تابناک – در شرایطی که تحولات اخیر بسیاری از معادلات سیاسی، اجتماعی و رسانهای کشور را تحت تأثیر قرار داده همچنان این پرسش مطرح است که جامعه ایران پس از این تحولات در چه نقطهای ایستاده و مهمترین اولویتهای کشور برای عبور از شرایط موجود چیست؟
احسان صالحی فعال رسانه ای در گفتوگو با پایگاه خبری تابناک از نسبت میان میدان و دیپلماسی، جایگاه مذاکره، نحوه مواجهه با جامعه و ضرورت حفظ تنوع اجتماعی سخن گفت و تأکید کرد که تصویر منعکسشده از فضای جامعه لزوماً با واقعیت کف خیابان یکسان نیست. او همچنین درباره عملکرد دولت، ضرورت ترمیم کابینه، فرماندهی اقتصادی و ضعف دولت در گفتوگو با مردم به بیان دیدگاههای خود پرداخت.
در ادامه، متن بخش اول این گفتگو را میخوانید.

تابناک: تصویر اول؛ تصویر شهید رئیسی. عکس معروفی است که بسیار مورد توجه قرار گرفت؛ به این معنا که ایشان در میان میدان حضور داشتند. دیگر توضیح بیشتری نمیدهم و از خودتان میخواهم درباره این عکس صحبت کنید.
این عکس مربوط به آخرین سفر استانی شهید رئیسی به این منطقه، در اطراف کرمان، است. مردم آن منطقه میگفتند واقعاً تاکنون کسی را در اینجا ندیدهایم و کسی به این منطقه نیامده است. آقای رئیسی به همین ویژگی، یعنی خستگیناپذیری، کار کردن و حضور در میدان برای مردم، معروف و مشهور بود. روحیه ایشان واقعاً مردمی بود و این موضوع را ادا درنمیآورد. بعضی افراد ادا درمیآورند و وعدههایی میدهند، اما در مورد ایشان کاملاً مشخص بود که واقعاً از کادر تصویر فراتر میرود و این رفتار، نقش بازی کردن نبود. ایشان واقعاً مردم را دوست داشت و از اینکه بتواند برای مردم کاری انجام دهد و گرهی از مشکلات آنها باز کند، خوشحال میشد. این موضوع را واقعاً میتوانستید در چهره ایشان ببینید. یک خاطره کوتاه بگویم و از آن عبور کنیم. در یکی از سفرهای استانی، در سفر به شهرکرد، پیرمردی حضور داشت که پاهایش قطع شده بود. خودش به مراسم سخنرانی ایشان آمده بود. بعد از مراسم، آقای محمد نسیمی که در حال عبور بود، او را دیده و از وی فیلم گرفته بود. این فیلم را در صفحه اینستاگرام خودش منتشر کرده بود. من شب، در فاصله بین برنامههای آقای رئیسی، آن تصویر را به ایشان نشان دادم. به پهنای صورت شروع به گریه کردن کرد و گفت: اینها واقعاً حجت خدا هستند. ما آن دنیا هیچ جوابی نداریم. واقعاً مردمی بودن در وجود ایشان نهادینه شده بود و از اینکه بتواند کاری برای مردم انجام دهد، لذت میبرد.
تابناک: حالا برسیم به فضای جنگ و اتفاقاتی که رخ داد. آن زمان بسیار شایع شد که احتمالاً حرکتی از سوی رژیم صهیونیستی علیه هلیکوپتر ایشان اتفاق افتاده، در این مدت نیز افراد مختلفی، از نظامیها و سیاسیون، درباره این موضوع صحبت کردند. اما به نظر میرسد افکار عمومی، پس از اتفاقات دیگری که رخ داد، از جمله جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه، به نوعی، علیرغم تکذیبهای مکرر، به این نتیجه رسیده است. اگر امروز به کوچه و خیابان بروید و از مردم بپرسید، بسیاری میگویند شهادت آقای رئیسی را نیز باید در همان سیر و داستان جنگ دید. شما این موضوع را قبول دارید؟
از لحاظ زمانی، تقریباً یک ماه بعد از عملیات «وعده صادق یک» این اتفاق رخ داد. یعنی برای نخستین بار ما در عملیات «وعده صادق یک» یک حمله مستقیم به اسرائیل انجام دادیم و حمله موشکی و پهپادی صورت گرفت. حدود ۲۵ فروردین ۱۴۰۳ این اتفاق رخ داد و این حادثه در ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۳ اتفاق افتاد؛ یعنی تقریباً یک ماه بعد. این زمان خودش میتواند معنادار باشد.
