بجویبجویبجوی
  • صفحه اصلی
  • محتوا
  • جستجو
  • نشان ها
  • دسته بندی ها
    • خبری
    • فناوری
    • ورزش
    • فیلم و سینما
    • اقتصادی
    • بازی رایانه ای
    • مجلات اینترنتی
    • سفر و گردشگری
    • خودرو
    • مذهبی
    • مادر و کودک
    • معماری و چیدمان
    • زیبایی و سلامت
    • کاریابی
    • منابع خارجی
    • ویدئو
جستجو
صفحات تخصصی
  • آخرین نتایج ورزشی
  • بورس و اوراق بهادار
  • صفحات روزنامه ها
  • قیمت ارز و فلزات گران بها
سایر
  • دسته بندی ها
  • منابع
  • ارتباط با ما
  • حریم خصوصی
در ما بجوی او را ، در او بجوی ما را
خواندن: شباهت و تفاوت ما با علی نیکزاد/ مردم هم تعجب می‌کنند؛ اما از چیزهای دیگر
به اشتراک بگذارید
تغییر اندازه فونتآآ
بجویبجوی
تغییر اندازه فونتآآ
  • خبری
  • ورزش
  • فناوری
  • مذهبی
  • معماری و چیدمان
  • زیبایی و سلامت
  • اقتصادی
  • بازی رایانه ای
  • خودرو
  • سفر و گردشگری
  • فیلم و سینما
  • مادر و کودک
  • مجلات اینترنتی
  • کاریابی
  • منابع خارجی
  • ویدئو
جستجو
  • صفحه اصلی
  • محتوا
  • جستجو
  • نشان ها
  • دسته بندی ها
    • معماری و چیدمان
    • منابع خارجی
    • زیبایی و سلامت
    • فناوری
    • ورزش
    • مجلات اینترنتی
    • اقتصادی
    • خودرو
    • مذهبی
    • خبری
    • سفر و گردشگری
    • بازی رایانه ای
    • کاریابی
    • مادر و کودک
    • فیلم و سینما
    • منابع خارجی
    • ویدئو
ما را دنبال کنید
در ما بجوی او را ، در او بجوی ما را
بجوی > خبری > شباهت و تفاوت ما با علی نیکزاد/ مردم هم تعجب می‌کنند؛ اما از چیزهای دیگر
خبری

شباهت و تفاوت ما با علی نیکزاد/ مردم هم تعجب می‌کنند؛ اما از چیزهای دیگر

آخرین به روز رسانی: یکشنبه 15 شهریور 1405 12:48
تابناک
به اشتراک بگذارید
8 دقیقه مطالعه
شباهت و تفاوت ما با علی نیکزاد/ مردم هم تعجب می‌کنند؛ اما از چیزهای دیگر
اشتراک گذاری

مهدی محمدی کلاسر *- آقای نیکزاد را سالهاست که  می‌شناسم. از آن روزِ اردبیل، از همان بقعه‌ی شیخ‌صفی که بویِ تاریخ می‌داد و سنگ‌هایِ کهنه‌اش، زیرِ پایِ کارگرانِ مرمت، غبارِ قرن‌ها را به آسمان می‌فرستادند. آن روز، مدیرکلِ مسکن بود، اما در همان نگاهِ اول، آدم می‌فهمید که این مرد، از این جایگاه، بزرگ‌تر است. منِ خبرنگار، که چشمم به جزئیاتِ رفتار و گفتار تیز شده، دیدم که سطحِ کار و تیپ رفتاری‌اش، و شیوه‌ی برخوردش، یک سر و گردن از مدیرانِ تراز استانی بالاتر است. با خود گفتم: این مرد، به جایی می‌رسد. و رسید. اما….

