به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ امپراتوری عثمانی تنها یک دولت تاریخی نبود؛ بلکه پدیدهای ژئوپلیتیک بود که به مدت شش قرن، نبض قدرت در سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا را در دست داشت. در طول این ۶۰۰ سال، ۳۶ سلطان بر مسند قدرت تکیه زدند. برخی از آنها حاکمانی مطلق بودند که بر زندگی و مرگ میلیونها نفر فرمان میراندند و برخی دیگر تنها مهرههایی در دست قدرتهای خارجی بودند. اما اگر بخواهیم عصاره این تاریخ شگفتانگیز را در چند چهره خلاصه کنیم، باید به سراغ شش معمار اصلی این امپراتوری برویم؛ از یک جنگجوی کوچک مرزی تا یک اصلاحطلب تراژیک.
در ادامه، نگاهی میاندازیم به زندگی و میراث شش سلطان قدرتمندی که نهتنها امپراتوری عثمانی، بلکه تاریخ جهان را برای همیشه تغییر دادند.

عثمان اول: بنیانگذاری که بذر یک امپراتوری سهقارهای را کاشت (حکومت: ۱۳۲۴-۱۲۹۹)
در اوایل قرن چهاردهم، عثمان غازی حاکم یکی دیگر از شاهزادهنشینهای ترکمان در آناتولی، ترکیه امروزی، بود. از زمانی که امپراتوری بزرگ سلجوقی در حدود قرن سیزدهم از صحنه جهانی محو شد، خلاء قدرتی در سرزمینهایی که زمانی سلطنت روم را تشکیل میدادند، به وجود آمده بود.
برخلاف شاهزادهنشینهای ترک در شرق که نگران مغولها بودند، عثمان اول بر یک بیگلیک در شمال غربی آسیای صغیر حکمرانی میکرد. این منطقه به مرزهای بیزانس نزدیکترین بود، بنابراین او اغلب با امپراتوری بیزانس وارد جنگ میشد. فتوحات عثمان، عثمانیها را به دروازههای بورسا و نیقیه رساند؛ شهرهایی که پسر و جانشینش، اورخان، در دوران حکومت خود آنها را تسخیر کرد.
کل سلسله به نام بنیانگذارش، عثمان، نامگذاری شده است. این نام در اصل ریشه عربی (عثمان) دارد، اما اروپاییها آن را براساس یک تلفظ و اقتباس ایتالیایی به صورت «اتومان» تلفظ کردند. در زبان انگلیسی، صفت آن «عثمانلی» بود که امروزه در اکثر زبانها، ازجمله ترکی (Osmanlı İmparatorluğu) استفاده میشود.
از آنجا که منابع معاصر بسیار کمی درباره حکومت عثمان وجود دارد، میتوان با اطمینان گفت که بزرگترین دستاورد اولین سلطان، نامگذاری امپراتوریای بود که درنهایت بر سه قاره گسترده شد.

۲. مراد اول: فاتحی که عثمانیها را به قلب اروپا کشاند (حکومت: ۱۳۸۹-۱۳۶۲)
مراد اول، نوه بنیانگذار سلسله عثمانی، نخستین کسی بود که قلمرو خود را به طور چشمگیری در قاره اروپا گسترش داد. او در اواسط قرن چهاردهم آدریانوپل (ادیرنه) را تسخیر کرد و آن را به پایتخت سلطنت تبدیل ساخت.
سپس به عمق بالکان پیشروی کرد؛ اقدامی که او را با بیزانسیها، بلغاریها و بهویژه صربستان موراولا به رهبری لازار هربلیانوویچ درگیر ساخت. این درگیریها در نبرد کوزوو در سال ۱۳۸۹ به اوج خود رسید، جایی که هر دو پادشاه جان خود را از دست دادند. افسانهها میگویند یک شوالیه صرب به نام میلوش اوبیلیچ وانمود کرد که در برابر عثمانیها تسلیم شده است، تنها برای آنکه به اردوگاه مراد راه یابد و پیش از آنکه توسط محافظان سلطان کشته شود، با خنجری پنهان او را ترور کرد.
دو پسر مراد در این نبرد شرکت داشتند. بایزید که از درگذشت پدرش آگاه شده بود، برادرش، یعقوب بیگ، را به اردوگاه فراخواند و تنها برای آنکه او را خفه کند. این اتفاق او را به بایزید اول، چهارمین سلطان در خط طولانی سلاطین عثمانی، تبدیل کرد.
گذشته از فتوحاتش در روملی (نام عثمانی برای استان تازهتأسیس در اروپای جنوب شرقی)، مراد اول جایگاه صدر اعظم را تقویت کرد، به طوری که اکنون میتوانست خارج از خانواده سلطنتی منصوب شود. علاوه بر این، رسم شوم دوشیرمه، یعنی ربودن اجباری کودکان مسیحی برای تبدیل آنها به سپاه نخبه ینیچری، در دوران حکومت او آغاز شد.

