به گزارش تابناک، محمدباقر قالیباف در روایت خود از روزهای آغاز جنگ، یک ادعای مشخص را مطرح کرد؛ اینکه پس از انتشار خبر شهادت رهبر شهید انقلاب از سوی رسانههای معاند، تصمیم بر آن شد که اطلاعرسانی رسمی زودتر انجام شود تا ابتکار عمل در ساعات نخست از دست نرود و همچنین دعوت مردم برای حضور در خیابان، حاصل همفکری او و شهید لاریجانی بوده است. این روایت را میتوان پذیرفت یا رد کرد، اما رد کردن آن یک پیشنیاز دارد؛ ارائه دلیل، سند یا روایت جایگزین.
آنچه این روزها از سوی بخشی از جریان موسوم به «سوپرانقلابی» دیده میشود، نه نقد است و نه پاسخ. تنها یک موج تخریب است. میگویند «اینگونه نبوده»، اما حاضر نیستند توضیح دهند اگر اینگونه نبوده، پس چگونه بوده است؟ چه کسی تصمیم گرفت؟ چه نهادی مسئول بود؟ روایت مستندشان چیست؟ مخالفت بدون استدلال، اسمش نقد نیست؛ انکار است.
بدتر آنکه این شیوه، هر بار با یک بهانه تکرار میشود. گویی مسئله نه حقیقت، بلکه صرفاً تخریب یک رقیب سیاسی است. هر جملهای که از یک چهره سیاسی خوششان نیاید، پیش از بررسی و راستیآزمایی، بهانهای برای هجمه میشود. در چنین فضایی، نه انصاف جایی دارد، نه گفتوگوی عقلانی و نه حتی احترام به افکار عمومی؛ فقط فریاد بلندتر، جای استدلال را میگیرد.
اگر کسی روایت قالیباف را نادرست میداند، راهش روشن است؛ سند ارائه کند، شاهد بیاورد یا روایت دقیقتر و مستندتری مطرح کند. اما حمله به گوینده، بدون پاسخ به اصل ادعا، نه کمکی به روشن شدن حقیقت میکند و نه سرمایهای برای جریان منتقد باقی میگذارد. سیاست، میدان رقابت روایتهاست؛ روایتی که پشتوانه ندارد، با هیاهو معتبر نمیشود.

