وال استریت در وضعیتی قرار دارد که در طول تاریخ خود تنها دو بار، یعنی در سالهای ۱۹۲۹ و ۲۰۰۰ میلادی به آن دچار شده بود. شاخص نسبت قیمت به درآمد شیلر (Shiller CAPE ratio) برای شاخص اساندپی ۵۰۰ (S&P ۵۰۰) اکنون به مرز بحرانی رسیده است؛ زنگ خطری جدی که میتواند پیامدهای سهمگینی برای کل بازارهای مالی، بهویژه بازار ارزهای دیجیتال و بیت کوین به همراه داشته باشد.
در این مقاله به نقل از بیاینکریپتو (BeInCrypto)، این شاخص تاریخی را بررسی میکنیم و دو سناریوی کاملاً متضاد را پیش روی بیت کوین قرار میدهیم تا ببینید آیا این بحران فرصتی برای پرواز پادشاه ارزهای دیجیتال خواهد بود یا او را هم با خود به اعماق دره سقوط خواهد کشاند.
شاخص شیلر دقیقاً چه چیزی را اندازهگیری میکند؟
نسبت قیمت به درآمد تعدیلشده بر اساس چرخههای تجاری یا همان شاخص شیلر (CAPE)، ارزش شاخص بورس را بر میانگین سود ده ساله تعدیلشده با نرخ تورم تقسیم میکند. رابرت شیلر (Robert Shiller)، برنده جایزه نوبل اقتصاد، این روش محاسباتی را برای از بین بردن نوسانها و اعوجاجهای کوتاهمدت بازار توسعه داد.
این روش به سرمایهگذاران کمک میکند تا رونق و رکودهای موقت بازار را فیلتر کنند و نسبت به P/E معمولی، چشمانداز بلندمدتتری از وضعیت بازار به دست آورند.
بررسیهای تاریخی الگوی نگرانکنندهای را نشان میدهد. هر زمان که این شاخص برای دورههای طولانی بالای عدد ۳۰ باقی مانده، بازدهی واقعی ده ساله بعدی برای سهام ایالات متحده بسیار ناچیز یا حتی منفی بوده است.
در این میان، دو نقطه اوج تاریخی کاملاً خودنمایی میکنند؛ سالهای ۱۹۲۹ و ۲۰۰۰ که هر دو مستقیماً به سقوطهای سهمگین و تاریخی بازار منجر شدند، هرچند که زمانبندی دقیق وقوع ریزش در هر کدام از این دورهها با دیگری متفاوت بود.
سطوح فعلی این شاخص (بین ۴۰ تا ۴۲) در جایگاه دومین رکورد تاریخی، درست پس از حباب داتکام قرار دارد. در هیچ دوره دیگری از تاریخ وال استریت، ارزشگذاری بازار سهام تا این حد کشیده و حبابگونه نبوده است. البته باید این نکته مهم را در نظر داشت که بازارهای گرانقیمت میتوانند برای سالها گران باقی بمانند؛ بنابراین، شاخص شیلر ابزار مناسبی برای زمانبندی دقیق ورود یا خروج از بازار نیست.
این شاخص در واقع نشاندهنده احتمال و شانس وقوع رخدادها است. بالا رفتن این عدد، احتمال بازدهی کمتر در آینده و ریسک نزول شدید بازار در صورت ناامیدکننده بودن رشد سود شرکتها یا کاهش نقدینگی را به شدت افزایش میدهد.
بیت کوین بر سر دوراهی سرنوشتساز؛ دو سناریوی کاملاً متضاد
رابطه بیت کوین با این فضای بحرانی وال استریت بسیار پیچیده است. در چرخههای اخیر، پادشاه ارزهای دیجیتال بیشتر به عنوان دارایی با بتای بالا و ریسکپذیر در کنار سهام فناوری رفتار کرده است.
دادههای همبستگی نیز این موضوع را تایید میکنند. در دورههای گذشته که بازار سنتی با افت مواجه شد، بیت کوین به جای ایفای نقش پناهگاه امن، همگام با سهام سقوط کرد.
