به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، زهرا سلیمانی اقدم در سرویس دین و اندیشه ایبنا نوشت: در سالهای اخیر، کمتر واژهای به اندازه Woke یا «بیداری» وارد میدان نزاعهای سیاسی و فرهنگی غرب شده است. برای عدهای، این واژه نماد مبارزه با تبعیض، نژادپرستی و بیعدالتی است؛ برای عدهای دیگر، نشانه افراطگرایی فرهنگی، سانسور و سیاست هویت. اما آیا هر دو تصویر، واقعیت را بازتاب میدهند؟
کتاب « We Have Never Been Woke: The Cultural Contradictions of a New Elite» که در سال ۲۰۲۴ منتشر شد، با همین پرسش آغاز میشود. «ما هرگز ووک «بیدار» نبودهایم»؛ کتابی است که از کیفیت اندیشیدن دفاع میکند، نه از یک جناح سیاسی.
ترجمهای دقیق و روان از عنوان کتاب را میتوان چنین نوشت: «ما هرگز ووک «بیدار» نبودهایم؛ تناقضهای فرهنگیِ نخبگان جدید» یا به شکلی ادبیتر: «ما هیچگاه آنگونه که میگویند «چپ» نبودهایم.»«ووک» (Woke) (بیدار) در اصل از زبان عامیانه آفریقایی-آمریکایی آمده و به معنای «بیدار بودن نسبت به بیعدالتی، تبعیض و نژادپرستی» بود. این واژه در ابتدا بار مثبتی داشت؛ یعنی کسی که نسبت به مسائل اجتماعی آگاه است. اما بعدا با تندروی های این گروه با نقدهای تندی در ادبیات اجتماعی و سیاسی از آن یاد شد.
عنوان کتاب، تعمداً پارادوکسیکال است. نویسنده نمیخواهد بگوید پدیده «ووک» یا «بیداری» وجود ندارد؛ بلکه استدلال میکند آنچه امروز در رسانهها و منازعات سیاسی با این نام شناخته میشود، بیش از آنکه یک واقعیت منسجم باشد، به یک برچسب سیاسی و فرهنگی تبدیل شده است.
نویسنده کتاب، موسی الغربی (Musa al-Gharbi)، جامعهشناس آمریکایی و پژوهشگر دانشگاه استونی بروک است. او در حوزه جامعهشناسی معرفت، رسانه، نخبگان و فرهنگ سیاسی پژوهش میکند و در این کتاب نیز از همان زاویه به یکی از مناقشهبرانگیزترین موضوعات روز غرب نزدیک میشود. برخلاف بسیاری از نویسندگان این حوزه، الغربی نه در جایگاه مدافع ایدئولوژیک چپ میایستد و نه در صف مخالفان سرسخت آن. دغدغه اصلی او کیفیت استدلال و دقت مفهومی است.

کتابی علیه سادهسازیهای سیاسی
اهمیت این کتاب دقیقاً از همینجا آغاز میشود. در سالهایی که بخش بزرگی از آثار منتشرشده، یا به ستایش بیقیدوشرط جریانهای عدالتخواه پرداختهاند یا با زبانی تند و ایدئولوژیک به نقد آنها برخاستهاند، «ما هرگز ووک نبودهایم» تلاش میکند راه سومی را پیشنهاد دهد؛ راهی که پیش از داوری، مفاهیم را روشن میکند و پیش از نقد، میپرسد: «آیا اصلاً درباره یک موضوع واحد صحبت میکنیم؟»
الغربی معتقد است بسیاری از حملات امروز به «چپ»، «ووک» یا «مارکسیسم فرهنگی» نه بر پایه مواجهه با اندیشههای واقعی، بلکه بر اساس تصویری سادهشده، رسانهای و گاه کاریکاتوری از آنها شکل گرفته است. اما همزمان، او از نقد چپ معاصر نیز پرهیز نمیکند و نشان میدهد چگونه بخشی از نخبگان فرهنگی، در عمل، همان سازوکارهای قدرت و منزلتی را بازتولید میکنند که مدعی مبارزه با آنها هستند.
این کتاب، بیش از هر چیز، دعوتی است به بازگشت به گفتوگوی عقلانی؛ یادآوری اینکه نقد معتبر، پیش از هر چیز، باید بر فهم دقیق موضوع استوار باشد، نه بر برچسبها و کلیشههای سیاسی.