تحقیقاتی که بخش نظامی ستاد کل نیروهای مسلح مأمور انجام آن شد، به این نتیجه نرسید که اصابتی صورت گرفته یا دستکاریای انجام شده است. با این حال، دشمن ممکن است فناوریهایی داشته باشد که ما از آن اطلاعی نداریم. یعنی سیر حوادث نشان میدهد که این اتفاق خیلی طبیعی نبوده است. تصور کنید شما سه هلیکوپتر دارید و دقیقاً برای هلیکوپتر وسط این اتفاق رخ میدهد. افرادی که در این حوزه متخصص هستند، مانند شهید شمخانی و دیگران، بعداً با تردیدهایی درباره این موضوع صحبت کردند. در آخرین مصاحبههایی که ایشان داشت، برای مثال مصاحبه آخرشان با آقای موگویی، به نوعی با تردید به این قضیه نگاه میکند و معتقد است که حادثه، طبیعی نیست. اما اینکه قرینه قطعی داشته باشیم یا در تحقیقات نظامی به قرینه قطعی رسیده باشند، خیر، فکر نمیکنم به این نتیجه رسیده باشند.

تابناک: تصویر بعدی، تصویر نتانیاهو است. درخصوص اتفاقی که رقم زد، حالا چه با هماهنگی بوده و چه واقعاً ترامپ را به جنگ کشانده باشد، خود نتانیاهو برای ما در واقع یک کیس قابل بررسی است؛ حرفها، اقدامات و اتفاقاتی که رقم زد. به نظر شما سرانجام ما با آقای نتانیاهو چه خواهد بود؟
شاید اگر این ترکیب و این زوج سمی وجود نداشت، این ماجرا به این شکل رقم نمیخورد. البته این حرف ما نیست. برای مثال، شما به صحبتهای اوباما، هیلاری کلینتون، بلینکن، جان کری و وزرای خارجه پیشین آمریکا نگاه کنید.
آنها در دورههای مختلف میگویند نتانیاهو این طرح را مطرح میکرد و تهدید ایران را بسیار نزدیک، فوری و بزرگ نشان میداد تا دولت آمریکا را ترغیب کند که با حمله به ایران همکاری کند. به تعبیر برخی از آنها، هیچ رئیسجمهوری در آمریکا آنقدر احمق نبود که وارد چنین جنگی شود، اما ترامپ آمد و وارد این کار شد. به نظر من، تا زمانی که این ترکیب بر سر کار است، چه در رژیم صهیونیستی و چه در آمریکا، این خطر و سایه جنگ و خود جنگ جدی است.
اینگونه نیست که تصور کنیم جنگ تمام شده است یا در صورت وقوع مجدد، بخواهیم با یک غافلگیری با آن مواجه شویم. ایده همیشگی نتانیاهو این بوده است که ایران باید بهعنوان یک کیس امنیتی معرفی شود و ظرفیت امنیتیای که اسرائیل میتواند بسیج کند، در مقابل ایران قرار بگیرد. در همین تصویر، شما نگاه کنید؛ نتانیاهو میگوید توافقی را قبول میکنم که برد موشکهای ایران بیشتر از ۴۸۰ کیلومتر نباشد و بهگونهای محدودیت تعیین میکند که عملاً هیچکس آن را خریداری نکند. شما در یک جنگ با ایران وارد شدهاید و تهدید اسرائیل برای ایران و مردم ایران کاملاً ملموس شده است؛ سپس میگویید میخواهم کاری کنم که حتی یک موشک ایران نیز به اسرائیل نرسد.
