حکمرانی، پیش از آنکه مسئله تصمیم و اجرا باشد، مسئله شناخت است. دولت برای مداخله مؤثر در واقعیت، ابتدا باید آن را درست ببیند. جامعه را با همه پیچیدگیها، تعارضها، رنجها و تغییراتش بشناسد و اجازه ندهد میان تصویر اداری از کشور و تجربه زیسته مردم فاصلهای بیفتد. بسیاری از ناکامیهای سیاستی نه از فقدان ابزار، بودجه یا اختیار که از صورتبندی نادرست مسئله آغاز میشوند. مسئلهای که بهدرستی دیده و تعریف نشده باشد، حتی با تخصیص منابع فراوان نیز راهحل مناسبی پیدا نمیکند.
دولتها جامعه را عمدتاً از خلال آمارها، گزارشهای رسمی، سلسلهمراتب اداری و طبقهبندیهای بوروکراتیک میبینند. این سازوکارها برای اداره کشور ضروریاند، اما واقعیت را ناگزیر ساده میکنند. هرچه اطلاعات در سلسلهمراتب اداری بالاتر میرود، بخشی از پیچیدگی خود را از دست میدهد؛ ناکامیها تعدیل میشوند، اختلافها در میانگینها پنهان میمانند و مدیران میانی، آگاهانه یا ناآگاهانه، گزارشی سازگارتر با انتظارات سطوح بالاتر تولید میکنند. در چنین نظمی، گاهی گزارشها بیش از آنکه جامعه را برای دولت توضیح دهند، دستگاه اداری را از مواجهه با جامعه محافظت میکنند.
خبر بد در برابر این فرایندِ تعدیل واقعیت قرار میگیرد. گزارشی درباره فقر، تبعیض، ناترازی، فساد، کمبود، حاشیهنشینی یا نارضایتی یک منطقه، تصویری را که در مسیرهای رسمی ویرایش شده است، برهم میزند و بخشی از واقعیت حذفشده را دوباره به مرکز توجه عمومی بازمیگرداند. ارزش چنین خبری دقیقاً در همان چیزی نهفته است که آن را برای مدیران ناخوشایند میکند؛ آشکارکردن فاصله میان وضع موجود و تصویری که ساختار اداری از خود ساخته است.
بازخورد منفی انحراف را آشکار و امکان تصحیح مسیر را فراهم میکند. سامانهای که فقط پیامهای مثبت را از خود عبور میدهد، بهتدریج قدرت تنظیم و اصلاح خویش را از دست میدهد. چهبسا در ظاهر آرام و باثبات به نظر برسد، اما این ثبات حاصل حذف علائم خطر است. رسانه آزاد و حرفهای در نظم سیاسی واقعیتهای ناسازگار با تصویر رسمی را به چرخه شناخت بازمیگرداند و فاصله زمانی میان شکلگیری یک مسئله و ورود آن به فرایند تصمیمگیری را کاهش میدهد.
از این منظر، خبر بد بخشی از ظرفیت معرفتی حکومت است. حکومتی که کانالهای مستقل شناخت جامعه را محدود میکند، خود را به گزارشهای تولیدشده در درون دستگاه اداری وابسته میسازد و بهتدریج توان دیدن بیرون از قاب رسمی را از دست میدهد. در چنین شرایطی، بحران حکمرانی پیش از آنکه در میدان عمل آشکار شود، در قلمرو ادراک آغاز شده است. حکومت همچنان تصمیم میگیرد، اما درباره جامعهای که دیگر آن را بهدرستی نمیشناسد.
حکومتها در برابر خبر بد معمولاً به سه شیوه انکار، تقلیل یا توضیح واکنش نشان میدهند. انکار، واقعیت را از میان نمیبرد و تنها مرجعیت روایت رسمی را فرسوده میکند. تقلیل مسئله نیز هنگامی که با تجربه روزمره مردم تعارض دارد، فاصله ادراکی میان دولت و جامعه را افزایش میدهد. توضیح، اگر به توجیه وضع موجود محدود بماند، مسئله را از سطح واقعیت به سطح منازعه کلامی منتقل میکند. واکنش بالغتر، «یادگیری نهادی» است؛ یعنی خبر بد به اصلاح تصمیم، بازنگری رویه، پذیرش مسئولیت و گزارش صادقانه نتیجه به جامعه تبدیل شود. خبر بد در چنین چرخهای به سرمایه حکمرانی تبدیل میشود.
