تابناک: ایران روی یکی از بزرگترین گنجینههای نفت و گاز جهان نشسته؛ اما به جای آنکه این ثروت، موتور توسعه باشد، به یکی از بزرگترین چالشهای اقتصاد کشور تبدیل شده و هر روز میلیونها لیتر بنزین، میلیاردها مترمکعب گاز و هزاران مگاوات ساعت برق با یارانهای سنگین مصرف میشود که نتیجه آن، نه رفاه بیشتر مردم است، نه امنیت پایدار انرژی!
به گزارش سرویس انرژی تابناک، «یارانه انرژی» در ایران فقط یک عدد در بودجه نیست؛ رودخانهای عظیم از ثروت ملی است که هر روز از دل اقتصاد کشور عبور میکند، اما پیش از آنکه بهدست همه مردم برسد، هزاران انشعاب پنهان مسیرش را تغییر دادهاند. سهم بیشتری نصیب آنهایی شده که خانههای بزرگتر دارند، خودروهای بیشتری سوار میشوند و کارخانههای پرمصرفتری در اختیار دارند و سهم کمتر برای آنهایی که بیش از همه به حمایت نیاز دارند.
عدد پرداخت شدهی یارانه انرژی در ایران آنقدر بزرگ است که تصورش دشوار است. با چنین منابعی میتوان چندین نیروگاه سیکل ترکیبی ساخت، شبکه برق کشور را نوسازی کرد، ناوگان حملونقل عمومی را متحول ساخت یا هزاران پروژه عمرانی نیمهتمام را به پایان رساند اما امروز بخش بزرگی از این ثروت، نه در مسیر توسعه بلکه در مسیر مصرف بیهدف انرژی هزینه میشود.
شاید تلخترین واقعیت این باشد که یارانه انرژی در ایران برخلاف فلسفه اولیهاش الزاماً به نفع اقشار کمدرآمد توزیع نمیشود. هر کس بیشتر بنزین بسوزاند، برق بیشتری مصرف کند، خانه بزرگتری داشته باشد یا کارخانهای پرمصرفتر اداره کند، سهم بیشتری از این سفره ملی برمیدارد. در چنین شرایطی، یارانه به جای آنکه ابزاری برای تحقق عدالت باشد، به پاداشی برای مصرف بیشتر تبدیل میشود. مگر قرار نبود یارانه انرژی یک سیاست حمایتی باشد، اما چرا به یک نظام توزیع ناعادلانه ثروت تبدیل شده؟ زمان آن رسیده که به جای پرسیدن «چقدر یارانه پرداخت میشود؟»، بپرسیم: این یارانه دقیقاً به جیب چه کسانی میرود؟
ثروتی که ثروتمندان میبلعند!
یکی از بزرگترین سوءبرداشتها درباره یارانه انرژی در ایران این است که تصور میشود همه مردم به یک اندازه از آن بهرهمند میشوند، اما آمارهای رسمی تصویری متفاوت را ترسیم میکنند. واقعیت این است که هرچه درآمد یک خانوار بیشتر باشد، سهم بیشتری از یارانه انرژی نیز دریافت میکند؛ نه به این دلیل که دولت او را ترجیح داده بلکه، چون مصرف بیشتری دارد.
بررسیهای مرکز پژوهشهای مجلس و گزارشهای رسمی وزارت اقتصاد نشان میدهد دهکهای پردرآمد به دلیل داشتن چند خودرو، خانههای بزرگتر، تجهیزات سرمایشی و گرمایشی بیشتر و مصرف بالاتر برق، گاز و بنزین چندین برابر دهکهای پایین از یارانه انرژی بهرهمند میشوند. در برخی برآوردهای رسمی دهک دهم تا چهار برابر بیش از دهک اول از یارانه پنهان انرژی منتفع میشود. این یعنی سیاستی که با هدف حمایت از اقشار آسیبپذیر طراحی شده بود در عمل بخش قابل توجهی از منابع خود را به سمت پرمصرفترین گروههای جامعه هدایت کرده است.
