[ad_۱]
اما هنگامی که جامعهای سالها زیر سایه تهدید، تنش و احتمال جنگ زندگی میکند، مفهوم کودکی نیز آرامآرام تغییر میکند. کودک دیگر فقط کودک نیست؛ او به انسانی تبدیل میشود که از همان سالهای نخست زندگی، اضطراب آینده را تجربه میکند. جامعه ایران در سالهای اخیر، بارها با تهدیدهای سیاسی، تنشهای منطقهای و احتمال درگیری مواجه بوده است. حتی در زمانهایی که جنگ مستقیمی رخ نداده، فضای روانی جامعه همچنان ملتهب باقی مانده است. این وضعیت، بیش از همه بر کودکان اثر میگذارد، زیرا ذهن کودک هنوز در حال شکلگیری است و امنیت روانی او بهشدت به ثبات محیط وابسته است. کودکی که هر روز اخبار بحران، تهدید و ناامنی را میشنود، بهتدریج جهان را مکانی بیثبات تصور میکند. او شاید معنای دقیق سیاست و جنگ را نداند، اما اضطراب را احساس میکند. کودک، ترس را از سکوت والدین، نگرانی معلمان و فضای رسانهای جذب میکند. در چنین شرایطی، احساس «آمادهباش دائمی» در ذهن او شکل میگیرد؛ حالتی که در آن، ذهن همیشه منتظر وقوع حادثهای ناگوار است. این وضعیت، آثار عمیقی بر روان کودک بر جای میگذارد. پژوهشهای روانشناختی نشان دادهاند کودکانی که در فضای تهدید ممتد رشد میکنند، بیشتر دچار اضطراب، اختلال خواب، حساسیت هیجانی و احساس ناامنی مزمن میشوند. آنان حتی در زمان آرامش نیز نمیتوانند کاملاً احساس آرامش کنند، زیرا ذهنشان به انتظار بحران عادت کرده است. یکی از خطرناکترین پیامدهای این وضعیت، تغییر تدریجی مفهوم آینده در ذهن کودک است. کودک باید بتواند آینده را قابل پیشبینی و امن تصور کند، اما در جامعهای که همواره احتمال بحران وجود دارد، آینده به مفهومی مبهم و نگرانکننده تبدیل میشود. این مسئله بر امید اجتماعی، انگیزه فردی و حتی توان رؤیاپردازی نسل آینده اثر میگذارد. در چنین فضایی، کودکی آرامآرام از معنای طبیعی خود فاصله میگیرد. بازیها کمتر شادند، گفتوگوها بیشتر اضطرابآلود میشوند و حتی تخیل کودکان نیز رنگ بحران میگیرد. بسیاری از کودکان، پیش از آنکه فرصت تجربه بیخیالی کودکانه را داشته باشند، ناچار میشوند نگرانیهای بزرگسالانه را تجربه کنند. نکته نگرانکننده آن است که جامعه بهتدریج به این وضعیت عادت میکند. وقتی بحران و تهدید به بخشی دائمی از زندگی تبدیل شود، حساسیت عمومی نسبت به آثار روانی آن کاهش مییابد. اما عادی شدن اضطراب، به معنای بیخطر بودن آن نیست. جامعهای که کودکانش همیشه در وضعیت آمادهباش روانی زندگی میکنند، در آینده با نسلی خسته، فرسوده و کماعتماد مواجه خواهد شد. در این میان، نقش خانواده، مدرسه، رسانه و فرهنگ بسیار مهم است. کودکان نیاز دارند در دل بحرانها نیز تجربههایی از آرامش، امید و امنیت داشته باشند. آنان باید بیاموزند که جهان فقط از تهدید ساخته نشده است. اگر کودک احساس کند هیچ نقطه امنی در جهان وجود ندارد، بخشی از اعتماد بنیادین او به زندگی از بین خواهد رفت. امروز شاید مهمترین مسئولیت جامعه، بازگرداندن احساس امنیت به کودکی باشد. زیرا ملتها زمانی فرسوده میشوند که کودکانشان دیگر نتوانند بدون ترس زندگی را تصور کنند. اگر اضطراب، به بخشی دائمی از کودکی تبدیل شود، آینده یک جامعه نیز آرامآرام در سایه همین اضطراب شکل خواهد گرفت.
حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان

