عبور اندک کشتیها
مهمترین عامل، همان چیزی است که بازار درباره هرمز میداند؛ اما در تیترهای پرهیجان خبری کمتر دیده میشود. طبق برآوردهای موسسه Rystad، در هفته پیش از آغاز دور جدید درگیریها حدود ۸میلیون بشکه نفت در روز از هرمز عبور میکرد؛ پس از تشدید نبردها، این جریان به کمتر از ۲میلیون بشکه سقوط کرد، اما میانگین روزانه همچنان حدود ۵میلیون بشکه بوده است. برآوردهای صنعتی نیز صادرات واقعی را بین ۶ تا ۸میلیون بشکه در روز تخمین میزنند؛ یعنی بازار هنوز با «صفر بشکه» مواجه نیست. این تفاوت حیاتی است: اگر هرمز واقعا برای چند روز بهطور کامل بسته شود، بازار دیگر صرفا با یک ریسک ژئوپلیتیک روبهرو نخواهد بود، بلکه باید کمبود فیزیکی چندمیلیون بشکهای را قیمتگذاری کند. دادههای Kpler نیز نشان میدهد تردد در هرمز در ابتدای هفته بهشدت کاهش یافته -تنها هفت کشتی کالایی در روز دوشنبه هفتم سپتامبر از این آبراه عبور کردهاند- هرچند خاموشکردن رادار برخی کشتیها باعث میشود آمار قابلمشاهده، کمتر از جریان واقعی به نظر برسد.
دور زدن خلیجفارس
دومین دلیل، توانایی تولیدکنندگان خلیجفارس برای دور زدن بخشی از مشکل است. عربستان میتواند بخشی از صادرات خود را از مسیر دریای سرخ و پایانههایی مانند ینبع منتقل کند؛ عراق صادرات خود را در اوت به حدود ۲.۳میلیون بشکه در روز افزایش داده -حتی با توجه به اینکه بخشی از این افزایش به موافقت ایران برای عبور نفتکشهای عراقی از هرمز وابسته بوده- و امارات و کویت نیز بخشی از جریان صادراتی خود را حفظ کردهاند. مسیرهای جایگزین، انتقال کشتیبهکشتی و برداشت از ذخایر، باعث شده اختلال هرمز بهمعنای حذف کامل نفت خلیجفارس از بازار نباشد. در واقع، بازار نفت این روزها در حال آزمودن یک پرسش اساسی است: چه مقدار از نفت خلیجفارس واقعا غیرقابلجایگزینی است؟ تا زمانی که پاسخ این پرسش «همه آن» نباشد، قیمت نفت برای عبور پایدار از صد دلار بهانه کافی ندارد.
تولیدکنندگان بیرون از خاورمیانه
عامل سوم در جای دیگری از نقشه جهان قرار دارد. افزایش تولید آمریکا، کانادا و گویان بخشی از کاهش عرضه خلیجفارس را جبران میکند؛ به گفته Rystad، این سه تولیدکننده امسال رویهم قرار است حدود ۱.۵میلیون بشکه در روز به تولید خود بیفزایند و صادرات نفت قاره آمریکا در ۲۰۲۶ به رکوردی نزدیک به ۱۲میلیون بشکه در روز رسیده است. این تحول از نظر ژئوپلیتیک اهمیت زیادی دارد: جنگ آمریکا و ایران یک پیامد ساختاری بلندمدت برای بازار نفت داشته است؛ آمریکا و قاره آمریکا در حال تصاحب بخشی از سهمی هستند که پیشتر بهطور طبیعی در اختیار خاورمیانه بود. بنابراین هر بشکهای که از هرمز خارج نمیشود، لزوما بهمعنای یک بشکه کمبود در بازار جهانی نیست.
مهار تقاضا از سوی چین
اما شاید مهمترین ترمز قیمت، نه در سمت عرضه، بلکه در سمت تقاضا نشسته باشد. چین، بزرگترین واردکننده نفت جهان، در اوت حدود ۷میلیون بشکه در روز نفت خام از طریق دریا دریافت کرد؛ رقمی که هرچند اندکی بالاتر از ژوئیه بود، اما نزدیک به ۴۰درصد کمتر از میانگین سه ماه پیش از آغاز جنگ ایران است. این کاهش تصادفی نیست: برقیشدن حملونقل، افت تقاضای پتروشیمی و اتکای بیشتر به زغالسنگ، بخشی از مصرف نفت چین را از بازار حذف کرده. برآورد Rystad نشان میدهد تخریب تقاضا در بخش حملونقل و پتروشیمی چین در سهماه سوم به حدود ۳.۵میلیون بشکه در روز رسیده است. بهبیانساده، همزمان که جنگ عرضه را کاهش داده، اقتصاد جهانی نیز بخشی از تقاضا را از بازار حذف کرده است و همین ترکیب، شاید مهمترین پاسخ به پرسش «چرا نفت صد دلار نیست؟» باشد.