اما امروز، با حسرتی عجیب، می‌پرسم: آن نیکزادِ اردبیل، کجاست؟ همان که در مصاحبه، وقتی داشت پاسخ اظهارات رئیسِ سازمانِ ایرانگردی و  جهانگردی استان را می‌داد، اما با همان منشِ معروفش گفت: «مبادا بنویسید در پاسخ به فلانی. شأنِ من، پاسخ به هر حرفی نیست. من حرفِ خودم را می‌زنم.» و چیزی فراتر از اینها می‌نمود. کاش، کاش همان نیکزاد، هنوز همان حرفِ خودش را می‌زد. اگر همان بود، داستانِ برخورد پسرش با پلیس راهور، به  دوربین‌هایی که یک‌دفعه کور شدند، نمی‌رسید. طورِ دیگری رقم می‌خورد.و حالا می‌گویند حادثه در هیچ دوربینی ثبت نشده. در میدانِ ونکِ تهران، که مگر خلوت‌ترین جایِ شهر است؟

***

ما بدون سوار شدن بر هواپیما تغییرات را می‌بینیم

بگذریم… بیاییم سراغِ اظهاراتِ تازه‌شان. راستش، حرف‌هایشان چندان هم تازه نیست. او می‌گوید در برخی سفرها دچار تردید می‌شویم که آیا مقصد پرواز همان‌جایی است که اعلام شده است یا خیر؛ چرا که با دیدن وضعیت ظاهری افراد شک می‌کنیم. ایشان احتمالا درست می‌گویند. اما ما، که در همین کوچه‌پس‌کوچه‌هایِ شهر خودمان هر روز راه می‌رویم، شهری می‌بینیم که انگار غریبش شده‌ایم. همه چیز فرق کرده است. یک مغازه، یک جنس، دو قیمت. در یک مکان و در یک زمان و در یک مغازه. مگر می‌شود این تغییر سریع و لحظه‌ای. یا پدری که هر چه بیشتر کار می‌کند، عقب‌تر می‌افتد. خطِ پایان، هر روز دورتر می‌شود. می‌دوند اما به جایِ رسیدن، از هدف فاصله می‌گیرند.

یا یک کارمندِ متخصص، با بیست سال سابقه، با همۀ آن رتبه‌ها و سمتها و پیشرفت‌هایِ حرفه‌ای، امروز پنجاه دلار کمتر از اولین حقوقِ ماهِ اولِ کارش می‌گیرد؟ این را چه کسی باید باور کند؟ او پس از سفر با هاپیما و در شهر مقصد تغییرات را متوجه می‌شود و ما در مبدا بی ان که سفر کنیم شاهد عجیب‌ترین تغییراتیم. در مقصد، نگرانِ روسریِ زنان است، اما ما در مبدأ،  سرخورده  «توسری».

آقای نیکزاد، از همان روزِ مدیرکلی تا امروز که انواع پست ها و سمت ها را گرفته‌اید و تحوبل داده‌اید، حساب کنید با اعداد و ارقام چه کرده‌اید. با پول ملی چه کرده‌اید. طبقه‌ی متوسط را ببینید که چگونه روزبه‌روز فقیرتر شد. یارانه‌ای که می‌دهیم، که هیچ، کالابرگش هم حالا به نیم‌کیلو چایِ خشک  نمی‌ارزد. و این فقر و این فقیرتر شدن، چنان تلخ است که گاه به کفر می‌کشد؛ حجاب که در برابرِ آن، هیچ است.

***

درد در روسری نیست، در سر است

آقای نیکزاد، اگر درد را خوب می‌شناختید، می‌فهمیدید که درد، در روسری نیست؛ درد در «سر» است. باید سری مانده باشد که به روسری هم برسیم. من شهروند ابتدا باید بودنم و نفس کشیدنم و ارزش داشتنم برایم مسجل باشد که بعدش به چیزهای دیگر برسم. 