بنابراین، سناریوی کوتاهمدت اول کاملاً منطقی به نظر میرسد؛ اصلاح شدید بازار سهام به دلیل ارزشگذاریهای بیش از حد، میتواند فشار سنگینی بر بیت کوین وارد کند؛ چرا که سرمایهگذاران در این شرایط ترجیح میدهند داراییهای پرریسک و نوسانی خود را نقد کنند. اما سناریوی دیگری نیز وجود دارد که مسیر کاملاً متفاوتی را متصور میشود؛ سناریویی که بیت کوین را به عنوان طلای دیجیتال و ابزاری جایگزین برای ذخیره ارزش معرفی میکند.
رائول پال (Raoul Pal)، مدیرعامل پیشین گلدمن ساکس و بنیانگذار وبسایت ریل ویژن (Real Vision)، در این باره در شبکه اجتماعی ایکس نوشت:
بیت کوین همبستگی ۸۷ درصدی با نقدینگی جهانی دارد، در حالی که این همبستگی برای شاخص نزدک ۹۷ درصد است. این موضوع حقیقتی را نشان میدهد که اکثر مردم هرگز متوجه آن نمیشوند؛ این داراییها واقعاً بر اساس درآمدها، اخبار یا داستانهای هفتگی معامله نمیشوند، بلکه حجم پول موجود در سیستم را دنبال میکنند.
این دیدگاه تحت شرایط خاصی قوت میگیرد. بالا ماندن طولانیمدت ارزشگذاری سهام در کنار بدهیهای دولتی سرسامآور، میتواند سرمایهها را به سمت داراییهای کمیاب و غیرهمبسته سوق دهد.
سابقه تاریخی نیز تا حدی این موضوع را تایید میکند؛ برخی از دورههای بحرانی در بازار سهام با عملکرد فوقالعاده بیت کوین همراه بوده است، اما این پدیده معمولاً پس از عبور از موج اولیه سقوط و فروکش کردن ترس بازار رخ میدهد.
چرا شاخص شیلر یک پیشبینی قطعی و صددرصدی نیست؟
عوامل متعددی تعیین خواهند کرد که کدام یک از این سناریوها پیروز میدان میشود. مسیر نرخ بهره بانکهای مرکزی، تداوم رشد سودآوری شرکتهای حوزه هوش مصنوعی و وضعیت نقدینگی جهانی همگی در این زمینه نقش کلیدی دارند.
همچنین متغیرهای درونی خود بیت کوین را نیز نباید نادیده گرفت. فعالیتهای درونزنجیرهای (On-chain) و روندهای پذیرش سازمانی میتوانند وابستگی این ارز دیجیتال را به حرکات بازار سهام کاهش داده یا برعکس، این پیوند را محکمتر کنند. این ماهیت دوگانه، علت اصلی ابهامات فعلی است.
بیت کوین به طور همزمان هم نقش دارایی پرریسک نوسانی را بازی میکند و هم پتانسیل تبدیل شدن به جایگزین پولی بالقوه را دارد؛ همین موضوع مسیرهای متفاوتی را پیش روی آینده آن قرار میدهد.
بنابراین، اشتباه بزرگی است اگر شاخص شیلر را به عنوان پیشبینی قطعی برای قیمت بیت کوین در نظر بگیریم. سطوح بالای این شاخص صرفاً بخشی از تصویر بزرگتر بازار است و مسیر حرکت قیمت را به تنهایی دیکته نمیکند. رژیمهای بازار بیش از آنچه مدلها تصور میکنند تغییر میکنند و همبستگیهایی که در چرخههای اخیر پایدار بودهاند، ممکن است در چرخه بعدی دوام نیاورند.

جمعبندی
خروجی کاربردی این تحلیل، دعوت به احتیاط به جای تصمیمگیری بر اساس تعصب است. ارزشگذاریهای بسیار بالا در وال استریت نشاندهنده بازدهی ملایمتر برای بازار سهام در سالهای پیش رو است؛ در این میان، بیت کوین همزمان با ریسک همبستگی منفی با سقوط بازار و البته فرصتهای درخشان بلندمدت مواجه است.
هیچکدام از این دو سناریو تضمینشده نیستند. شاخص شیلر نباید به تنهایی مبنای تحلیل قرار گیرد، بلکه باید آن را در قاب بزرگتری در کنار فاکتورهایی چون نقدینگی، میزان پذیرش عمومی و انتظارات نرخ بهره تحلیل کرد.

