به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، گروه موسیقی پالت اعلام کرده است که در پی جلوگیری از حضور نوازنده زن این گروه روی صحنه در برخی شهرهای ایران، تمام اجراهای تور خود را لغو میکند. این گروه در بیانیهاش نوشته است که تا زمانی که هر هفت عضو امکان یکسانی برای اجرا نداشته باشند، روی صحنه نخواهد رفت. بدون شک، محروم کردن یک نوازنده از اجرای زنده به دلیل زن بودن، تبعیضآمیز است و اعتراض به آن، فینفسه، قابل دفاع است. مسئله اما اینجاست که آیا هر تصمیم اعتراضی را باید بدون بررسی سابقه، انگیزهها و تناقضهای احتمالی آن، بهعنوان کنشی شجاعانه و پیشرو ستود؟
زنان چه زمانی برای پالت مهم شدند؟
پرسش اصلی همچنان پابرجاست: چرا حضور زنان در گروهی که سالها با ترکیبی عمدتاً مردانه فعالیت کرده، اکنون به یکی از محورهای اصلی هویت اعتراضی آن تبدیل شده است؟ آیا این تغییر صرفاً حاصل تحول طبیعی نگاه اعضای گروه است یا باید آن را در چارچوب تحولات بازار موسیقی، انتظارات مخاطبان و رقابت بر سر تصویر عمومی هنرمندان نیز بررسی کرد؟ چرا این گروه که برای سالها یکی از مردسالاترین گروهها بود، حتی به عنوان نوازنده مهمان قبلاً یک عضو زن نداشتند و یک دفعه زن ها مهم شدند؟
ماجرا این است که این گروه در گذشته اصلاً نوازنده زن نداشتند و اگر به کنسرتهای سالهای قبل پالت بنگرید، یک ترکیب دست مردانه را روی صحنه میبینید. همزمان با اینکه امید نعمتی با شقایق صادقیان نوازنده متوسط فلوت ارتباط گرفت و در نهایت ازدواج کرد، این نوازنده زن به گروه اضافه شد.
این پرسش را نمیتوان با یک پاسخ قطعی درباره انگیزههای شخصی اعضای گروه بست؛ اما میتوان آن را بهعنوان پرسشی درباره استمرار مواضع اجتماعی و سیاسی یک گروه موسیقی مطرح کرد. دفاع از حقوق زنان زمانی اعتبار بیشتری پیدا میکند که در سابقه و عملکرد هنرمند نیز ردپایی از آن دیده شود، نه فقط در لحظهای که یک مناقشه عمومی امکان دیدهشدن بیشتری فراهم میکند.

از این زاویه، به نظر میرسد این ژستی برای جلب طبقه متوسط و طیف خاکستری است که مشتری این جنس کنسرت ها هستند، محسوب میشود و بیشتر حرکت بازاریابی است، تا حرکت اعتراضی. در صنعت موسیقی، تصویر عمومی هنرمند بخشی از سرمایه تجاری اوست و ژستهای اجتماعی نیز میتوانند به بازسازی این تصویر کمک کنند. پرسش این است که آیا پالت حاضر است هزینه موضع خود را بهطور پایدار بپردازد یا این اعتراض صرفاً به یک بیانیه پرمخاطب و چند روز توجه رسانهای محدود خواهد ماند؟
برای ارزیابی این موضوع باید عملکرد گروه در ادامه مسیر را دید آیا حمایت از نوازندگان زن به یک موضع مستمر تبدیل میشود؟ آیا گروه در برابر تبعیضهای مشابه در موقعیتهایی که هزینه رسانهای یا اقتصادی بیشتری دارند نیز میایستد؟ و آیا این حساسیت در انتخابها و همکاریهای هنری آن هم دیده میشود؟
پالت، قربانی یا در طمع اعتبار؟

حال فرض را بر این بگذاریم که این گروه به این شکل «واقعاً» قصد اعتراض داشته است؟ آیا منطقی است، یک گروه موسیقی مخاطب مشهدی را از موسیقی زنده محروم کنید، چون یک نوازندهاش اجازه اجرا ندارد؟ این انتقاد، برخلاف تمرکز بر انگیزههای شخصی اعضا، یک مسئله اخلاقی است که ممکن است از منظر برخی اساساً قابل دفاع نباشد و بیشتر بوی ژست تبلیغاتی دهد؛ به ویژه آنکه قاعدتاً اگر اجرای یک گروه در یک شهر با چنین محدودیتی مواجه شود، نباید باعث لغو کنسرتها در سایر شهرها که این محدودیت را ندارند، از سوی گروه شود.
به نظر میرسد این تقلید ناشیانه از خوانندگان معتبری چون علیرضا قربانی است که خواننده این گروه کاریکاتور او هم نیست. چنین مدل اعتراض هایی نیاز به وزن و اعتبار و عقبه ای دارد و به امثال شجریان و قربانی می آید نه گروهی که برخی آثارش شناسنامه هم ندارد.
واقعیت آن است که آبروی گروه پالت بعد از بازاجرای آهنگ چریکهای فدایی خلق با شعری از سعید سلطان پور در سال ۱۳۹۶ در حمایت انتخاباتی از حسن روحانی، به شدت رفت و حالا این گروه از این طریق درصدد بازسازی چهره است. این حرکت گروه پالت هم همچون پست حمایتیشان از حسن روحانی ممکن است چند ساعت، یا چند روز یا چند ماه دیگر تغییر کند و شاهد اجرای دوباره این گروه باشیم، چرا که این چنین دورهمیهایی که به بند موزیک تبدیل شده، شبیه حرکتهایی ریشه داری چون کانون چاووش، گروه شهناز، گروه عارف و گروه شیدا نیست که تفکر و ایدئولوژی معناداری پشتش باشد و با یک «پخ» امثال نادر فتوره چی همه از موضع شان جا میزنند و همه چیز را یک «سوءتفاهم» میخوانند.

گروهی که در مقطعی با بازخوانی یک اثر سیاسی در فضای انتخاباتی وارد میدان شده، نمیتواند انتظار داشته باشد که هر کنش اجتماعی بعدیاش فارغ از سابقهاش ارزیابی شود. مخاطب حق دارد بپرسد مواضع سیاسی و اجتماعی یک گروه تا چه اندازه ریشهدارند و تا چه اندازه با شرایط روز تغییر میکنند.
در نهایت مسئله فقط پالت نیست. در فضای فرهنگی ایران که مرز میان اعتراض واقعی، نمایش رسانهای و بازاریابی هنری هیچ گاه روشن نبوده، داوری درباره انگیزه واقعی لغو کنسرت به دلیل محرومیت یک نوازنده زن و صداقت چنین ادعایی -آن هم از سوی گروهی که کلاً بازاریابی اش از ابتدا روی حرکت های سانتمانتالیستی بوده- ساده نیست و میزان مدتی که اینها واقعاً حاضرند از قید پول شیرین کنسرت بگذارند نشان میدهد، چقدر صادقانه حرف زدهاند.

