در بحث صندوقهای سرمایهگذاری انرژی، معمولاً نخستین موضوعی که مطرح میشود میزان سرمایهای است که میتوان از بازار جذب کرد. اما شاید سرمایه مهمتری نیز در میان باشد: اعتماد.
اگر نخستین تجربههای تأمین مالی پروژههای انرژی از طریق بازار سرمایه بتوانند اعتماد سرمایهگذاران را جلب کنند، اثر آنها بسیار فراتر از یک پروژه یا یک صندوق خواهد بود. صندوق پروژه نیروگاههای خورشیدی «نور» را میتوان از همین زاویه نیز مورد توجه قرار داد. آنچه در این تجربه آزموده میشود، فقط امکان جذب منابع مالی برای چند نیروگاه خورشیدی نیست؛ این پرسش نیز مطرح است که آیا میتوان مدلی قابل اعتماد برای مشارکت گستردهتر مردم و سرمایهگذاران در توسعه زیرساختهای انرژی ایجاد کرد؟ در عین حال باید تاکید کرد که اعتماد با تبلیغ ساخته نمیشود. در بازار سرمایه نمیتوان از مردم خواست صرفاً به دلیل اهمیت یک پروژه ملی، سرمایه خود را وارد آن کنند.
سرمایهگذار حق دارد بداند منابع او در چه پروژهای مصرف میشود، پروژه در چه مرحلهای قرار دارد، چه ریسکهایی پیش روی آن است، درآمد آن چگونه شکل میگیرد و چه سازوکاری برای گزارش عملکرد و پاسخگویی وجود دارد. به همین دلیل، موفقیت یک صندوق را نباید تنها با میزان پذیرهنویسی روز نخست سنجید. آزمون واقعی پس از آن آغاز میشود. آیا پروژه طبق برنامه پیش میرود؟ آیا اطلاعات آن بهصورت منظم منتشر میشود؟ آیا سرمایهگذار میتواند رابطه میان منابع جذبشده و پیشرفت فیزیکی نیروگاه را مشاهده کند؟ و در نهایت، آیا این منابع واقعاً به دارایی مولدی تبدیل میشوند که برق تولید میکند؟
اگر پاسخ این پرسشها مثبت باشد، اعتماد به یک صندوق میتواند به اعتماد به یک مدل سرمایهگذاری تبدیل شود و اینجاست که امکان ایجاد صندوقهای بیشتر در بخش انرژی فراهم میشود. از یک صندوق به یک اکوسیستم تأمین مالی
صنعت انرژی برای توسعه آینده خود به منابع بسیار بزرگی نیاز دارد. طبیعی است که این حجم از منابع از یک محل تأمین نشود. دولت، بانکها، بخش خصوصی، سرمایهگذاران خارجی در صورت فراهم بودن شرایط و بازار سرمایه، هر یک میتوانند بخشی از این بار را بر عهده بگیرند.
اگر صندوقهای پروژه انرژی بتوانند سابقهای موفق و قابل اعتماد ایجاد کنند، بازار سرمایه میتواند به یکی از پایههای تأمین مالی توسعه انرژی تبدیل شود. این موضوع فقط برای نیروگاه خورشیدی اهمیت ندارد. در آینده میتوان درباره صندوقهای مرتبط با نیروگاههای بادی، ذخیرهسازهای انرژی، پروژههای بهینهسازی مصرف و دیگر زیرساختهای این صنعت نیز فکر کرد. به این ترتیب بخشی از «ناترازی مالی» صنعت انرژی میتواند با تجهیز منابع از جامعه و بازار سرمایه جبران شود. اما این مدل یک پیامد مهمتر نیز میتواند داشته باشد.
اقتصاد برق فقط مسئله عدد و قیمت نیست
یکی از مسائل اساسی صنعت برق، ضرورت بهبود تدریجی اقتصاد این صنعت است. برای آنکه سرمایهگذاری در تولید برق پایدار باشد، باید روابط اقتصادی میان تولید، انتقال، توزیع و مصرف نیز به سمت پایداری بیشتر حرکت کند.
اما اصلاح اقتصاد برق صرفاً یک مسئله فنی یا اقتصادی نیست. بخش مهمی از آن، مسئله اقناع افکار عمومی است. هرگونه تغییر در اقتصاد انرژی، بهویژه آنجا که به هزینه مصرفکنندگان مرتبط میشود، بدون توضیح روشن، اعتماد اجتماعی و همراهی عمومی دشوار خواهد بود. مردم طبیعتاً میپرسند: سهم ما از این تغییر چیست؟ اگر شهروند تنها در جایگاه کسی قرار گیرد که باید هزینه بیشتری بپردازد، شکل دادن به یک گفتوگوی اجتماعی سازنده درباره اصلاح اقتصاد انرژی بسیار دشوار خواهد بود. اما شاید بتوان این نسبت را به تدریج تغییر داد.