نمونه روشن این نابرابری در مصرف بنزین دیده میشود. خانواری که سه خودرو در اختیار دارد، طبیعی است چند برابر خانواری که اصلاً خودرو ندارد یا تنها یک خودروی اقتصادی دارد، از بنزین یارانهای استفاده کند. همین منطق درباره برق و گاز نیز صادق است؛ ویلاهای چندصد متری، استخرهای روباز، کولرهای گازی متعدد و سیستمهای سرمایشی و گرمایشی پرمصرف سهم بیشتری از یارانه انرژی را جذب میکنند در حالیکه خانوارهای کمدرآمد، از اساس امکان چنین مصرفی را ندارند.
این همان پارادوکسی است که اقتصاددانان سالها درباره آن هشدار دادهاند؛ یارانهای که قرار بود عدالت ایجاد کند به ابزاری برای تعمیق نابرابری تبدیل شده است. دولت هر سال هزاران میلیارد تومان برای پایین نگه داشتن قیمت حاملهای انرژی هزینه میکند، اما بخش قابل توجهی از این ثروت ملی، نه به جیب نیازمندترین اقشار بلکه به حساب پرمصرفترین مصرفکنندگان و صاحبان داراییهای بیشتر واریز میشود. چرا باید کارگری که خودرو ندارد، از محل مالیات، تورم و کاهش خدمات عمومی، هزینه بنزین ارزان خودروی میلیاردی فردی در دهکهای پردرآمد را پرداخت کند؟ زمان آغاز اصلاح یکی از ناعادلانهترین نظامهای توزیع یارانه در اقتصاد ایران نرسیده؟

برندگان خاموش بازی یارانهای!
فکر میکنید بزرگترین دریافتکنندگان یارانه انرژی، خانوارها هستند؟ نه این تصور را دور بریزید. نگاهتان را از خیابانها بردارید و به دودکش کارخانهها و خطوط تولید خودرو بدوزید. بخش قابل توجهی از یارانه انرژی ایران، نه در خانههای مردم بلکه در دل صنایع انرژیبر و خودروهای پرمصرف دفن میشود؛ جاییکه میلیاردها تومان از ثروت ملی بیآنکه دیده شود، هر روز دود میشود.
بر اساس گزارشهای رسمی، صنایع فولاد، سیمان، پتروشیمی و پالایشگاهی، بزرگترین مصرفکنندگان گاز و برق یارانهای کشورند. بسیاری از این صنایع، انرژی را با قیمتی چندین برابر پایینتر از نرخهای جهانی دریافت میکنند؛ مزیتی که قرار بود به افزایش بهرهوری، توسعه صادرات و نوسازی فناوری منجر شود. به نظر شما چند درصد از این یارانه، واقعاً صرف افزایش بهرهوری شده؟
همین الگو در صنعت خودرو هم مشاهده میشود. خودروسازان داخلی سالهاست محصولاتی تولید میکنند که مصرف سوخت آنها فاصله محسوسی با استانداردهای جهانی دارد، اما هیچ هزینهای بابت این ناکارآمدی پرداخت نمیکنند. دولت بنزین ارزان تأمین میکند، پالایشگاهها برای پاسخ به مصرف بیشتر توسعه مییابند، واردات سوخت افزایش پیدا میکند و در نهایت هزینه این چرخه معیوب از جیب مردم پرداخت میشود؛ نه از ترازنامه خودروسازان.
این همان حلقه مفقوده سیاست انرژی ایران است؛ یارانه بدون بهرهوری. در اغلب اقتصادهای موفق، دریافت انرژی ارزان با تعهد به کاهش مصرف، نوسازی فناوری و افزایش راندمان همراه است، اما در ایران یارانه اغلب به یک امتیاز دائمی تبدیل شده؛ امتیازی که نه الزام به اصلاح دارد و نه جریمهای برای اتلاف.
