به گزارش تابناک ، در بازنویسیهای عمومی از تاریخ ایران باستان، یک جمله بارها تکرار میشود: «نام زنان فقط در الواح گلی هخامنشی آمده و در کتیبهها نیامده است.» این جمله دو بخش دارد و بخشها وضع یکسانی ندارند..
ابوالحسن عطابکی، باستانشناس ایرانی، میگوید در کاخهای تخت جمشید نقشبرجستهای از زن وجود ندارد و تصویر زنان را باید در مهرها، لوحها و فرشها دید. بخش دوم («فقط در الواح») دقیق نیست، چون نام همین زنان در متنهای یونانی و اسناد بابلی هم آمده است.
الواح: بایگانی اداری قلب امپراتوری
دو بایگانی از الواح عیلامی در تخت جمشید میان سالهای ۱۹۳۳–۳۴ و ۱۹۳۶–۳۸ توسط هیئت باستانشناسی موسسه شرقشناسی دانشگاه شیکاگو کشف شد و به دوران داریوش، خشایارشا و اردشیر یکم تعلق دارد. ریچارد هالاک متنهای عیلامی را در ۱۹۶۹ منتشر کرد و مارگارت روت و مارک گریسون روی مهرهای الواح کار کردهاند. از میان این دستهها، متنهایی که به زنان اشاره میکنند، تصویری از جامعهای میدهند که در آن زنان صاحب زمین، کارگزار و کارگر بودند.
دو زن، دو دربار: ایردبمه و ایرتشدونه
ووتر هنکلمان، عیلامشناس فرانسوی، میگوید ایرتشدونه یکی از همسران داریوش یکم بود و ایردبمه به احتمال زیاد مادر او؛ آنها چند ملک داشتند، نیروی کار بزرگی را اداره میکردند، تنها سفر میکردند و دربار و نهاد اقتصادی خود را داشتند. نظر اینکه ایردبمه مادر داریوش بوده، فرضیهای بحثانگیز است و همهی پژوهشگران آن را نپذیرفتهاند.
هنکلمان جدولهای خوراک ایردبمه و ایرتشدونه را کنار جدول خود داریوش گذاشته است. این سه از یک حساب و به دست یک کاتبان تأمین میشدند، و زنان شاهی در بایگانی همان کاری میکنند که منابع یونانی میگفتند زنان پارسی نمیتوانستند. او همچنین یادآور میشود که استنباط هالاک مبنی بر «تملک» کارگران توسط ایردبمه پایهی استواری ندارد، چون ساختار زبانی لوحها لزوماً مالکیت را نمیرساند
از ایردبمه چند مهر و چند ملک شناخته شده؛ او با مهر خود دستور میداد و کارگزارانی مانند اوشتانه و رشده فرمانهایش را اجرا میکردند. ایرتشدونه، که ایرانیکا او را همان آرتیستونه میداند، چند کاخ در جاهای مختلف فارس داشت و گاه ضیافتهایی باشکوه برپا میکرد. داریوش در فرمانی شخصی دستور داد ۲۰۰ ماریش شراب و ۱۰۰ گوسفند به او داده شود.
زنان در سطح کارگاه
الواح دو سطح از زنان را نشان میدهند: زنان شاهی و زنان کارگر. برای شاهزادگان دو واژهی irti و duksis به کار رفته و برای زنان عادی mutu، هرچند پژوهشگران در تعبیر دقیق این واژهها همنظر نیستند. ردهبالاترین زنان کارگر «ارشرا» (سرکارگر بزرگ) نام داشتند و جیرهی شراب و غلهی آنها از همهی کارگران آن واحد، حتی مردان، بیشتر بود. مادران تازهزا هم جیرهی بیشتری میگرفتند
پایهی نیروی کار تخت جمشید «کورتش» بودند، کارگران وابسته از هر دو جنس و سنین مختلف که بهصورت گروهی سازمان مییافتند و جیرهی جنسی میگرفتند. این کارگران از سرزمینهای گوناگون میآمدند، از مصر و بابل تا سغد و باختر.
زنان و قدرت سیاسی: روایت یونانی و لاتین
آنچه الواح دربارهی اقتصاد میگویند، منابع ادبی دربارهی سیاست میگویند. این منابع از هرودوت و کتزیاس تا پلوتارک و آتنائوس و تاریخنگاران لاتین اسکندر (مانند کورتیوس روفوس) میرسند.
آتوسا. دختر کوروش و همسر داریوش بود و به روایت هرودوت از آرتیستونه، که همسر محبوب داریوش شمرده میشد، نفوذ بسیار بیشتری در دربار داشت؛ پسر او خشایارشا جانشین داریوش شد. هرودوت او را برانگیزانندهی لشکرکشی داریوش به یونان میداند.
آمستریس. همسر خشایارشا، دختر اوتانس. به روایت هرودوت، وقتی از ماجرای آرتاینته آگاه شد، انتقام را نه از او که از مادرش گرفت. در دوران اردشیر یکم، بهعنوان مادر شاه، به او نسبت دادهاند که مرگ پزشک یونانی آپولونیدس را موجب شد.
پاریساتیس. یلوین لوولینجونز تخمین میزند که او بیش از شصت سال در دربار هخامنشی نفوذ داشت. کتزیاس، که پزشک دربار اردشیر دوم بود، او را با کارهای پرنفوذ توصیف میکند، و روایت تبعیدش به بابل به اتهام مسمومکردن استاتیرا را هم از او داریم. نمونههای دیگری هم هست. با این حال، اعمال خشونتبار منسوب به او در نوشتههای کتزیاس از نظر تاریخی مشکوک شمرده میشود.
سیسیگامبیس. مادر داریوش سوم، که در روایتهای اسکندر نامش بسیار میآید و پس از شکست ایسوس در دست اسکندر افتاد.
کتاب ماریا بروسیوس، زنان در ایران باستان ۵۵۹–۳۳۱ پ. م با سنجش الواح و اسناد نوبابلی تصویر یونانی «حرم» را به پرسش گرفت. به گفتهی یکی از جمعبندیها، نویسندگان یونانی جذابترین ماجراها را ثبت کردند و چند زن شاهی، بهویژه آتوسا و آمستریس و پاریساتیس، بهعنوان طرحی از «زن شاهی» بهطور کلی ماندند؛ اینکه چقدر از این تصویر به رفتار واقعی بازمیگردد و چقدر به برداشت یونانیان، باید در هر روایت جداگانه سنجیده شود. منتقدانی مانند لین رولر هم یادآور شدهاند که بروسیوس با دادههای محدود به بحث تفصیلی میپردازد.

در تخت جمشید زنی بر نقشبرجستهها نیست، اما در کل هنر هخامنشی چنین نیست. ایرانیکا میگوید تصویرهای زنان کماند، اما نشان میدهند زنان در رسانههای گوناگون نمایش داده میشدند و موضوعی پذیرفته در هنر هخامنشی بودند؛ هرودوت از پیکرهای زرین از آرتیستونه میگوید. نمونههایی، چون نقشبرجستهی زنی بلندپایه در مصر، سنگنگارههای گور در آسیای صغیر و مهرهایی با صحنهی بار زنان باقی است. این نشان میدهد که غیاب زن در بنای رسمیِ تخت جمشید، نه غیاب زن در کل تصویرگری هخامنشی است.

