به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، هدف والدین نباید این باشد که برای فرزندشان مسیری کاملاً هموار و بدون مانع بسازند؛ بلکه باید او را به مهارتهایی مجهز کنند که بتواند از موانع و دستاندازهای زندگی عبور کند.
خانه امنی که برای فرزندانمان فراهم میکنیم، بر پایه عشق و مراقبت بنا شده است. ما بهطور طبیعی دوست داریم آنها را از هر سختی و ناملایمتی دور نگه داریم. وقتی برج اسباببازی کودک خراب میشود، بند کفشش گره میخورد یا هنگام حل یک مسئله ساده با مشکل مواجه میشود، نخستین واکنش بسیاری از والدین این است که سریع وارد عمل شوند و مانع را از سر راه او بردارند.
اما همین مسیر که با نیت خیر و دلسوزی هموار میشود، گاهی نتیجهای معکوس دارد؛ چراکه کودک فرصت کافی برای شکل دادن به «اعتمادبهنفس» و یادگیری «حل مسئله» پیدا نمیکند.
هدف ما نباید حذف تمام دستاندازهای مسیر باشد، بلکه باید فرزندمان را برای عبور از آنها آماده کنیم.
وقتی کودک با یک مشکل روبهرو میشود؛ در برابر وسوسه مداخله مقاومت کنیم
فرض کنید فرزندتان با لگوهایش مشغول ساختن یک قلعه است، اما یکی از قطعات مهم را پیدا نمیکند و از شدت کلافگی شروع به گریه میکند. در چنین موقعیتی والدین با چند انتخاب روبهرو هستند.
راهحل فوری؛ والد در نقش مدیر:
میتوانیم بلافاصله بازی را متوقف کنیم، همه قطعات را بگردیم، قطعه مورد نظر را پیدا کنیم و در اختیار کودک قرار دهیم. مشکل در چند ثانیه برطرف میشود؛ اما کودک از این تجربه چه میآموزد؟ اینکه هر زمان با مشکلی مواجه شد، فرد دیگری میتواند آن را برایش حل کند.
راهحل توانمندساز؛ والد در نقش معمار:
راه دیگر این است که کنار کودک بنشینیم، به او کمک کنیم آرام شود و بگوییم: «میبینم عصبانی شدی چون اون قطعه رو پیدا نمیکنی.»
در این حالت، احساس کودک را نادیده نمیگیریم و آن را به رسمیت میشناسیم. سپس به جای ارائه راهحل آماده، او را به سمت پیدا کردن راهحل هدایت میکنیم: «به نظرت کجاها رو نگشتیم؟ فکر میکنی میتونیم از یه قطعه دیگه استفاده کنیم و قلعهمون رو با یه شکل جدید و جالب بسازیم؟»
در سناریوی دوم، کودک فرصت پیدا میکند چند مهارت مهم را تمرین کند:
مدیریت احساسات:
او یاد میگیرد که ناکامی، کلافگی و ناراحتی، بخشی طبیعی از مسیر حل یک مسئله هستند.
تفکر خلاق:
کودک به جای اینکه فقط یک پاسخ مشخص را دنبال کند، یاد میگیرد راههای جایگزین را نیز امتحان کند.
افزایش اعتمادبهنفس:
وقتی کودک خودش، حتی با اندکی راهنمایی والدین، از پس مشکل برمیآید، احساس توانمندی و غرور در او شکل میگیرد. در ذهنش این پیام تقویت میشود: «من میتوانم مشکلاتم را حل کنم.»
این شیوه فقط برای مشکلات کوچک دوران کودکی کاربرد ندارد. در مسائل بزرگتر نیز میتوان همین رویکرد را به کار گرفت. مثلاً اگر کودک با دوستش دچار اختلاف شد، به جای اینکه فوراً با والدین دوست او تماس بگیریم، میتوانیم از خودش بپرسیم: «به نظرت چطور میتونی مشکلت رو با دوستت حل کنی؟ دوست داری با هم درباره راهحلهای مختلف فکر کنیم؟»

خطر تذکرهای همیشگی؛ چگونه کودک وابسته میشود؟
فضای خانهای را تصور کنید که در آن دائماً صدای یادآوری وظایف کودک شنیده میشود:
«مشقاتو نوشتی؟»
«اتاقت رو مرتب کن.»
«لباساتو آماده کردی؟»
«مواظب باش خودتو خیس نکنی!»