بازار فیزیکی چه میگوید؟
اما اینجاست که داستان پیچیدهتر میشود. قیمت برنت تنها یک تصویر از بازار است، نه تمام آن. در بازار فیزیکی، نشانههای کمبود بهمراتب جدیترند: پریمیوم نفت دبی و عمان افزایش یافته و بازار فرآوردهها -بهویژه دیزل- تحت فشار شدیدی قرار گرفته است. رویترز نیز از احتمال کمبود سوخت کشتی و فشار بر بازار نفت کوره در سهماه سوم خبر داده است. شاید سوال درست دیگر این نباشد که «چرا نفت خام بالای صد دلار نیست؟» بلکه این باشد: آیا قیمت برنت در حال پنهانکردن یک کمبود واقعی در بازار فرآوردههاست؟ اگر پالایشگاهها نفت خام کمتری دریافت کنند، اما همزمان برای تامین دیزل مجبور به افزایش تولید شوند، فشار ممکن است ابتدا در قیمت فرآوردهها ظاهر شود و سپس با تاخیر به بازار نفت خام سرایت کند.
تفاوت «داشتن نفت» و «فروختن نفت»
این وضعیت برای ایران معنایی بهمراتب متفاوتتر و نگرانکنندهتر دارد. رویترز گزارش داده ایران برای حدود هفت هفته نتوانسته محموله قابلتوجهی از نفت خام خود را از هرمز عبور دهد؛ در نتیجه بخش بزرگی از نفت این کشور روی نفتکشها، به شکل ذخیره شناور، باقی مانده است. والاستریتژورنال نیز برآورد کرده ذخایر شناور نفت ایران به حدود یکسوم کاهش یافته و در صورت تداوم روند فعلی، ممکن است تا اواسط اکتبر تقریبا تخلیه شود. این ارقام برای تهران یک تناقض جدی میسازند: ممکن است نفت در اختیار ایران باشد؛ اما قابلیت تبدیل آن به درآمد ارزی، روزبهروز در حال کاهش است. از همین زاویه، نفت ۹۹دلاری لزوما خبر خوبی برای ایران نیست؛ افزایش قیمت جهانی فقط زمانی میتواند افت درآمد صادراتی ایران را واقعا جبران کند که ایران بتواند نفت خود را به بازار برساند. اگر حجم صادرات همچنان کاهش یابد، بالارفتن قیمت جهانی در بهترین حالت تنها بخشی از زیان ناشی از افت حجم را میپوشاند، نه همه آن را.
نفت کی به صد دلار میرسد؟
پاسخ را باید در یک نقطه جستوجو کرد: اختلال پایدار، نه صرفا حمله بیشتر. اگر حملات به زیرساختهای عربستان، ناامنی هرمز و درگیریهای منطقهای ادامه یابد اما نفتکشها همچنان بتوانند -هرچند با ریسک بالاتر- حرکت کنند، برنت احتمالا در محدوده ۹۵ تا ۱۰۰دلار نوسان خواهد کرد. اما اگر بیمهگران، مالکان نفتکشها یا خریداران به این نتیجه برسند که عبور از هرمز دیگر از نظر تجاری قابلتوجیه نیست، معادله کاملا تغییر میکند و بازار از «قیمتگذاری ریسک کمبود» به «قیمتگذاری کمبود واقعی» منتقل میشود. گلدمنساکس نیز دقیقا بر همین ریسک متمرکز شده و پیشبینیهای خود را با فرض تداوم اختلالات کشتیرانی در خاورمیانه بالا برده است. بنابراین مرز صد دلار، شاید بیش از آنکه یک سطح فنی صرف باشد، آستانه اعتماد بازار به تداوم عبور نفتکشها از هرمز است.
اهرم قیمتی سنتی
اگر بحران هرمز طولانی شود، اما جهان بتواند با مسیرهای جایگزین خلیجفارس، افزایش تولید آمریکا و قاره آمریکا و کاهش تقاضای چین بخش بزرگی از شوک را جذب کند، آیا هرمز همچنان میتواند همان اهرم قیمتی سنتی را در اختیار ایران بگذارد -یا این اهرم، درست در لحظهای که تهران بیشترین نیاز را به آن دارد، از دستش خارج شده است؟ و شاید پرسش دیگر برای سیاستگذار ایرانی این باشد: در بازاری که بهطور همزمان از هرمز، از رقبای آمریکایی و از تقاضای روبهافت چین ضربه میخورد، وقتی ذخایر شناور کشور تا اواسط پاییز تخلیه شود، ایران با کدام برگ برنده باقی مانده است؟ شاید مهمترین واقعیت بازار امروز همین باشد: جنگ در حال کمکردن نفت خاورمیانه است، اما هنوز نتوانسته به همان اندازه، نفت قابلدسترس بازار جهانی را کم کند و این فاصله میان «کمشدن عرضه ایران» و «کمنشدن عرضه جهانی»، دقیقا همان چیزی است که این روزها بیشترین هزینهاش را به تهران تحمیل میکند.

