[ad_۱]
برترینها: وقتی عادل فردوسیپور مقابل دوربین بغض کرد و اشکهایش جاری شد، خیلیها فهمیدند که این اشکها فقط برای «فوتبال۳۶۰» نیست. این اشکها، بغض تمام سالهایی بود که یکییکی از او گرفته شد؛ از «۹۰» گرفته تا گزارشگری، از روزهایی که میلیونها نفر با صدایش زندگی میکردند تا امروز که هنوز برای ادامه کار باید بجنگد.
شاید به همین دلیل بود که آن صحنه برای خیلیها آشنا و تلخ بود. نه فقط به خاطر عادل، بلکه به خاطر خودمان؛ ما نسلی بودیم که با چیزهای کوچک خوشحال میشدیم. دوشنبهشبها همه چیز را کنار میگذاشتیم تا «۹۰» را ببینیم. با سریالهای مهران مدیری و رضا عطاران از ته دل میخندیدیم. تابستانها شبها منتظر فیلمهای سینمایی شبکه دو میماندیم؛ فیلمهایی که بهمن هاشمی با همان صدای آشنا معرفیشان میکرد. آن روزها دلخوشیهایمان همینقدر ساده بود؛ اما همین سادگی، زندگی را قشنگ میکرد.
حالا اما انگار همهچیز عوض شده است. آنقدر خستهایم، آنقدر دلتنگیم و آنقدر چیزهای دوستداشتنی را یکییکی از دست دادهایم که دیگر فقط یک تلنگر کافی است تا بغضمان بشکند. یک تصویر، یک جمله یا اشکهای مردی که سالها بخشی از خاطراتمان بود، کافی است تا اشکهای خودمان هم بیاختیار سرازیر شود.
اشک دیشب عادل، اشک یک مجری نبود؛ اشک مردی بود که خاطرات یک نسل را روی دوش خودش حمل میکرد. شاید به همین دلیل بود که وقتی سرش را پایین انداخت و بغضش شکست، انگار دل میلیونها نفر هم شکست؛ نه فقط برای عادل، بلکه برای همه چیزهایی که آرامآرام از ما گرفته شد.
دلمان برای روزهایی تنگ شده که دغدغهمان فقط فوتبال، یک سریال خوب یا فیلم شبانه تلویزیون بود. دلمان برای روزهایی تنگ شده که امید، هنوز مهمان خانههایمان بود و لبخند زدن، اینقدر سخت نبود.

