به گزارش تابناک، در روزهایی که بحث جنگ، مذاکره و تحولات منطقهای دوباره داغ شده، برخی بهجای تحلیل واقعیت میدان، به دنبال پیدا کردن مقصر در داخل هستند؛ اما تجربه تفاهم ایران و آمریکا درباره لبنان، روایت دیگری پیش روی ما میگذارد. جایی که حتی شیخ نعیم قاسم، دبیرکل حزبالله لبنان، صراحتاً از نقش این تفاهم در توقف تجاوز اسرائیل و فراهم شدن زمینه عقبنشینی سخن گفته است؛ واقعیتی که نشان میدهد برای فهم تحولات منطقه، باید از مقصرسازی سادهانگارانه عبور کرد و نتیجه واقعی تصمیمات را در میدان دید.
این روزها که دوباره بحث جنگ، مذاکره و تحولات منطقهای داغ شده، یک سؤال مهم نباید گم شود: آیا قرار است هر تحول منطقهای را بهانهای برای پیدا کردن مقصر در داخل ایران کنیم؟ نقد سیاستها و تصمیمها کاملاً ضروری است، اما نقد با مقصرسازی سیاسی تفاوت دارد. اگر قرار است درباره عملکردها قضاوت کنیم، ابتدا باید واقعیت میدان را ببینیم؛ نمیشود هر اتفاقی را به یک تصمیم داخلی نسبت داد و بعد بدون توجه به رفتار طرف مقابل، تمام هزینهها و پیامدهای یک بحران را متوجه یک جریان یا یک تصمیم در داخل کرد.
اتفاقاً تفاهمنامه ایران و آمریکا در ژوئن ۲۰۲۶ یک نمونه قابل تأمل است. در متن این تفاهم، پایان عملیات نظامی در همه جبههها، از جمله لبنان، مورد تأکید قرار گرفت و حاکمیت و تمامیت ارضی لبنان نیز بهصراحت در آن گنجانده شد. اما مهمتر از متن توافق، آن چیزی است که شیخ نعیم قاسم درباره نتیجه آن گفت. دبیرکل حزبالله اعلام کرد: «آنچه تجاوز وحشیانه علیه لبنان را متوقف کرد، یادداشت تفاهم میان ایران و آمریکا بود» و تأکید کرد که در این تفاهم، عقبنشینی اسرائیل مبنا قرار گرفته بود.
این اظهارنظر را باید جدی گرفت. چرا؟ چون اگر قرار باشد هر مذاکره یا تفاهمی را از ابتدا با برچسب «عقبنشینی» یا «امتیازدهی» توضیح دهیم، دیگر جایی برای تحلیل واقعی سیاست خارجی باقی نمیماند. خود نعیم قاسم میگوید تفاهم ایران و آمریکا در مهار حمله اسرائیل به لبنان نقش داشته است. در اظهارات دیگری نیز او گفته بود قرار دادن موضوع عدم تجاوز به لبنان در بند نخست تفاهم اسلامآباد، به مهار حمله اسرائیل کمک کرد و بازگشت آوارگان به جنوب را از نتایج این تفاهم دانست. این یعنی مذاکره، وقتی با قدرت و مقاومت در میدان همراه باشد، میتواند یک ابزار برای کاهش هزینه جنگ و محدود کردن دامنه تجاوز باشد؛ نه اینکه الزاماً به معنای تسلیم باشد.
البته نباید از این تفاهم تصویری آرمانی ساخت؛ تحولات بعدی لبنان نشان داد اجرای آن با چالش و حتی نقضهایی مواجه شد و درگیریها بهطور کامل از بین نرفت. اما دقیقاً همین واقعیت، ضرورت کنار گذاشتن مقصرسازی سادهانگارانه را بیشتر میکند. اگر توافقی در مقطعی توانسته دامنه یک تجاوز را مهار کند، باید همان را سنجید؛ اگر جایی شکست خورده، باید علت شکست را بررسی کرد. سؤال اصلی این نیست که کدام جریان داخلی را میتوان مقصر معرفی کرد؛ سؤال این است که کدام تصمیم، در نهایت امنیت ایران و متحدانش را بیشتر و هزینه تحمیلشده بر مردم را کمتر میکند. سیاست خارجی جای تسویهحساب سیاسی نیست؛ جای محاسبه دقیق هزینه، فایده و نتیجه واقعی در میدان است.