نتانیاهو همیشه به دنبال این بوده است که موضوع ایران را به یک موضوع امنیتی تبدیل کند و از رسیدن به توافق با ایران جلوگیری کند. این مسئله هم در برجام وجود داشت و هم در همین توافق اسلامآباد که اتفاق افتاد. یکی از فعالترین جریانها برای برهم زدن این روند، خود نتانیاهو بوده است. البته خبرهایی که از آمریکا میرسد، ظاهراً حاکی از آن است که ترامپ به نوعی از او دلسرد شده است. یعنی پس از اینکه نتانیاهو ترامپ را وارد این جنگ کرد و این جنگ به یک بیآبرویی برای آمریکا و یک ضربه و شکست اعتباری سنگین برای این کشور تبدیل شد، به نظر میرسد ترامپ در حال حفظ فاصله خود با نتانیاهو است.
تابناک: به نظر شما، آیا اینها بازی خودشان را انجام نمیدهند، آیا واقعاً میتوانیم این موضوع را بپذیریم؟
در نگاه اول باید اینگونه به قضیه نگاه کرد که بالاخره اینها پیوندهای عمیقی دارند و کانونهای صهیونیستی آمریکا بسیار فعال هستند. اینطور نیست که دولت، رئیسجمهور، مجلس نمایندگان و سنا بتوانند بهراحتی خودشان را از چنبره این جریانها خارج کنند؛ آن هم در شرایطی که با فردی مانند نتانیاهو مواجه هستند. اما به نظرم میرسد با جنگی که اتفاق افتاد و ضربهای که آمریکا تا اینجا متحمل شده و نتوانسته به نقطهای که مدنظرش بوده برسد، احتمالاً در محاسباتشان نسبت به آن چیزی که اسرائیلیها پیش روی آنها قرار میدهند، اکنون با تردید و حساسیت بیشتری نگاه میکنند.
آن تصویری که نتانیاهو عملاً از ایران در ذهن آنها ساخته بود، تصویری کاملاً ضعیف، در آستانه فروپاشی و دارای یک نقشه در دسترس، یعنی اگر اقدام کنید، بهراحتی می توانید ایران را شکست دهید. این تصویر که نتانیاهو برایشان ساخته بود الان شکسته است. گزارشهایی که از آخرین جلسه نتانیاهو با ترامپ در کاخ سفید، در ۱۱ فوریه، یعنی ۱۷ روز قبل از حمله، منتشر شده، نشان میدهد که او در آن جلسه ترامپ را به یک تصمیم قطعی رساند و گفت از داخل ایران این اغتشاشات اتفاق افتاده و ایران در داخل کاملاً همراه است؛ به این معنا که اگر شما حمله کنید، مردم به نیروهای متجاوز میپیوندند.
از سوی دیگر، نیروهای منطقهای ایران و ستونهای منطقهای ایران نیز از بین رفتهاند و اگر ما یک حمله شوکآور در لحظه اول انجام دهیم، ایران قدرت ضربه دوم را پیدا نمیکند و میتوانیم خیلی سریع کار را جمع کنیم. این تصویر با آنچه در همین گزارشها آمده، متفاوت است. در همان گزارشها آمده که سیآیای موافق این طرح نیست و معتقد است فروپاشی در ایران اتفاق نمیافتد. رئیس ستاد ارتش آمریکا نیز با تردید به عملی بودن این قضیه نگاه میکند. با این حال، نتانیاهو با این تصویرسازی پیش رفته است. به نظرم میرسد اکنون با تردید بیشتری به محاسبات اسرائیلیها نگاه میکنند. و به نظر می رسد که ترامپ فاصله اش را با نتانیاهو حفظ کند.
تابناک: اگر احتمالاً ما به توافقی با آمریکا نزدیک شویم و آن توافق به نوعی به ضرر رژیم صهیونیستی باشد، ممکن است نتانیاهو بهصورت مستقل و منفرد، عملیاتی را ترتیب دهد.
