خبر اعلامشده از سوی پلیس راهور و رئیس مرکز جامع برخط راهور تهران، درباره اینکه ۶۸ درصد از علل تامه تصادفات پایتخت با عوامل روانی و هیجانی رانندگان مرتبط دانسته شده، صرفاً یک آمار ترافیکی نیست؛ این عدد را باید بهعنوان نشانهای از یک مسئله اجتماعی گستردهتر خواند.
به گزارش سرویس اجتماعی تابناک، اگر بخش بزرگی از تصادفات نه صرفاً به نقص فنی خودرو یا وضعیت خیابان، بلکه به خشم، خستگی، بیحوصلگی، خوابآلودگی و اختلال در کنترل هیجانات مربوط باشد، در واقع با پدیدهای مواجهیم که از داخل جامعه و سبک زندگی روزمره افراد وارد خیابان میشود.
نکته مهم این است که راننده، پیش از آنکه وارد خودرو شود، زندگی اجتماعی خود را با خود به خیابان آورده است. فشار اقتصادی، تعارض خانوادگی، اضطراب شغلی، کمخوابی، ناکامی، احساس بیعدالتی، فشار زمانی و فرسودگی روانی در خانه و محل کار تولید میشوند، اما ممکن است چند دقیقه بعد در قالب سرعت غیرمجاز، سبقت خطرناک، لاییکشی یا عدم توجه به جلو در خیابان ظاهر شوند. بنابراین خودرو را میتوان به نوعی «محفظه متحرک هیجانات اجتماعی» تبدیلشده دانست؛ جایی که مسائل حلنشده زندگی فرد میتوانند به رفتار پرخطر تبدیل شوند.
از این منظر، «رانندگی عصبی» فقط مشکل یک فرد عصبانی نیست. راننده عصبانی ممکن است با یک رفتار کوچک راننده دیگر تحریک شود؛ ترمز ناگهانی، بوق، تغییر مسیر یا حتی تصور بیاحترامی میتواند زنجیرهای از واکنشها ایجاد کند. در نتیجه، یک هیجان فردی میتواند به یک مسئله جمعی تبدیل شود. جامعهشناسی اینجا به ما یادآوری میکند که رفتار افراد در خلأ شکل نمیگیرد؛ محیط اجتماعی، هنجارهای رانندگی، میزان اعتماد متقابل و احساس امنیت عمومی بر رفتار پشت فرمان اثر میگذارند.
اما پیامد حادثه نیز به خود راننده محدود نمیشود. اگر یک راننده در شرایط خشم یا خستگی تصادف کند، خانواده او ممکن است با آسیب جسمی، هزینه درمان، از دست رفتن درآمد، خسارت مالی، مشکلات حقوقی و فشار روانی مواجه شوند. خانواده فرد مقابل نیز ممکن است همین زنجیره را تجربه کند. اگر حادثه منجر به جرح یا مرگ شود، پیامد آن میتواند سالها ادامه پیدا کند و حتی روابط خانوادگی، وضعیت اقتصادی و آینده شغلی چندین نفر را تغییر دهد. به بیان دیگر، یک تصمیم چندثانیهای پشت فرمان میتواند هزینهای چندساله برای شبکهای از افراد ایجاد کند.
برخورد دو شبکه اجتماعی
از این منظر باید درباره «سرایت اجتماعی حادثه» نیز صحبت کرد. تصادف فقط برخورد دو خودرو نیست؛ برخورد دو شبکه اجتماعی است. پشت هر راننده خانواده، دوستان، همکاران و وابستگانی قرار دارند که ممکن است مستقیماً یا غیرمستقیم درگیر پیامد حادثه شوند. بنابراین هر رفتار پرخطر، بالقوه میتواند دامنهای بسیار بزرگتر از فرد مرتکب داشته باشد.
همچنین این آمار زنگ خطری برای حوزههای دیگری است. اگر جامعهای با حجم بالایی از خشم، فرسودگی، اضطراب و کاهش کنترل هیجانی مواجه باشد، این وضعیت احتمالاً فقط پشت فرمان دیده نمیشود. همان الگوهای رفتاری میتوانند در محیط کار، مدرسه، خانواده، فضای عمومی و حتی تعاملات روزمره نیز خود را نشان دهند. بنابراین تصادفات میتوانند همچون «دماسنج اجتماعی» عمل کنند؛ یعنی بخشی از فشارهای پنهان جامعه را در قالب رفتارهای قابل مشاهده نشان دهند.

آیا صرفا راننده مقصر است؟
با این حال، نباید این آمار را به معنای مقصر بودن مطلق راننده تفسیر کرد. جامعه سالم فقط از شهروند انتظار «کنترل خود» ندارد؛ بلکه باید درباره شرایطی که افراد را فرسوده، خشمگین و کمخواب میکند نیز پرسش کند. آموزش مدیریت خشم ضروری است، اما کافی نیست. کیفیت حملونقل عمومی، فشار کاری، ساعات طولانی کار، فرهنگ ترافیک، اجرای قانون، طراحی معابر و امکان دسترسی به خدمات روانشناختی نیز بخشی از مسئلهاند.
تصادف؛ حادثه یا فرآیند؟
در نهایت، اهمیت این خبر در این است که تصادف را از یک «حادثه ناگهانی» به یک «فرآیند اجتماعی» تبدیل میکند. حادثه ممکن است در یک ثانیه رخ دهد، اما عوامل تولیدکننده آن گاهی ساعتها، روزها و حتی ماهها قبل شکل گرفتهاند. رانندهای که صبح با خستگی، اضطراب یا خشم وارد خودرو میشود، ممکن است تصور کند مسئله فقط متعلق به خودش است؛ در حالی که رفتار او در خیابان میتواند زندگی انسانهای دیگری را نیز تحت تأثیر قرار دهد. بنابراین پیشگیری واقعی از تصادفات، فقط آموزش قوانین رانندگی نیست؛ بلکه به معنای ساختن جامعهای است که شهروندان آن فرصت، توان و امکان بیشتری برای مدیریت فشارهای روانی پیش از ورود به خیابان داشته باشند.