۳. محمد دوم: فاتح قسطنطنیه و معمار یک ابرقدرت جهانی (حکومت: ۱۴۴۶-۱۴۴۴ و ۱۴۸۱-۱۴۵۱)
مردی که بعدها به محمد فاتح معروف شد، در ادیرنه، که در آن زمان پایتخت امپراتوری عثمانی بود، متولد شد. این لقب برازنده اوست، چراکه او در سال ۱۴۵۳ با موفقیت قسطنطنیه را تسخیر کرد و به رقابت چندینساله میان عثمانیها و امپراتوری روم شرقی پایان داد.
او نخستین بار در ۱۲ سالگی و پس از کنارهگیری پدرش، مراد دوم، بر مسند قدرت نشست. آن روزها برای عثمانیها روزگار پرخطری بود، زیرا مجارها به رهبری چهرههایی چون یانوش هونیادی، آتشبس با دولت مسلمان را شکستند و به قلمروی آنها یورش بردند. پدر محمد مجبور شد مداخله کند و در نبرد وارنا (۱۴۴۴) صلیبیون را شکست دهد.
محمد دوم که در سال ۱۴۵۱ برای بار دوم به قدرت بازگشت، چشم به پایتخت بیزانس دوخت و دو سال بعد موفق به تسخیر آن شد. سقوط قسطنطنیه جهان را دگرگون کرد، زیرا عثمانیها خود را به یک قدرت امپراتوری واقعی تبدیل کردند.
محمد دوم تا پایان حکومتش، از بوسنی و مجارستان در غرب تا شبهجزیره کریمه در شرق، دست به لشکرکشیهای نظامی زد. در امور کشوری، او قوانین کیفری و سایر قوانین را مدون کرد و تصویر پادشاه (امپراتور) را به عنوان یک حاکم مطلقالعاده تثبیت نمود.

اثر سید لقمان چلبی، قرن شانزدهم
۴. سلیم اول: یکیکننده جهان اسلام و گسترشدهنده مرزها در هشت سال (حکومت: ۱۵۲۰-۱۵۱۲)
سلیم اول، نوه محمد دوم، به «سلیم قاطع» معروف بود. با این حال، لقب «فاتح» شاید برازندهتر بود، زیرا او امپراتوری عثمانی را حدود هفتاد درصد گسترش داد. آنچه شگفتانگیزتر است، این است که حکومت او تنها هشت سال طول کشید؛ در همین مدت کوتاه، سلطنت ممالیک را تسخیر کرد و کل شام و مصر را تحت حاکمیت عثمانی درآورد. وقتی در سال ۱۵۱۷ در قاهره، کلیدهای شهر مقدس مکه را دریافت کرد، مشخص شد که سلیم اول به رهبر نمادین جهان اسلام تبدیل شده است.
اگرچه او فرماندهی زیرک در ارتش بود، تاریخ از سلیم اول به عنوان حاکمی بهشدت بیرحم یاد میکند. گفته میشود او پس از شکست صفویان در اوایل حکومتش، فهرستی از شیعیان آناتولی مرکزی از هفت تا هفتاد ساله تهیه کرد و به ارتشش دستور داد تا آنها را در حین حرکت از شهری به شهر دیگر اعدام کنند. سلیم اول یک مسلمان سنی بود و تحمل چندانی نسبت به هیچ فرقه دیگری از اسلام نداشت.
سلیم نهتنها با دشمنانش، بلکه با خانواده خود نیز بیرحم بود. او دست به برادرکشی زد، عملی که پیشتر توسط محمد دوم قانونی شده بود، و دستور داد دو برادرش (کورکوت و احمد) را به همراه فرزندانشان با طنابی از ابریشم خفه کنند. این روش از ریختن خون سلطنتی جلوگیری میکرد، اما با این حال، یک رسم سلسلهای شوم بود.

