در معماری، همیشه قرار نیست بنای جدید خود را با گذشته هماهنگ کند؛ گاهی جذابیت درست از جایی آغاز میشود که دو زبان متفاوت، بیآنکه هویت مستقل خود را از دست بدهند، در کنار یکدیگر قرار میگیرند.
یک عمارت تاریخی متعلق به قرن نوزدهم، در دل ملکی که روزگاری محل تولید شراب بوده، حالا میزبان افزودهای معاصر است؛ سازهای از فولاد و شیشه که نهتنها از الگوی متقارن بنای قدیمی پیروی نمیکند، بلکه با حجمهای زاویهدار و فرمهای پیشآمدهاش، تصویری کاملاً متفاوت از معماری ارائه میدهد.
عمارت قدیمی با نمای سنگی، تناسبات منظم و حضوری سنگین، یادآور معماریای است که بر استحکام، نظم و ماندگاری تکیه دارد. در مقابل، الحاقیهی جدید به نظر میرسد از قواعدی دیگر پیروی میکند. حجمهای نامتعارف آن از خطوط آشنای بنای تاریخی فاصله میگیرند و پیشآمدگیهایشان، بسته به زاویهی دید و موقعیت بیننده، جلوهای متفاوت پیدا میکنند. در اینجا، معماری دیگر صرفاً ترکیبی ثابت از دیوارها و سقفها نیست؛ تجربهای است که با حرکت در اطراف بنا تغییر میکند.

بااینحال، تفاوت میان این دو ساختمان به معنای جدایی کامل آنها نیست. شیشه، نقش واسطهای میان گذشته و حال را بر عهده دارد. سطوح شفاف آن، تصویر نمای سنگی عمارت و درختان و فضای سبز پارک را بازتاب میدهند؛ گویی بخشی از محیط پیرامون را به درون کالبد جدید منتقل میکنند. به این ترتیب، الحاقیه بدون تقلید از معماری تاریخی، به آن واکنش نشان میدهد و رابطهای تازه میان ساختمان و چشمانداز اطرافش برقرار میکند.

نتیجه، مواجههی دو رویکرد معماری در یک بستر مشترک است: یکی متکی بر جرم، تقارن و ثبات و دیگری متکی بر شفافیت، شکستگی و حرکت. این تقابل نشان میدهد که افزودن بنایی معاصر به یک عمارت تاریخی، لزوماً به معنای بازسازی زبان گذشته نیست. گاهی احترام به تاریخ، نه در تکرار فرمهای قدیمی، بلکه در ایجاد تمایزی سنجیده میان آنچه از گذشته باقی مانده و آنچه به زمان حال تعلق دارد، معنا پیدا میکند.
لینک پیشنهادی