شاید مهمترین دستاورد کتاب نیز همین باشد: در روزگاری که بسیاری از مباحث سیاسی به جدال میان شعارها تبدیل شدهاند، موسی الغربی از خودِ اندیشیدن دفاع میکند. او یادآوری میکند که نخستین وظیفه یک پژوهشگر، نه انتخاب یک اردوگاه سیاسی، بلکه فهم دقیق واقعیت است؛ حتی اگر این واقعیت، خوشایند هیچیک از دو سوی منازعه نباشد.
«ووک» (Woke) به چه معنا است؟
این واژه در ابتدا بار مثبتی داشت؛ یعنی کسی که نسبت به مسائل اجتماعی آگاه است. اما از حدود سالهای ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۰، معنای آن گسترش یافت و وارد منازعات سیاسی شد. امروزه این واژه دستکم سه کاربرد متفاوت دارد:
معنای اولیه: حساسیت نسبت به تبعیض، نژادپرستی، جنسیتزدگی و بیعدالتی.
معنای انتقادی: منتقدان از «ووک» برای اشاره به نوعی سیاست هویتی، حساسیت افراطی، فرهنگ لغو (Cancel Culture) و محدود کردن آزادی بیان استفاده میکنند.
معنای دانشگاهی: پژوهشگران معمولاً آن را نه یک ایدئولوژی منسجم، بلکه مجموعهای از نگرشها و کنشهای فرهنگی درباره هویت، قدرت، امتیاز اجتماعی و عدالت میدانند.

ارتباط بیداری (Woke) با کتاب
نکته جالب این است که عنوان کتاب تا حدی طعنهآمیز است. نویسنده، موسی الغربی، نمیگوید «ووک وجود ندارد». استدلال او این است که چیزی که امروز در رسانهها و فضای سیاسی «ووک» نامیده میشود، یک جنبش کاملاً جدید نیست. به نظر او، بسیاری از رفتارها و الگوهای فکری که امروز «ووک» خوانده میشوند، در دورههای مختلف تاریخ نیز وجود داشتهاند.
از دید او، بحث اصلی کتاب اصلاً این نیست که «ووک خوب است یا بد». بلکه میخواهد نشان دهد: چرا راست و چپ هر دو تصویری اغراقآمیز از «ووک» ساختهاند.
چرا بسیاری از نقدهای واردشده به «ووک» یا «چپ» بر پایه کاریکاتوری از واقعیت است. و در عین حال، چرا برخی رفتارهای نخبگان فرهنگی که خود را عدالتخواه میدانند، واقعاً شایسته نقد است. به همین دلیل، این کتاب نه دفاع تمامقد از چپ است و نه حمله تمامقد به آن؛ بلکه تلاش میکند تصویر پیچیدهتر و جامعهشناختیتری از این پدیده ارائه دهد. این ویژگی همان دلیلی است که آن را به یکی از آثار متفاوت در بحثهای سیاسی و فرهنگی سالهای اخیر تبدیل کرده است.
- مقدمه: چرا «ووک» به مسئلهای برای فهم جهان امروز تبدیل شد؟
- فصل اول: ووک؛ از یک واژه تا یک مناقشه سیاسی
- فصل دوم: موجهای بیداری اجتماعی
- فصل سوم: سلطه نمادین؛ قدرتی که دیده نمیشود
- فصل چهارم: سیاست در عصر دغدغههای فرامادی
- فصل پنجم: سرمایهداریِ نمادها؛ وقتی فضیلت به سرمایه تبدیل میشود
- فصل ششم: رازآلود کردن واقعیت؛ چگونه فرایندهای اجتماعی پنهان میشوند؟
- نتیجهگیری: فراتر از «ووک»؛ بازاندیشی در قدرت، عدالت و نخبگان
نتیجه
این کتاب درباره رد یا دفاع از مارکسیسم نیست. موضوع اصلی آن جامعهشناسی قدرت، نخبگان فرهنگی و سیاست هویت در آمریکا است. اگر انتظار کتابی درباره نقد منطقیِ استدلالهای موافق و مخالف مارکسیسم یا سوسیالیسم را داشته باشید، این اثر تنها بخشی از آن انتظار را برآورده میکند؛ اما اگر بخواهید بفهمید چرا بخش زیادی از مناقشات امروز پیرامون «چپ» و «عدالت اجتماعی» اینقدر قطبی و گاه سطحی شدهاند، این کتاب از آثار مهم سالهای اخیر به شمار میرود.
۲۱۶۲۱۶

