بعد از ۱۸ سال، «مرد هزارچهره» دوباره به قاب تلویزیون برگشته است؛ اینبار با فصل سوم و همان مسعود شصتچی آشنایی که هنوز برای بسیاری از مخاطبان، یکی از ماندگارترین شخصیتهای تلویزیونی است. بازگشت این سریال، بهانه خوبی است برای سر زدن دوباره به جزئیاتی که شاید هنگام تماشای سریال چندان به چشم نیامده باشند؛ از لباس و ظاهر شخصیتها گرفته تا خانهای که مسعود شصتچی در آن زندگی میکرد.
در «مرد هزارچهره»، خانه مسعود شصتچی فقط پسزمینهای برای اتفاقات داستان نیست؛ بهخصوص در فصل اول، بخشی از شخصیت او را پیش از آنکه خودش چیزی بگوید، معرفی میکند. خانهای آجری و قدیمی با چیدمانی کاملاً ایرانی که از همان قابهای ابتدایی، تصویری از زندگی طبقه متوسط شهری را در اواخر دهه ۸۰ نشان میدهد؛ خانهای گرم و نسبتاً شلوغ که در آن وسایل تزئینی، مبلمان، فرش و عناصر سنتی در کنار هم قرار گرفتهاند.
اتاق مسعود از این نظر جزئیات جالبتری دارد. حضور چند ساعت روی دیوار، یکی از همان نشانههای ظریفی است که دکوراسیون را به زبان شخصیت تبدیل میکند. ساعت در اینجا فقط یک وسیله تزئینی نیست؛ برای کارمندی مثل مسعود که زندگیاش با ساعت ورود و خروج، نظم اداری و زمانبندی گره خورده، تبدیل به بخشی از هویت بصری او شده است. حتی اگر این جزئیات کاملاً آگاهانه طراحی نشده باشند، در کنار سایر عناصر اتاق، تصویری از آدمی منظم، معمولی و بهشدت درگیر چارچوبهای روزمره میسازند.



اما در فصل سوم، این تصویر تغییر میکند. خانه شصتچی و پدر و مادرش دیگر آن خانه آجری و قدیمی فصل اول نیست؛ آنها در یک آپارتمان زندگی میکنند و تفاوت مهم اینجاست که «ایرانی بودن» خانه دیگر از معماری و ساختار بنا نمیآید، بلکه بیشتر از طریق اکسسوریها و عناصر دکوراتیو به فضا اضافه شده است. یعنی در فصل اول، معماری، چیدمان و وسایل خانه یک زبان واحد دارند؛ اما در فصل سوم، یک فضای آپارتمانی نسبتاً امروزی با المانهای ایرانی تزئین شده است.


همین تفاوت، ناخواسته دو تصویر متفاوت از یک خانواده میسازد: خانه فصل اول، بخشی از سبک زندگی آنهاست؛ خانه فصل سوم، بیشتر شبیه فضایی است که برای «ایرانی به نظر رسیدن» با عناصر آشنا چیده شده است. و شاید همینجا باشد که دکوراسیون، بیش از یک پسزمینه، به یکی از ابزارهای روایت در «مرد هزارچهره» تبدیل میشود.
لینک پیشنهادی