 پیامبرِ ما، در میانِ نماز، صدایِ گریۀ نوزادی را شنید و نماز را کوتاه کرد تا مادر به دادِ بچه برسد. اگر بعضی از همین آقایانِ امروز، در آن نمازِ جماعت بودند، چه بسا توئیت می‌زدند که چرا آیینِ خدا را به پایِ یک بچه سبک گرفتی؟ اما پیامبر، حتی آن نوزاد را یک انسانِ کامل می‌دید که نماز طولانی، مبادا نوزاد را از طعامش محروم نکند.؛ و یک مادر را ارزش می دانست و ارزش می داد. نماز را تندتر خواند تا مادر را از دلهره نجات داد. اینها ارزش‌هایِ اولیه‌اند؛ همانهایی که اگر فراموششان کنید، ناگهان شهری غریبه را خواهیم یافت یا مردمانی که غریبه‌ترند. آن وقت شما در این شهر هیچ کس را نخواهی شناخت.  اما پیامبر(ص) آن زن را دید و آن کودک را هم. و همین واقعه آنچنان اهمیت دارد که از لابلای تاریخ، به دست امروز هم رسیده و ماندگار شده است.

***

حجاب، ابتدا  در نگاه ماست 

اما حجاب، پیش از آنکه در روسریِ زن باشد، باید در چشمِ مرد باشد. و حجاب اساسا برای زن و مرد است. و  ابتدا در چشم های ماست. تا چشم تربیت نشود و عفیف نباشد، حرصِ آن، با پوشیده‌ترینِ جنس مقابل هم تحریک می‌شود. در کوچه و خیابان، مردان و زنانی هستند که اصلاً نمی‌بینند مویِ چه کسی باز است یا آستینِ چه کسی کوتاه؛ چشم‌هایشان عفیف می‌بینند.

شباهت و تفاوت ما با علی نیکزاد/ مردم هم تعجب می‌کنند؛ اما از چیزهای دیگر

علاوه بر این در این روزگار بسیاری از همین مردم اصلا چشم‌شان دنبال چیزی است که سخت می‌یابند یا نمی‌یابند؛ دنبال یک روز خوش و روزی خوشگوار.  آنها دغدغه‌ی بزرگ‌تری دارند: دغدغه‌ی نانی که ته‌شان کشیده، دغدغه‌ی یک روز بدون شرمندگی از خانواده و دغدغه بودن.

***

جنگ، مساله است یا موتورسواری زنان؟!

و حرفِ آخر… لطفا  به روزهایِ پیش از جنگ برگردید. آن روزها، دغدغه‌مان موتورسواری زنان بود و ماهواره و ویدئو و فیلترینگ. امروز، دغدغه‌مان ویرانی و آوارگی و سوگِ عزیزان است. چه کوچک و بی‌اهمیت‌اند آن مسائل در برابرِ این همه خون و خاکستر. حال همه‌ی ما می‌گوییم: کاش دغدغه‌هایمان همان‌ها بود و جنگ نبود، اما افسوس که آن دغدغه‌هایِ کوچک، را مدام مساله کردیم و تبدیلش کردیم به معضل. اینها وقتی در روحِ ما خانه می‌کنند، با بهانه‌هایِ دیگر می‌آمیزند، ریشه می‌دوانند و دشمن هم که همواره مترصد لحظه‌هاست.  تبدیل به جنگ‌هایِ بزرگ می‌شوند؛ و ما همچنان در آتشِ همان جنگ‌ می‌سوزیم. ببینید موتورسواری زنان در برابر جنگ چقدر نامساله است. چقدر می‌شود راحت حل و فصلش کرد و یا حتی از آن گذشت و مساله‌اش نکرد.

پس بگذارید مسائلِ کوچک، همانقدر کوچک بمانند؛ به راحتی حلشان کنید یا اصلاً مسئله‌شان نکنید. بسیاری از مشکلاتِ ما، نامسئله‌هایی هستند که خودمان بزرگشان کردیم و حالا در حلشان درمانده‌ایم.