ناترازی بنزین، ناترازی برق، ناترازی گاز و بودجهای که هر سال زیر بار سنگین یارانه انرژی خمیدهتر میشود، نتیجه این سیاست است و تا زمانیکه دریافتکنندگان بزرگ این یارانه در برابر میزان مصرف و بهرهوری خود پاسخگو نشوند، اصلاح قیمت حاملهای انرژی نیز تنها فشار را از یک جیب به جیب دیگر منتقل خواهد کرد، بیآنکه ریشه بحران را درمان کند. دولت پیش از مطالبه صرفهجویی از مردم از بزرگترین مصرفکنندگان انرژی کشور بپرسد که در قبال این همه یارانه، چه چیزی به ایران برگرداندهاید؟
زخمی بر بودجه، زخمی بر آینده
نکته دیگری که باید به ان اعتراف کرد اینکه یارانه انرژی در ایران فقط یک مسئله اقتصادی نیست؛ یکی از بزرگترین تهدیدهای توسعه کشور هم هست. هر سال، دولت دهها هزار میلیارد تومان از منابع عمومی را صرف جبران شکاف میان قیمت واقعی حاملهای انرژی و قیمت فروش آنها میکند؛ منابعی که میتوانست صرف نوسازی نیروگاهها، توسعه شبکه برق، بهبود حملونقل عمومی، ساخت مدارس و بیمارستانها یا سرمایهگذاری در انرژیهای تجدیدپذیر شود، اما در عمل بخش قابل توجهی از آن در چرخه مصرف بیرویه از بین میرود.
بر اساس برآوردهای صندوق بینالمللی پول، ایران همچنان یکی از بزرگترین پرداختکنندگان یارانه انرژی در جهان است و ارزش یارانههای آشکار و پنهان انرژی در کشور به دهها میلیارد دلار در سال میرسد. این گزارش هشدار میدهد که تداوم قیمتگذاری پایین انرژی، علاوه بر فشار بر بودجه دولت به افزایش مصرف، کاهش بهرهوری، تشدید آلودگی هوا و کند شدن روند سرمایهگذاری در فناوریهای نو منجر میشود. اما آنچه این بحران را خطرناکتر میکند، اثر زنجیرهای آن بر اقتصاد است.
وقتی دولت مجبور میشود برای تأمین بنزین، گاز و برق یارانه بیشتری پرداخت کند، منابع کمتری برای توسعه زیرساختها، حمایت از تولید، ایجاد اشتغال و حتی افزایش رفاه عمومی باقی میماند. به بیان سادهتر، هر لیتر بنزین یا هر کیلووات ساعت برقی که بدون هدف و بدون اصلاح ساختار مصرف، یارانه دریافت میکند بخشی از آینده اقتصادی کشور را با خود میسوزاند.
در چنین شرایطی ادامه سیاستهای گذشته دیگر یک انتخاب نیست؛ یک هزینه دائمی است. اگر اصلاح الگوی مصرف، افزایش بهرهوری خودروها، بازنگری در یارانه صنایع انرژیبر و هدفمند کردن حمایتها به تعویق بیفتد، بحران ناترازی انرژی هر سال عمیقتر خواهد شد و بار آن، نه بر دوش مصرفکنندگان بزرگ بلکه بر دوش همه مردم و نسلهای آینده سنگینی خواهد کرد. یارانه انرژی زمانی معنا دارد که موتور عدالت باشد؛ نه سوخت تداوم ناکارآمدی!

اعدادی که شما را تکان میدهد!
گاهی برای درک عمق یک بحران، کافی است چند عدد را کنار هم قرار دهیم. بحران یارانه انرژی در ایران نیز از همین جنس است؛ بحرانی که شاید سالها درباره آن صحبت شده، اما اعدادش هنوز برای بسیاری از مردم ناشناخته مانده است. بر اساس آمارها، مصرف روزانه بنزین کشور در ماههای اخیر به حدود ۱۳۰ تا ۱۳۵ میلیون لیتر در روز رسیده؛ در حالیکه ظرفیت تولید داخلی در بهترین حالت بین ۱۰۵ تا ۱۱۰ میلیون لیتر در روز برآورد میشود. این فاصله، دولت را ناچار کرده بخشی از نیاز کشور را از طریق واردات یا استفاده از ذخایر راهبردی تأمین کند.