این مسئله در شرایط امروز ایران اهمیتی دوچندان دارد. کشور با پیامدهای یک جنگ تحمیلی، فشارهای اقتصادی، نگرانیهای معیشتی، آسیبهای روانی و اجتماعی و همزمان با انبوهی از روایتهای متخاصم و ایرانستیز مواجه است. جنگ در میدان نظامی متوقف نمیماند؛ به قلمرو ادراک، حافظه جمعی و شکافهای داخلی امتداد مییابد. دشمن میکوشد هر کاستی داخلی را به نشانهای از بیآیندگی ایران تبدیل کند و از هر نارضایتی برای تضعیف پیوندهای ملی بهره بگیرد. مواجهه مؤثر با این پروژه، بیش از هر چیز به روایت معتبر نیاز دارد؛ روایتی که مردم بتوانند واقعیت زندگی خود را در آن بازشناسند.
دو صورتبندی تقلیلگرایانه در این میدان با یکدیگر رقابت میکنند.
یک روایت، ایران را سراسر بحران و شکست میبیند، واقعیت تجاوز خارجی را کمرنگ میکند و ایستادگی، شجاعت و همبستگی مردم را در پرانتز میگذارد. روایت دیگر، هر انتقاد از حکمرانی، هر مطالبه اجتماعی و هر بازگویی از رنج مردم را در امتداد عملیات روانی دشمن صورتبندی میکند. یکی مسئله ایران را به حکومت تقلیل میدهد و دیگری ایران را در روایت رسمی ناقص خلاصه میکند. حاصل هر دو، حذف بخشی از واقعیت متکثر جامعه ایرانی است.
روایت ملی باید توان حمل پیچیدگیهای ایران را داشته باشد. هم تجاوز را ببیند و هم کاستی را؛ هم از استقلال و تمامیت ارضی دفاع کند و هم حق مردم برای پرسشگری را به رسمیت بشناسد؛ هم ایستادگی ملی را روایت کند و هم رنجی را که بر زندگی روزمره شهروندان گذشته است. روایت، امتداد واقعیت است؛ جانشین واقعیت نیست. هرگاه سیاست ارتباطی بخواهد بهجای اصلاح مسائل عینی، تصویری آراسته از آنها تولید کند، روایت دیر یا زود زیر وزن تجربه مردم فرو میریزد.
البته هر روایت ناگزیر واقعیت را درون یک قاب معنا میکند. رسانهها با انتخاب موضوع، برجستهسازی برخی عناصر و برقراری رابطه میان علتها و پیامدها، به رویدادها معنا میبخشند. مرز میان روایت مسئولانه و پروپاگاندا نیز در فقدان یا وجود قاب نیست؛ در میزان وفاداری آن قاب به شواهد، امکان دیدهشدن وجوه مختلف واقعیت و گشودگی آن در برابر پرسش و تصحیح قرار دارد. روایتی که فقط شواهد مؤید خود را به رسمیت میشناسد و هر داده ناسازگار را حذف میکند، بیش از آنکه واقعیت را توضیح دهد، میکوشد آن را منضبط کند.
مسئله اصلی امروز، حفظ یک «واقعیت مشترک» در جامعه است. اختلاف سیاسی تا زمانی امکان گفتوگو دارد که طرفهای منازعه بر مجموعهای از واقعیتهای پایه توافق داشته باشند. هنگامی که گروههای مختلف جامعه در جهانهای خبری جداگانه زندگی میکنند و هرکدام مجموعهای مستقل از واقعیتها، منابع و معیارهای اعتبار دارند، امکان شکلگیری امر ملی بوجود نمیآید.
کارکرد عمومی روزنامهنگاری، حفاظت از همین بنیان مشترک واقعیت است. خبرنگار با راستیآزمایی، تفکیک خبر از ادعا، آشکارکردن امر پنهان و واداشتن صاحبان قدرت به ارائه دلیل، امکان گفتوگوی عمومی را حفظ میکند. این کارکرد در عصر پروپاگاندای رایانشی، حسابهای هماهنگ، تصاویر جعلی و تولید انبوه محتوای مصنوعی، اهمیتی راهبردی یافته است. در محیطی که میتوان پیام را در چند دقیقه ساخت و با هزاران حساب تکثیر کرد، اعتبار به کمیابترین سرمایه ارتباطی تبدیل شده است؛ سرمایهای که در روز بحران خلق نمیشود و تنها از مسیر انباشت طولانی صداقت، دقت، شفافیت و پذیرش خطا به دست میآید.