اتفاقی که یک روز قبل از امضای دیجیتال، یا به اصطلاح پاراف دیجیتال، رخ داد امضای آن چهارشنبه انجام شد و پاراف آن یکشنبه ۲۴ خرداد بود نمونهای از همین مسئله است. ۲۵ خرداد، شنبه، ۲۴ خرداد، حملهای که اسرائیل به ضاحیه انجام داد و رئیس بخش امنیتی حزبالله را که میخواستند ترور کنند، خانوادهاش ترور شد و خودش در آن صحنه حضور نداشت. این حمله و پس از آن بمباران سنگین صد نقطه در جنوب لبنان و ضاحیه، برای این بود که این توافق اصلاً به مرحله انعقاد نرسد. آن یک روز نیز روز بسیار حساس و مهمی بود.
اگر خاطرتان باشد، بحثی در داخل کشور نیز بهطور جدی شکل گرفت که اکنون باید چه کار کنیم؛ آیا توافق را متوقف کنیم یا نباید متوقف کنیم، تدبیری که آن زمان اتخاذ شد این بود که ابتدا آقای قالیباف در توییتی، رسماً تهدید کردند که ما پاسخ قاطعی به این قضیه خواهیم داد. پس از آن، آمریکاییها فعال شدند که اگر مثلاً میشود، شما به این حمله پاسخ ندهید، ما در ازای آن محاصره را برمیداریم و اسرائیل را متوقف میکنیم. عملاً نیز همین اتفاق افتاد؛ یعنی محاصرهای که طبق توافق قرار بود ظرف ۳۰ روز برداشته شود، همان شب ترامپ توییت زد و گفت محاصره را برمیداریم و اسرائیل نیز عملاً متوقف شد و اجازه ندادند حملات آن در آن مناطق ادامه پیدا کند.
حتی ترامپ در توییتی که آن شب منتشر کرد، گفت: «ما محاصره را امشب برمیداریم و تنگه را هم امشب ایران باز میکند.» میخواست اینگونه نشان دهد که این دو موضوع معادل یکدیگر هستند و ما عقبنشینی نداشتهایم. ظاهراً از طرف ما پیغامی که به طرف مقابل داده شد، این بود که باز شدن تنگه طبق توافق انجام میشود و ما خارج از آن اقدامی نمیکنیم. اگر چنین توافقی وجود ندارد، دوباره اقدام نظامی میکنیم. ترامپ ۵۸ دقیقه بعد توییت خود را اصلاح کرد و آن قسمت مربوط به تنگه را تغییر داد و نوشت که تنگه طبق توافق باز میشود و ما محاصره را امشب لغو میکنیم. اسرائیل، در برجام نیز همینطور بود و اکنون هم همینطور است. همه تلاش خود را میکنند که موضوع ایران از حالت یک تهدید فوری و امنیتی درجه یک خارج نشود و کسی نتواند آن را از این وضعیت خارج کند. در نهایت، این مسئله به هنر سیاسی، نظامی و مذاکرهای طرفین بستگی دارد که تا چه اندازه بتوانند خودشان را از این بازی نتانیاهو دور کنند.

تابناک: تصویر بعدی، رسیدیم به اصل ماجرا؛ ترامپ. حالا تعبیرها مختلف است برخی معتقدند ترامپ سیاستمدار بسیار قدرتمندی است و برخی دیگر او را فردی احمق و غیرقابل پیشبینی میدانند. به نظر شما کدام تحلیل به واقعیت نزدیکتر است؟ باید نگاه بینابینی به او داشته باشیم و نقش گروههای مشاوران را نیز در نظر بگیریم؛ موضوعی که برخی افراد به آن توجه نمیکنند.
به هر حال، ترامپ یک فرد سرمایهدار است و سرمایه قابل توجهی دارد. البته در همین دوره، اگر دموکراتها در انتخابات مجلسین آمریکا پیروز شوند، احتمالاً پرونده تحقیق و تفحص درباره معاملات ترامپ و خانوادهاش بهطور جدی روی میز خواهد آمد. گزارشهای مهمی نیز وجود دارد که نشان میدهد در همین دوره، که هنوز دو سال از آن نگذشته و حدود یک سال و نیم سپری شده است، معاملات جدی در حوزه ارزهای دیجیتال و مواردی از این دست انجام شده و ثروت ترامپ در همین مدت حدود دو میلیارد دلار افزایش یافته اما به هر ترتیب، این فرد یک سرمایهدار و تاجر است و قاعدتاً از هوش معاملاتی خوبی برخوردار است. بنابراین نمیتوان گفت که فرد احمقی است.