از سوی دیگر، هزینه واقعی تأمین هر لیتر بنزین، بنا بر اظهارات مسئولان دولتی، حدود ۳۴ هزار تومان برآورد میشود؛ در حالیکه بنزین سهمیهای همچنان با قیمت ۱۵۰۰ تومان و بنزین آزاد با قیمت ۳۰۰۰ تومان عرضه میشود. حتی بنزین عرضهشده با کارت جایگاه نیز با نرخ ۵۰۰۰ تومان فاصله قابل توجهی با هزینه واقعی تولید و توزیع دارد. این شکاف، همان یارانهای است که هر روز از بودجه عمومی پرداخت میشود. اما ماجرا فقط به بنزین محدود نیست. طبق گزارش صندوق بینالمللی پول (IMF)، ایران سال ۲۰۲۴ حدود ۷۱ میلیارد دلار یارانه آشکار انرژی پرداخت کرده و اگر هزینههای پنهان ناشی از آلودگی، انتشار گازهای گلخانهای و قیمتگذاری پایین نیز لحاظ شود، مجموع یارانه انرژی کشور به حدود ۱۸۰ میلیارد دلار میرسد؛ رقمی معادل نزدیک به دو سوم تولید ناخالص داخلی ایران.
در بخش مصرف نیز شکاف قابل توجه است. گزارشهای رسمی نشان میدهد دهک دهم درآمدی حدود چهار برابر دهک اول از یارانه انرژی بهرهمند میشود. به بیان دیگر، هرچه مصرف بیشتر باشد، سهم از یارانه نیز بیشتر میشود؛ موضوعی که فلسفه عدالت اجتماعی را زیر سؤال میبرد. شاید تکاندهندهترین عدد، اتلاف ناشی از خودروهای پرمصرف باشد. اگر تنها ۵ میلیون خودروی داخلی بهطور متوسط ۲ لیتر در هر ۱۰۰ کیلومتر بیشتر از استاندارد جهانی مصرف کنند، سالانه حدود ۲ میلیارد لیتر بنزین اضافه مصرف خواهد شد؛ رقمی که با هزینه واقعی بنزین، معادل ۶۸ هزار میلیارد تومان بار مالی برای کشور ایجاد میکند. این اعداد یک پیام روشن دارند؛ بحران انرژی ایران بیش از آنکه کمبود تولید باشد، بحران مصرف، بهرهوری و سیاستگذاری است. این اعداد باید تغییر کنند وگرنه هیچ سیاستی برای اصلاح قیمت یا افزایش تولید موفق نخواهد بود.
از ایران چه چیزی باقی میماند؟
اعداد گاهی از هر فریادی بلندتر حرف میزنند. کنار هم گذاشتن چند عدد کافی است تا ابعاد بحرانی که سالها زیر پوست اقتصاد ایران جریان داشته، آشکار شود. چرا باید بخش عظیمی از ثروت ملی هر سال صرف ارزان نگه داشتن انرژی شود، نه افزایش بهرهوری؟ در حالیکه در همین زمان وزارت نیرو از کمبود سرمایه برای ساخت نیروگاههای جدید میگوید، شبکه برق با فرسودگی دستوپنجه نرم میکند، میدانهای گازی به سرمایهگذاری نیاز دارند و دولت برای تأمین سوخت ناچار به واردات بنزین شده! اگر حتی بخشی از این منابع عظیم به جای مصرف، صرف نوسازی زیرساختها میشد، آیا امروز همچنان از ناترازی برق، گاز و بنزین سخن میگفتیم؟
شاید تلخترین واقعیت این باشد که ایران با کمبود انرژی روبهرو نیست؛ با وفور اتلاف انرژی روبهروست. کشوری با ذخایر گاز و نفت فراوان امروز بیش از هر زمان دیگری درباره کمبود سوخت، خاموشی، واردات بنزین و ناترازی انرژی هشدار میدهد. اگر با پرداخت صدها میلیارد دلار یارانه انرژی، هنوز با کمبود برق، گاز و بنزین روبهرو هستیم، مشکل دقیقاً کجاست؟ باید بهجای انداختن بار مسئولیت بر دوش مردم، از سیاستگذاران، خودروسازان، صنایع پرمصرف و مدیرانی که سالها درباره اصلاح ساختار انرژی وعده دادهاند بپرسیم: ثروت انرژی ایران کجا میرود؟ شاید پاسخ همین سؤال، آغاز پایان یکی از پرهزینهترین و ناعادلانهترین چرخههای اقتصادی کشور باشد؛ چرخهای که سالهاست بنزین، گاز و برق را میسوزاند، اما بیش از همه، آینده ایران را مصرف میکند.