از مصرفکننده به ذینفع
صندوقهای سرمایهگذاری انرژی این ظرفیت را دارند که گروه گستردهتری از مردم را از بیرون صنعت انرژی به درون اقتصاد آن بیاورند. در چنین الگویی، فرد دیگر فقط مصرفکننده برق نیست. میتواند بخشی از سرمایه خود را در یک دارایی مولد انرژی قرار دهد و در صورت موفقیت اقتصادی پروژه، از منافع آن نیز برخوردار شود. به این ترتیب، مفهوم مشارکت مردم در صنعت برق شکل دیگری پیدا میکند. مردم فقط هزینه توسعه زیرساخت را نمیپردازند؛ امکان دارند در مالکیت اقتصادی و منافع حاصل از آن نیز سهیم شوند. این همان نقطهای است که مفهوم توزیع فرصت و ثروت اهمیت پیدا میکند.
وقتی داراییهای مولد بزرگ فقط در اختیار تعداد محدودی از بازیگران نباشد و ابزارهای مالی امکان مشارکت تعداد بیشتری از سرمایهگذاران را فراهم کنند، بخشی از ارزش ایجادشده در زیرساخت انرژی نیز میتواند میان طیف گستردهتری از جامعه توزیع شود. البته باید در این زمینه واقعبین بود. صندوقهای سرمایهگذاری جایگزین سیاستهای اجتماعی نیستند، سود آنها قطعی نیست و همه شهروندان نیز الزاماً امکان مشارکت در آنها را ندارند. اما ایجاد چنین فرصتهایی میتواند یک تغییر مهم در ذهنیت عمومی ایجاد کند: انرژی فقط یک هزینه نیست؛ میتواند یک حوزه سرمایهگذاری و ایجاد ارزش نیز باشد.
فرصتی برای یک گفتوگوی تازه با جامعه
اگر در سالهای آینده ضرورت اصلاح تدریجی اقتصاد برق جدیتر شود، صنعت برق برای همراه کردن جامعه نیازمند یک روایت قابل قبول خواهد بود. این روایت نمیتواند صرفاً بر ضرورت افزایش درآمد صنعت یا افزایش هزینه سرمایهگذاری تکیه کند. باید بتوان نشان داد که اصلاح اقتصاد انرژی چگونه به افزایش سرمایهگذاری، توسعه ظرفیت تولید، پایداری بیشتر شبکه و در نهایت ایجاد فرصت اقتصادی برای جامعه منجر میشود.
گسترش صندوقهای سرمایهگذاری انرژی میتواند بخشی از این روایت باشد. اگر مردم ببینند منابعی که وارد صنعت میشوند به پروژه واقعی تبدیل میشوند، پروژه برق تولید میکند و امکان برخورداری سرمایهگذاران از منافع آن وجود دارد، زمینه اعتماد بیشتری برای گفتوگو درباره اقتصاد انرژی ایجاد میشود. در چنین فضایی میتوان به تدریج درباره یک رابطه جدید فکر کرد که در آن مردم نه فقط مصرفکننده انرژی، بلکه شریک توسعه آن باشند.
صندوق نور و آزمون اعتماد
از این منظر، مسئولیت صندوق «نور» فراتر از تأمین مالی چند نیروگاه خورشیدی است. این صندوق میتواند یکی از نخستین نمونههایی باشد که نشان دهد بازار سرمایه چگونه میتواند سرمایه مردم را به دارایی واقعی حوزه انرژی متصل کند. اگر این تجربه با شفافیت، گزارشدهی منظم و عملکرد قابل دفاع همراه باشد، راه برای صندوقهای بعدی هموارتر خواهد شد؛ و هر صندوق موفق میتواند یک حلقه دیگر به زنجیره اعتماد اضافه کند: اعتماد سرمایهگذار به صندوق، اعتماد بازار به پروژههای انرژی و در مقیاسی بزرگتر، اعتماد جامعه به امکان مشارکت در اقتصاد انرژی. شاید همین اعتماد در آینده یکی از سرمایههای مهم صنعت برق برای اصلاحات دشوارتر باشد.
زیرا بهبود اقتصاد انرژی فقط به منابع مالی نیاز ندارد. به همراهی مردم نیز نیاز دارد و همراهی زمانی شکل میگیرد که جامعه احساس کند در کنار مسئولیتهایی که بر عهده میگیرد، در فرصتها و منافع این تحول نیز سهم دارد. از این رو، صندوقهای پروژه انرژی را میتوان نه فقط یک ابزار تأمین مالی، بلکه بخشی از یک مسیر بزرگتر دانست: مسیر تبدیل مصرفکننده انرژی به شریک توسعه انرژی.