منبع: موزه تاریخ هنر، وین
۵. سلیمان اول: شکوهمندترین پادشاه و اوج طلایی امپراتوری (حکومت: ۱۵۶۶-۱۵۲۰)
او نهتنها طولانیترین دوره حکومت را داشت (۴۶ سال)، بلکه مورخان به طور گسترده دوران حکومت سلیمان اول را اوج شکوفایی امپراتوری عثمانی میدانند. سلیمان (املای اصلی نام او) تنها پسر سلیم اول بود و در تمام طول عمرش برای تصدی عنوان سلطنت آموزش دید.
تنها یک سال پس از به قدرت رسیدن، در سال ۱۵۲۱ بلگراد را تسخیر کرد که این تنها آغاز لشکرکشیهایش در اروپا بود. پس از نبرد موهاچ (۱۵۲۶)، راه برای ورود پیروزمندانه سلیمان اول به بودا هموار شد و عملاً پادشاهی مجارستان را درهم شکست. سه سال بعد، این سلطان قدرتمند در پشت دروازههای وین بود و پایتخت هابسبورگ را محاصره کرده بود. اگرچه موفق نشد، اما سلیمان اول مرزهای امپراتوری عثمانی را در اروپای مرکزی به طور مستحکمی تثبیت کرد.
سلیمان شکوهمند همچنین لشکرکشی نظامی موفقی در خاورمیانه داشت. او آناتولی شرقی، بغداد و دسترسی بسیار مطلوب به خلیجفارس را، همگی به بهای امپراتوری صفوی، به دست آورد. سلیمان اول تا پایان عمر در مسیر فتح و فتوحات گام برمیداشت. او در سن ۷۱ سالگی و در جریان محاصره زیگتوار در مجارستان درگذشت.

منبع: ویکیمدیا کامانز
سلیمان اول تنها به خاطر فتوحاتش به عنوان یکی از تأثیرگذارترین پادشاهان اروپا در قرن شانزدهم شناخته نمیشد. او مجموعهای از اصلاحات دولتی را انجام داد، ازجمله تدوین قوانین عثمانی، یا دقیقتر بگوییم، تفکیک قوانین مذهبی (شریعت) از قوانین عرفی (قانون). او همچنین سخت تلاش کرد تا خویشاوندسالاری و فساد را کاهش دهد و سیستم مالیاتی را بهبود بخشد، سیستمی که براساس سطح درآمد (به اصطلاح امروزی) و مالکیت زمین استوار بود.
از نظر اصلاحات نظامی، دوران حکومت سلیمان اول زمانی بود که نیروی دریایی عثمانی به یک قدرت در مدیترانه تبدیل شد. پیش از آن، ترکها به عنوان دریانوردان ماهری شناخته نمیشدند، اما تحت فرماندهی دریاسالار خیرالدین بارباروسا، نیروی دریایی عثمانی عملیات خود را تا اقیانوس هند گسترش داد و در مسیرهای تجاری پرتغال دخالت کرد.
شاید بزرگترین راز تدبیر دولتی سلیمان، افرادی بودند که خود را با آنها احاطه کرده بود. در آغاز، این افراد شامل دوستش، صدر اعظم پارگالی ابراهیم پاشا بودند. در اواخر حکومتش، این نقش را سوکلو محمد پاشا برعهده گرفت، یک صربتبار که به عنوان بخشی از سیستم دوشیرمه ینیچری شده بود. درنهایت، همسر و عشق بزرگ سلیمان اول، خرمسلطان، به چهرهای تأثیرگذار در امپراتوری تبدیل شد. او در ابتدا کنیزی از روتنیا (اوکراین امروزی) در حرمسرای سلطان بود، اما توانست دل سلیمان اول را ببرد. امروزه، آنها در کنار یکدیگر در مسجد سلیمانیه، که به فرمان سلیمان اول ساخته شد، آرام گرفتهاند.

منبع: ساتبیز، نیویورک
۶. سلیم سوم: اصلاحطلبی که قربانی سنتهای کهن شد (حکومت: ۱۸۰۷-۱۷۸۹)
پس از دوران حکومت سلیمان اول، امپراتوری عثمانی دستخوش تحولی شد که تا پایان قرن هفدهم، یعنی زمانی که به اوج وسعت ارضی خود رسید، ادامه یافت. قرن بعدی با اصلاحات دولتی مشخص شد که این موضوع به بهترین وجه در حکومت کوتاه سلیم سوم بازتاب یافته است. او تاج و تخت را از عمویش، عبدالحمید اول، به ارث برد و پدرش، مصطفی سوم، نیز پیش از آن سلطان بود.
بزرگترین میراث سلیم سوم «نظام جدید»، مجموعهای از مقررات بود که برای اصلاح حکومت ایالتی و ارتش طراحی شده بود. اینها دوران ناپلئون اول بود، بنابراین حاکم عثمانی کوشید تا شیوه حکومتداری و نظامی خود را بر اساس مدل فرانسوی و سایر قدرتهای اروپایی الگوسازی کند.
با این حال، نیروهای قدرتمندی در داخل امپراتوری با اصلاحات مخالفت میکردند که مهمترین آنها ینیچریها بودند. آنها به همراه اعیان محلی (اعیان)، در سال ۱۸۰۶ در ادیرنه و سراسر تراکیه شورش کردند، پس از آنکه نظام جدید در روملی (بالکان) اعمال شد. سال بعد، شورش دیگری باعث زندانی شدن سلیم سوم و درنهایت قتل او به دستور مصطفی چهارم شد که سلطان بعدی شد، هرچند تنها برای یک سال.