***

اینها واکنش است

لطفاً این حرفها را تمامش کنید. چرا که این را هم می‌دانید: این روزها کم‌حجابی و بی‌حجابی، ریشه‌اش عکس‌العملِ جامعه به رفتارِ مسئولان است. هیچ‌کس از عفت گریزان نیست؛ یک  جای کار چنان می لنگد که اینها می‌شود واکنش. و گرنه رضاخان از همین مردم خواست کشف حجاب کند، نتوانست. 
*دبیرسرویس اجتماعی تابناک

 



برای مشاهده منبع محتوا اینجا کلیک کنید 

سرفصل های مطالب
  • ما بدون سوار شدن بر هواپیما تغییرات را می‌بینیم
  • درد در روسری نیست، در سر است
  • حجاب، ابتدا  در نگاه ماست 
  • جنگ، مساله است یا موتورسواری زنان؟!
  • اینها واکنش است
برچسب ها:خبر
این مقاله را به اشتراک بگذارید
فیس بوک پینترست واتساپ واتساپ لینکدین تلگرام لینک را کپی کنید چاپ کنید
مقاله قبلی انجام بیش از ۱۹ هزار بازرسی از واحدهای اقتصادی فعال در قم انجام بیش از ۱۹ هزار بازرسی از واحدهای اقتصادی فعال در قم
مقاله بعدی Israel bombards several towns in southern Lebanon Israel bombards several towns in southern Lebanon
بدون دیدگاه بدون دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

انسان بودن خود را ثابت کنید: 7   +   7   =  

برچسب ها

English game IT اخبار ارز دیجیتال استخدام اقتصاد انیمیشن بازی بازی کامپوتری بیماری تور تکنولوژی خبر خودرو درمان دیجیتال دین زیبایی سبک زندگی سریال سفر سلامت سلامتی علمی فناوری فوتبال فیلم مادر ماشین محتوا اینترنتی مذهب معماری موتور موفقیت نوزاد هنر ورزش ورزشی چهره ها چیدمان کاریابی کشتی کودک گردشگری

ما را دنبال کنید

Xدنبال کنید
اینستاگرامدنبال کنید
Tiktokدنبال کنید
تلگرامدنبال کنید

موارد مرتبط

شب بازگشت‌ها؛ همه بازنده‌ها، برنده شدند
خبری

شب بازگشت‌ها؛ همه بازنده‌ها، برنده شدند

یکشنبه 15 شهریور 1405
پلی که مسیر تانک‌های متفقین را باز کرد
خبری

پلی که مسیر تانک‌های متفقین را باز کرد

یکشنبه 15 شهریور 1405
عکس یادگاری  پنج زن ایرانی در ساحل دریای خزر؛ سال ۱۳۲۴
خبری

عکس یادگاری پنج زن ایرانی در ساحل دریای خزر؛ سال ۱۳۲۴

یکشنبه 15 شهریور 1405
موج فروش اوراق قرضه جهانی؛ هزینه استقراض دولت‌ها جهش کرد
خبری

موج فروش اوراق قرضه جهانی؛ هزینه استقراض دولت‌ها جهش کرد

یکشنبه 15 شهریور 1405
نمایش بیشتر

درباره ما

بجوی با جستجو در منابع وب فارسی محتوا متنوع برای شما جمع آوری کرده و در زمان شما صرفه جویی می کند. شما در بجوی می توانید محتوا جدیدترین منابع مورد علاقه خود را مشاهده و سپس در منبع اصلی دنبال کنید.کلیه محتوا نمایش داده شده توسط منابع جستجو تولید شده و بجوی هیچ گونه مسئولیتی در قبال محتوا تولید شده ندارد.

دسته بندی های پر بازدید

  • خبری
  • ورزش
  • فناوری
  • مجلات اینترنتی
  • اقتصادی
  • خودرو

دسترسی سریع

  • قیمت ارز و فلزات گران بها
  • آخرین نتایج ورزشی
  • بورس و اوراق بهادار
  • صفحات روزنامه ها
  • دسته بندی ها
  • منابع

بجویبجوی
ما را دنبال کنید
© 1405 تمامی حقوق برای بجوی محفوظ است.
  • حفظ حریم خصوصی
  • ارتباط با ما