این تذکرها معمولاً از سر دلسوزی و با هدف جلوگیری از فراموشکاری کودک انجام میشوند، اما اگر به شکل مداوم تکرار شوند، ممکن است پیام نامناسبی به او منتقل کنند: «تو بهتنهایی نمیتونی از پس کارهات بربیای و برای شروع کردن هر کاری به یک نفر دیگه نیاز داری.»
در چنین شرایطی، کودک به مرور به «تذکرات والدین» وابسته میشود. او منتظر میماند کسی به او بگوید چه کاری باید انجام دهد. در نتیجه، انگیزه درونی او فرصت رشد پیدا نمیکند؛ چون همیشه فرد دیگری وجود داشته که او را برای انجام کارها «هل» داده است.
نتیجه این وابستگی میتواند چنین باشد:
کاهش مسئولیتپذیری:
وقتی برنامهریزی و به خاطر سپردن کارها همیشه بر عهده والدین باشد، کودک مسئولیت نهایی آنها را بهطور کامل یاد نمیگیرد.
تضعیف اعتمادبهنفس:
کودک ممکن است به این باور برسد که بدون نظارت و یادآوری دیگران، توانایی مدیریت امور زندگی خود را ندارد.
از «مدیریت کردن» تا «توانمندسازی»؛ راهنمایی برای والدین
تغییر این الگو به زمان، صبر و تمرین نیاز دارد. قرار نیست والدین کودک را رها کنند؛ بلکه باید نقش خود را از «مجری» به «مشاور» تغییر دهند.
به جای تذکر دادن، یک سیستم ایجاد کنید
به جای اینکه هر شب از کودک بپرسید: «مشقاتو نوشتی؟»، میتوانید همراه او یک برنامه ثابت عصرگاهی طراحی کنید.
برای مثال، یک تابلوی کوچک روی دیوار اتاق کودک نصب کنید و مراحل کارهای بعد از مدرسه را روی آن بنویسید:
۱. ناهار خوردن
۲. استراحت کوتاه
۳. انجام تکالیف
۴. بازی
از این پس به جای تذکرهای مداوم میتوانید بپرسید: «عزیزم، طبق برنامهمون الان وقت انجام چه کاریه؟»
به این ترتیب، مسئولیت انجام کار به تدریج از والد به خود کودک منتقل میشود.
اجازه دهید کودک پیامدهای طبیعی انتخابهایش را تجربه کند
اگر کودک با وجود داشتن برنامه، تکالیفش را انجام نداد و شما نیز مدام به او یادآوری نکردید، میتوانید اجازه دهید فردا در مدرسه با نتیجه انتخاب خودش مواجه شود.
این تجربه کوچک و البته کنترلشده، میتواند درسی عمیقتر از صدها بار تذکر دادن به کودک داشته باشد. البته اجرای این روش باید با توجه به سن، توانایی کودک و در شرایطی امن انجام شود.
هنر پرسیدن سؤالهای راهنما را یاد بگیرید
به جای اینکه همیشه پاسخ آماده در اختیار کودک قرار دهید، سؤالهایی مطرح کنید که او را به سمت پیدا کردن پاسخ هدایت کند.
به جای اینکه بگویید: «جورابتو دربیار بذار تو سبد»، میتوانید بپرسید: «وقتی از بیرون میایم، با لباسهای کثیفمون چکار میکنیم؟»
یا به جای اینکه بگویید: «اینجوری پازل رو درست نمیکنن، اون قطعه رو بذار اینجا»، سؤال کنید: «به نظرت قطعهای که لبه صاف داره، باید کجای پازل قرار بگیره؟»
فرزندپروری را میتوان به ساختن یک بنای مستحکم تشبیه کرد. اگر والدین هر روز همه آجرها را خودشان روی هم بچینند و تمام کارهای ساختوساز را انجام دهند، شاید ساختمان با سرعت بیشتری ساخته شود، اما بنایی وابسته به والدین شکل خواهد گرفت.
در مقابل، اگر به فرزندمان یاد بدهیم آجرها را بشناسد، ملات را آماده کند و خودش دیوار را بالا ببرد، شاید این مسیر طولانیتر باشد، اما نتیجه آن بنایی مستقل، مقاوم و سرشار از اعتمادبهنفس خواهد بود؛ بنایی که بتواند در برابر طوفانهای زندگی استوار بماند.
وظیفه ما ساختن دیوارهایی برای محافظت دائمی از فرزندمان نیست؛ بلکه باید به او یاد بدهیم چگونه ستونهای استقلال خودش را بنا کند.
منبع:فارس