از امپراتوری تا جمهوری: میراثی که هرگز محو نشد
قتل سلیم سوم جلوی اصلاحات را نگرفت. با این حال، آنها تنها سقوط نهایی امپراتوری عثمانی را به تعویق انداختند. عبارتی که بهترین توصیف را از وضعیت این دولت از اواسط قرن نوزدهم تا اوایل قرن بیستم داشت، «مرد بیمار اروپا» بود. پس از جنگ استقلال یونان، این کشور مدیترانهای نخستین ملت بالکان بود که به استقلال دست یافت. صربستان، بلغارستان، رومانی و کشورهای دیگر نیز به تبعیت از آن پرداختند. درنتیجه، تا زمان پایان جنگهای بالکان (۱۹۱۳-۱۹۱۲)، امپراتوری عثمانی تقریباً تمام اراضی خود در اروپا را از دست داده بود.
علاوه بر از دست دادن چشمگیر اراضی، قدرت سلاطین به دلیل وابستگی اقتصادی به وامهای غربی بیشتر تضعیف شد. اصلاحات، حکومت مرکزی دولت را متمرکز کرد که باعث ایجاد نارضایتی در امپراتوری عثمانی شد. به همین دلیل، عبدالحمید دوم که ۳۳ سال، تا سال ۱۹۰۹، حکومت کرد، آخرین سلطانی بود که قدرت مطلق بر دولت داشت. ظهور جنبش ترکهای جوان به این معنا بود که استبداد به آهستگی اما قطعاً در حال تبدیل شدن به امری مربوط به گذشته بود.
آخرین سلطان عثمانی، محمد ششم (۱۹۲۲-۱۹۱۸) بود، زیرا سلطنت پس از جنگ جهانی اول، که در آن عثمانیها در جبهه بازندگان (قدرتهای مرکزی) قرار گرفتند، منحل شد. اما میراث عثمانی هرگز کاملاً محو نشد. در سال ۱۹۲۳، بر ویرانههای این امپراتوری، جمهوری ترکیه به رهبری مصطفی کمال آتاترک متولد شد. آتاترک اگرچه ساختار سلطنتی را برانداخت، اما در بسیاری از جنبههای ژئوپلیتیک، فرهنگی و اداری، وارث چارچوبی بود که شش قرن پیش توسط عثمان اول و یارانش بنا شده بود. امروزه، درک تاریخ خاورمیانه، بالکان و شمال آفریقا، بدون درک میراث این شش معمار و امپراتوری عظیمی که آنها شکل دادند، غیرممکن است.
منبع: thecollector.com
۲۵۹۵۷
برای مشاهده منبع محتوا اینجا کلیک کنید
- عثمان اول: بنیانگذاری که بذر یک امپراتوری سهقارهای را کاشت (حکومت: ۱۳۲۴-۱۲۹۹)
- ۲. مراد اول: فاتحی که عثمانیها را به قلب اروپا کشاند (حکومت: ۱۳۸۹-۱۳۶۲)
- ۳. محمد دوم: فاتح قسطنطنیه و معمار یک ابرقدرت جهانی (حکومت: ۱۴۴۶-۱۴۴۴ و ۱۴۸۱-۱۴۵۱)
- ۴. سلیم اول: یکیکننده جهان اسلام و گسترشدهنده مرزها در هشت سال (حکومت: ۱۵۲۰-۱۵۱۲)
- ۵. سلیمان اول: شکوهمندترین پادشاه و اوج طلایی امپراتوری (حکومت: ۱۵۶۶-۱۵۲۰)
- ۶. سلیم سوم: اصلاحطلبی که قربانی سنتهای کهن شد (حکومت: ۱۸۰۷-۱۷۸۹)
- از امپراتوری تا جمهوری: میراثی که هرگز محو نشد

