به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سال سقوط کابل (۲۴ مرداد ۱۴۰۰- ۱۵ اوت ۲۰۲۱)، شکست اشرف غنی و فرار او از کاخ ریاستجمهوری، برای مردم هر کجای جهان تنها یک «خبر» باشد برای زنان و دختران افغانستانی و چشمان بهتزدهشان به این معناست که با آغاز دوباره حاکمیت طالبان، ادامه آموزش بالاتر از صنف ششم برایشان ممنوع و دروازههای دانشگاهها به رویشان بسته است.

فرشته محمدی، بازیگر نقش فیروزه در نمایش «مرگ اشرف غنی» متولد و بزرگشده ایران، کم سنوسالتر از آن است که سال سقوط کابل بر زندگی شخصیاش اثر کرده باشد با این حال خاطرش هست که وقتی کابل سقوط کرد «خبر آمد دخترعموها و پسرعموهایم که برخی دانشجو بودند و برخی برای کنکور آماده میشدند، همهشان به سمت فرودگاه رفته بودند شاید آمریکاییها اجازه دهند سوار هواپیما شوند و از افغانستان بروند. یکی از دخترعموها و پسرعمویمهایم، خواهر و برادری هستند که آن زمان سه ماه را در پاکستان گذراندند و عملیات انتحاری در فرودگاه را به چشم دیدند اما در نهایت موفق نشدند پروازی برای رفتن پیدا کنند.» تلخترین و دردناکترین بخش صحبتهای او اما به ناگزیری دخترعمهاش از ترک ایران پس از جنگ ۱۲ روزه برمیگردد و فرزندان او که در بازگشت به افغانستان زیر سایه طالبان از ادامه تحصیل محروم هستند.
«مرگ اشرف غنی» به نویسندگی و کارگردانی ابراهیم پشتکوهی این شبها در تئاتر خصوصی «تماشاخانه هیلاج» روی صحنه است و آنچه در ادامه میخوانید بخشی از گفتوگو با یکی از بازیگران این اثر نمایشی؛ فرشته محمدی در نقش فیروزه است که به همراه ابراهیم پشتکوهی و مجتبی خاوری (خواننده و نوازنده) برای صحبت در مورد «مرگ اشرف غنی» به کافهخبر خبرآنلاین آمد.

فرشته محمدی در گفتوگو با خبرآنلاین چنین گفت: «من تنها باری که به افعانستان رفتم سال ۱۳۹۷ برای کارهای پاسپورتم بود. خاطرم هست در بدو ورود به هرات، احساس هویت و تعلقی را که با وجود تولد در ایران نتوانسته بودم تمام و کمال حس کنم، پیدا کردم. بعد از دو هفته اقامت در هرات اما احساس کردم دلم به شدت برای ایران تنگ شده است و با این که میتوانستم مدت بیشتری بمانم ترجیح دادم به ایران برگردم. من اگرچه تا پیش از ورود به دانشگاه همچنان میان هویت ایرانی و هویت افغانستانی سرگردان بودم اما در نهایت پذیرفتم که هم اهل افغانستان هستم و هم اهل ایران. در هنگام «سقوط کابل» با وجود آن که کمسنوسال بودم، احساس کردم نیمی از هویتم از دست رفته است. مثلا خاطرم هست که خبر آمد دخترعموها و پسرعموهایم که برخی دانشجو بودند و برخی برای کنکور آماده میشدند، همهشان به سمت فرودگاه رفته بودند شاید آمریکاییها اجازه دهند سوار هواپیما شوند و از افغانستان بروند. یکی از دخترعموها و پسرعمویمهایم، خواهر و برادری هستند که آن زمان سه ماه را در پاکستان گذراندند و عملیات انتحاری در فرودگاه را به چشم دیدند اما در نهایت موفق نشدند پروازی برای رفتن پیدا کنند. دردناکترین اتفاق اما که از نزدیک شاهدش بودم برای دخترعمهام رخ داد که با مصائب و مشکلات بسیار به ایران آمد و اینجا تشکیل خانواده داد و دو فرزند بسیار باهوش دارد. آنها بعد از جنگ ۱۲ روزه ناچار شدند ایران را ترک کنند و فرزندانش دیگر نمیتوانند درس بخوانند. من هر زمان دیالوگ «هیچکس، هیچوقت به ما پناه نداد» را میگویم به آن دو کودک فکر میکنم و بهشدت منقلب میشوم. شبی که مخاطبی، خانمی همسنوسال مادرها، بعد از اجرا دست مرا بوسید و گفت من تا به حال وطنم را ندیدهام و از تو ممنونم که مرا به وطن بردی احساس کردم هر چه تلاش میکردهام را باید صد برابر کنم تا اگر قرار است کسی حتی برای یک ساعت وطنش را تجربه کند این احساس را از من بگیرد.»
متن کامل این گفتوگو را اینجا بخوانید.

۲۴۲۲۴۲

