ماه مهر آمد و صدای زنگ شروع آغاز سال تحصیلی جدید، گوشنواز شد. دانشآموزان در صفهای منظم، نخستین برنامه صبحگاهی را پشت سرگذاشتند تا مدارس و کلاسهای درس پس از سکوتی طولانی مدت، از صدای همهمه همکلاسیهای قدیمی و جدید لبریز شود.
دانشآموزان به کلاسهای درس بازگشتند و بعد از تعطیلاتی بلندمدت و ناخواسته که ماحصل تجاوز دشمن آمریکایی-صهیونیستی به خاک کشورمان بود، فضای مدارس مملو از شور و نشاط خاص شد.
اما جای خالی «ماکان»، «مسیحا»، «امیرعلی» که ذرهذره وجودشان آسمانی شد، یاد بازیهای و خندههای دانش آموزان مینابی و «مهیار زنگانه» که در حیاط مدرسه شهید شد، «ماهان زارعی» و تمام شهدای دانشآموز جنگ تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه، در کلاسهای درس خالی، خالی و خالی است.
این روزها معلمان شهید همچون «زهره شهریاری» که نوزادی ۶ ماهه در شکم داشت، اما در یکی از کلاسهای مدرسه میناب و درحال نجات دانشآموزان کلاس، مظلومانه شهید شد و معلمانی که در روزهای سخت جنگ، دل از درس دادن برنداشتند، هم دیگر نیستند تا عاشقانه به فرزندانشان در مدارس، درسِ مشق و عشق دهند؛ آنهایی که سبکبال پر پرواز به سوی پروردگار گشودند، اما یادشان تا ابد زنده و جاوید خواهد ماند.
چه روزهای سخت و تلخی سپری شد؛ تماشای پیکر پدران و مادرانی که بهدلیل تجاوز وحشیانه دشمن آمریکایی-صهیونی به مراکز غیرنظامی از زیر خروارها خاک بیرون آورده شدند و دیگر نیستند تا برای فرزندشان لوازمالتحریر بخرند و آنها را به مدرسه ببرند…، اما امروز فرزندان و یادگارهایشان را از آسمانها به سوی مدارس بدرقه کردند.
پدرانی که در مناطق نظامی، در کشتیها میان دریاها، در پای لانچرها و … مقابل دشمان خبیثِ این آب و خاک ایستادگی کردند و در نهایت شهد شیرین شهادت را نوشیدند و مادرانی که در محل کارشان، بهدلیل حملات موشکی دشمنان قسم خورده سرزمین پهناورِ ایران، از خاک به افلاک پرواز کردند؛ «آنها» یی که برای دفاع از کشور شهید شدند و راهشان تا همیشه ادامه خواهد داشت.
چه بسیار پدران و مادرانی بودند که در کارخانهها، کارگاههای تولیدی و فروشگاههای عرضه کالاهای اساسی مشغول به کار بودند، اما اسیر حملات وحشیانه دشمن به مناطق غیرنظامی، آسمانی شدند؛ «آنها» یی که در مسیر تلاش برای ساختن آیندهای بهتر، جانشان را نثار کشور کردند.
هرچند در ماههای اخیر شاهد کاهش تنشهای در منطقه هستیم، اما ایران عزیزمان همچنان در سایه تهدید دشمن به جنگ و تحریمهای ظالمانه قرار دارد و مسئولان دولتی و نظامی برای بازگشت آرامش و امنیت به کشور، تلاش مضاعفی را انجام میدهند.
در این میان، بسیاری از پدران و مادران هم روزهای سختی را سپری میکنند و باید در دو جبهه بجنگند، زیرا «جنگ» و «گرانی» مسیرشان را برای تامین مایحتاج زندگی دشوارتر از قبل کرده، اما با هزار امید و یا در اوج ناامیدی، جهت آرامش و آسایش خانواده و فرزندانشان دست از تلاش برنمیدارند.
«ما» هم جزئی از این جامعه هستیم و این روزهای سخت را با گوشت، پوست و استخونمان درک کردهایم، اما «خون» مان رنگینتر از شهدای دانشآموز و معلم و شهدای نظامی و انتظامی نیست… «آنها» جانشان را برای خاک پاک ایران دادند و «ما» هم در سنگرهای دیگر باید تلاش کنیم تا در کنار تامین معاش خانواده، نقشی مهمی در پیشرفت کشورمان داشته باشیم.
هرچند «جنگ» و «تحریم» شرایط را سختتر از قبل کرده، اما مطمئن هستیم که این روزهای تلخ بهزودی به پایان میرسد و ایران عزیزمان، سربلند از این میدان دشوار بیرون میآید و روسیاهی میماند برای دشمن و همپیمانانش…
پس «ما» پدران و مادران وظیفه داریم که با احساس مسئولیت بیشتر، در هر پست و جایگاهی که هستیم، هم برای حفظ خاک ایران «بجنگیم» و هم برای پیشرفت و آینده بهتر «ایران» تلاش کنیم تا مدیون خون شهدای مظلوم جنگهای تحمیلی ۱۲ و ۴۰ روزه نشویم؛ و «شما» دانشآموزان در این روزهای سخت و تلخ، وظیفه دارید در سنگر درس و مدرسه که خانه دومتان است، تلاش مضاعفی داشته باشید تا با دستیابی به علم و تخصص، آیندهسازان بهتری برای ایران عزیزمان باشید.
ماه مهر آمد و صدای زنگ شروع آغاز سال تحصیلی جدید گوشنواز شد. دانشآموزان در صفهای منظم، به کلاسهای درس بازگشتند تا یاد بگیرند، پیشرفت کنند و دوباره و بهتر از قبل بسازند آنچه را دشمن آمریکایی-صهیونیستی در خاک ایران ویران کردند. پس «ما» میجنگیم و «شما» بسازید…