امنیت ملی نیز با این سرمایه پیوندی مستقیم دارد. شرایط جنگی طبعاً مستلزم حفاظت از اسرار عملیاتی، صیانت از جان نیروها و جلوگیری از انتشار اطلاعات زیانبار است. با این حال، باید میان محرمانگی ضروری و پنهانسازی نارساییهای اجرایی مرزی روشن باقی بماند. تعمیم منطق امنیتی به همه حوزههای حکمرانی، هم امکان اصلاح را کاهش میدهد و هم اعتبار ضرورتهای واقعی امنیتی را فرسوده میکند. جامعهای که بارها با انکار یا تقلیل مسائل عینی روبهرو شده باشد، در لحظه خطر نیز بهآسانی روایت رسمی را باور نخواهد کرد. اعتبار، ذخیرهای راهبردی است که در دوره عادی انباشته و در روز بحران مصرف میشود.
رسانه از منظر رابطه دولت و ملت، کارکرد دیگری نیز دارد. روزنامهنگاری حرفهای، امکان بیان سازمانیافته نارضایتی را فراهم میکند و اعتراض را درون قلمرو گفتوگوی عمومی نگه میدارد. هنگامی که این مسیر بسته شود، سکوت را نباید به رضایت تعبیر کرد؛ سکوت میتواند نشانه خروج از عرصه عمومی، گسترش بیتفاوتی یا انتقال مرجعیت به بیرون از مرزهای ارتباطی کشور باشد.
از این رو، رسانه انتقادی یکی از زیرساختهای انسجام ملی است؛ زیرا اختلاف و نارضایتی را درون مرزهای یک سرنوشت مشترک صورتبندی میکند و امکان اصلاح را پیش از تبدیل شکاف به گسست زنده نگه میدارد. وفاق پایدار از حذف اختلاف به دست نمیآید. جامعه زمانی به توافقی معنادار نزدیک میشود که صداهای متفاوت امکان حضور داشته باشند، مسائل عینی به رسمیت شناخته شوند و شهروندان احساس کنند تجربه آنان، حتی اگر با روایت مسلط سازگار نباشد، از دایره امر شنیدنی خارج نشده است.
تحقق چنین کارکردی به دسترسی مؤثر به اطلاعات، انتشار دادههای قابل راستیآزمایی، پاسخگویی منظم مسئولان، امنیت حرفهای خبرنگاران، استقلال تحریریهها و مهمتر از همه، وجود سازوکاری نیاز دارد که گزارش رسانهای را به فرایند سیاستگذاری متصل کند. اگر خبر شنیده شود اما هیچ اثری در تصمیم و اجرا بر جای نگذارد، بهتدریج هم خبرنگار و هم جامعه به بیفایدگی گفتوگو میرسند.
نهادهای عمومی باید انتقال خبر ناخوشایند را ارزشمند بدانند و روابط عمومیها بهجای پالایش واقعیت، نقش وجدان ارتباطی دستگاه را بر عهده بگیرند.
روز خبرنگار، در معنای عمیق خود، روز سنجش این است که حکومت برای دیدن آنچه در گزارشهای اداری دیده نمیشود، شنیدن آنچه شنیدنش آسان نیست و آموختن از واقعیتی که با انتظارات رسمی انطباق ندارد، چقدر اراده و ظرفیت دارد. احترام به روزنامهنگاری با پیام و آیین تحقق پیدا نمیکند؛ در کیفیت رابطه قدرت با حقیقت عینیت مییابد.
خبر بد را میتوان انکار کرد، تقلیل داد یا در میان انبوهی از توضیحات بیاثر ساخت. میتوان آن را نشانه دشمنی دانست و حاملش را از میدان بیرون راند. اما هیچیک از این راهها مسئلهای را که خبر از آن حکایت میکند، حل نخواهد کرد. خبر بدِ بهموقع، فرصتی است که هنوز برای اصلاح باقی مانده است. حکمرانی زمانی از این سرمایه بهره میبرد که حقیقت را بشنود، از آن بیاموزد و فاصله میان آگاهی و اقدام را کوتاه کند.
* روزنامهنگار