از جیب مردم تا سفره عدالت
هیچ کشوری با حذف ناگهانی یارانه انرژی به موفقیت نرسیده؛ همانطور که هیچ کشوری با توزیع بیهدف و همگانی یارانه نتوانسته امنیت انرژی خود را حفظ کند. تجربه جهان نشان میدهد راهحل، نه در تداوم وضع موجود، نه در شوک قیمتی بلکه در هوشمندسازی یارانهها نهفته است. امروز در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، دولت به جای یارانه دادن به کالا، به انسان یارانه میدهد، یعنی حمایت مستقیم از خانوارهای هدف، نه اینکه همه، فارغ از میزان درآمد و مصرف از انرژی ارزان استفاده کنند. نتیجه این سیاست روشن است؛ خانوادهای که نیازمند است، حمایت میشود، اما مصرف بیرویه دیگر پاداش نمیگیرد.
همچنین در اقتصاد جهانی قیمتگذاری پلکانی واقعی است؛ مدلی که سالهاست در کشورهایی مانند ژاپن، کرهجنوبی و بخش زیادی از اروپا اجرا میشود. در این مدل، مصرف متعارف با قیمت پایین تأمین میشود، اما هر چه مصرف از الگوی استاندارد فاصله بگیرد، هزینه آن نیز افزایش مییابد. این سیاست نهتنها عدالت را تقویت میکند بلکه انگیزه جدی برای کاهش مصرف و افزایش بهرهوری ایجاد میکند.
گام سوم، پایان دادن به یارانه بدون تعهد است. صنایع انرژیبر و خودروسازانی که از انرژی ارزان بهره میبرند باید در مقابل آن پاسخگو باشند؛ پاسخگویی در برابر بهرهوری، کاهش مصرف، نوسازی فناوری و رقابتپذیری. یارانه نباید امتیازی دائمی باشد؛ باید قراردادی دوطرفه باشد که در ازای آن، تولیدکننده نیز مسئولیتی بپذیرد.
شاید مهمترین اصلاح، شفافیت باشد. مردم حق دارند بدانند سالانه چه میزان یارانه انرژی پرداخت میشود، چه کسانی بیشترین سهم را دریافت میکنند و این منابع دقیقاً چگونه توزیع میشود. تا زمانیکه این اطلاعات پشت درهای بسته بماند هیچ اصلاحی اعتماد عمومی را جلب نخواهد کرد.
ایران کشوری فقیر از نظر منابع انرژی نیست؛ اما میتواند با ادامه این روند به کشوری فقیر در مدیریت انرژی تبدیل شود. عدالت در یارانه زمانی محقق میشود که ثروت ملی به جای پاداش دادن به مصرف بیشتر به ابزاری برای حمایت از مردم، افزایش بهرهوری و ساخت آیندهای پایدار تبدیل شود. نیازی نیست مردم دهکهای پایین یا کم برخوردار نگران این باشند که «یارانه حذف شود یا نه؟» بلکه سیاستهای دولت باید بر این پایه استوار باشد که مردم بدانند این یارانه قرار است به نفع مردم باشد نه به نفع پرمصرفها. فقط رعایت عدالت میتواند آینده اقتصاد انرژی ایران را هم تعیین کند.

