده تابآوری دارند؟
هر کشوری ممکن است با بحران روبهرو شود؛ موج گرمای بیسابقه، سرمای شدید، کمبود سوخت، حملات سایبری، خرابکاری صنعتی یا حتی درگیریهای نظامی که کشورمان از سال گذشته درگیر جنگی نابرابر با دشمنان امریکایی و اسرائیلی ست. در این شرایط تفاوت کشورها در این نیست که بحران را تجربه میکنند یا نه؛ تفاوت در تابآوری زیرساختهای حیاتی آنهاست. برق مهمترین زیرساخت حیاتی هر کشور است و اگر شبکه تولید برق آسیب ببیند تقریباً همه بخشهای اقتصاد، صنعت، سلامت، حملونقل و حتی امنیت ملی تحت تأثیر قرار میگیرند.
ایران سالهای اخیر بارها طعم آسیبپذیری را چشیده است. در تابستان، افزایش مصرف ناشی از گرمای هوا شبکه برق را تا مرز خاموشی پیش برده و در زمستان، محدودیت تأمین گاز باعث شده برخی نیروگاهها ناچار به استفاده از سوخت مایع شوند. این وضعیت نشان میدهد که شبکه برق کشور حتی در شرایط عادی نیز با حاشیه امنیت محدودی فعالیت میکند؛ حال آنکه وقوع یک بحران بزرگ میتواند حاشیه را بهسرعت از بین ببرد.
فرسودگی نیروگاهها این نگرانی را دوچندان میکند. تجهیزات قدیمی، توربینهای با عمر بالا و سامانههای کنترلی که سالهاست در مدار هستند، در برابر شوکهای عملیاتی و شرایط سخت، آسیبپذیرتر از نیروگاههای مدرناند. هر واحدی که بهطور ناگهانی از مدار خارج شود، بار بیشتری را به دوش سایر نیروگاهها میاندازد و این چرخه میتواند به خاموشیهای زنجیرهای منجر شود؛ پدیدهای که در بسیاری از کشورها، پس از خروج همزمان چند نیروگاه از مدار تجربه شده است.
از منظر امنیت ملی نیز موضوع اهمیت بیشتری پیدا میکند. در جنگ، زیرساختهای انرژی نخستین اهداف حملات مستقیم یا سایبری هستند. تجربه حملات به تأسیسات نفتی عربستان، زیرساختهای برق اوکراین و حملات سایبری به شبکههای انرژی در اروپا، ثابت کرده که امنیت انرژی دیگر فقط به میزان تولید وابسته نیست؛ بلکه به میزان آمادگی و تابآوری زیرساختها نیز بستگی دارد.
ایران در منطقهای قرار دارد که طی سالهای اخیر بارها با تنشهای امنیتی و نظامی روبهرو بوده است. در چنین شرایطی، اتکا به نیروگاههایی که بسیاری از آنها دههها از عمرشان گذشته، یک ریسک استراتژیک محسوب میشود. حتی اگر این نیروگاهها امروز برق کشور را تأمین کنند، پرسش اصلی این است که آیا در شرایط بحرانی نیز میتوان همان اندازه به آنها اعتماد کرد؟
از همین رو، کارشناسان انرژی معتقدند تابآوری شبکه برق، فقط با مدیریت مصرف یا افزایش ظرفیت تولید محقق نمیشود؛ بلکه نیازمند نوسازی تجهیزات، ارتقای فناوری، افزایش راندمان و سرمایهگذاری مستمر در زیرساختهای موجود است. زیرا امنیت برق، مانند امنیت مرزها، بر پایه زیرساختهای قابل اتکا شکل میگیرد.
اگر قرار باشد ایران در دهه آینده با رشد مصرف برق، توسعه صنایع، گسترش خودروهای برقی و افزایش تقاضای انرژی روبهرو شود، مهمترین پرسش دیگر این نیست که چند نیروگاه جدید ساخته خواهد شد بلکه این است که نیروگاههای فعلی تا چه زمانی میتوانند ستون اصلی شبکه برق کشور باقی بمانند؟ پاسخ این سؤال، آینده امنیت انرژی ایران را تعیین خواهد کرد.

بدون نوسازی نیروگاهها، امنیت انرژی ممکن است؟
سخنان اخیر سخنگوی دولت درباره تغییر رویکرد از «تولیدمحوری» به «مدیریت مصرف» را نمیتوان نادیده گرفت. واقعیت این است که سالها سیاستگذاری در حوزه انرژی ایران بر این فرض استوار بود که هر زمان مصرف افزایش یافت، باید نیروگاه جدید ساخته شود. اما تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که این الگو دیگر پاسخگوی نیازهای امروز نیست. افزایش بهرهوری، اصلاح الگوی مصرف، هوشمندسازی شبکه برق، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و واقعیتر شدن قیمت انرژی، بخش جداییناپذیر حکمرانی نوین انرژی در جهان هستند و ایران نیز ناگزیر از حرکت در همین مسیر است. اما این تنها نیمی از واقعیت است.
هیچ کشوری امنیت انرژی خود را فقط با صرفهجویی تضمین نکرده است. آلمان، ژاپن، کره جنوبی و حتی کشورهای حوزه خلیج فارس همزمان با اجرای سیاستهای مدیریت مصرف، میلیاردها دلار برای نوسازی نیروگاههای موجود، افزایش راندمان و جایگزینی واحدهای فرسوده سرمایهگذاری کردهاند زیرا اصلاح مصرف زمانی نتیجه میدهد که در سوی دیگر معادله، زیرساخت تولید نیز قابل اعتماد، بهروز و انعطافپذیر باشد.
ایران امروز در نقطهای ایستاده که دیگر نمیتواند میان «مدیریت مصرف» و «نوسازی نیروگاهها» یکی را انتخاب کند. هر دو، دو بال یک راهبرد واحد هستند. اگر مصرف کنترل شود اما نیروگاههای سالخورده همچنان با راندمان پایین و ریسک بالای خرابی به کار ادامه دهند، ناترازی انرژی فقط شکل خود را تغییر خواهد داد اما از بین نخواهد رفت.
شاید مهمترین پرسشی که اکنون پیش روی سیاستگذاران قرار دارد این باشد: آیا میتوان آینده برق ایران را بر دوش نیروگاههایی بنا کرد که بخش قابل توجهی از آنها از عمر اقتصادی خود عبور کردهاند؟ اگر پاسخ منفی است، زمان تصمیمگیری فرا رسیده است. تأخیر در نوسازی زیرساختهای تولید برق، تنها هزینههای امروز را افزایش نمیدهد؛ بلکه امنیت انرژی، رقابتپذیری اقتصاد و تابآوری کشور در برابر بحرانهای آینده را نیز با مخاطره روبهرو خواهد کرد.
در نهایت، امنیت انرژی با شعار محقق نمیشود؛ با سرمایهگذاری هوشمند، مدیریت علمی و نوسازی مستمر زیرساختها به دست میآید. اگر امروز برای جوانسازی ستونهای صنعت برق تصمیم گرفته نشود، فردا شاید دیگر فرصت چندانی برای جبران باقی نمانده باشد. نیروگاههای ایران هنوز کار میکنند، اما پرسش بزرگ این است: تا کی؟