همین که ترامپ میگوید ۱۰۰ هزار دلار پرداخت کنید تا از توییتهای من در شبکه اجتماعی زودتر از دیگران مطلع شوید، خود از عجایب روزگار است. این موضوع نشان میدهد که او هوش بسیار خوبی دارد. همچنین در فضای سیاسی آمریکا، ترامپ تقریباً در دور اول ریاستجمهوری، و در دور دوم که دیگر این موضوع کاملاً مشخص شد، توانست خود را از خارج از جریان اصلی حزب جمهوریخواه بالا بکشد. او از حاشیه حزب وارد رقابت شد و خود را بهعنوان نامزد اصلی حزب مطرح کرد. و این نشان می دهد از هوش سیاسی و هوش تجاری خوبی برخوردار است. اتفاقی که به نظرم در دوره دوم ترامپ مشخصاً بیشتر در حال رخ دادن است، این است که این فرعونها معمولاً به این سمت میروند که به خوداتکایی و خودشیفتگی دچار میشوند و نظرات مخالف را نادیده میگیرند. در نتیجه، افرادی را بیشتر در اطراف خود به کار میگیرند که آنها را تأیید میکنند.
ابتدای دوره دوم ترامپ، یعنی حدود یک سال و نیم پیش، این بحث بهطور جدی در رسانههای آمریکایی مطرح شد که ترامپ در این دوره، افرادی را بیشتر به کار میگیرد که در حوزههای مختلف سیاسی، نظامی و صنعتی، افراد درجه یک محسوب نمیشوند. این افراد، اشخاص درجه دو و سه هستند و ویژگی آنها این است که در جایگاهی که قرار میگیرند، میدانند ترامپ چه چیزی را میپسندد و چه چیزی را دوست دارد و همان را تأیید میکنند. این مسئله باعث میشود قدرت و اعتبار او افول کند و به نظرم این اتفاق نیز رخ داده است. اگر به همین جنگ ایران و آمریکا توجه کنید، گزارشهایی که در رسانههای آمریکایی، از جمله CNN، در ایام جنگ ۴۰ روزه منتشر شد، نشان میداد که در برآوردهای پنتاگون، این موضوع که ایران میتواند تنگه هرمز را ببندد و آن را به یک اهرم فشار تبدیل کند، نادیده گرفته شده بود.
این موضوعی است که سالها پیش هیلاری کلینتون نیز در مصاحبهای به آن اشاره کرده بود. او گفته بود که موضوع تنگه هرمز بارها در رزمایشها و تمرینهای نظامی ما بررسی شده و تکنیکهای آن نیز مورد بررسی قرار گرفته است؛ اینکه ما چه اقداماتی میتوانیم انجام دهیم، بررسی شده بود. اما در این دوره، این موضوعات نادیده گرفته شدهاند، علت این است که افرادی که اکنون در کنار ترامپ و در هیئت حاکمه کاخ سفید قرار دارند، ویژگیشان همین است؛ برای حفظ موقعیت خود، دائماً ترامپ را تأیید میکنند. به نظرم این مسئله در خطاهای محاسباتی و اشتباهاتی که در این دوره در حال رخ دادن است، بیتأثیر نیست. در قبال ما نیز این اتفاق رخ داده است.
سردار صفوی اخیراً در مصاحبهای گفت که طراحی مربوط به تنگه هرمز و بستن تنگه، بنا به درخواست رهبر شهید، از ما خواسته شده بود. البته خود ایشان نیز طرحی ارائه کردهاند. من اطلاع دارم که سردار شهید سرلشکر رشید در قرارگاه خاتم، تقریباً از سالهای ۱۳۸۴ و ۱۳۸۵، مطالعه جدی روی این موضوع را آغاز کرده بودند. بهخصوص بعد از جنگ آمریکا با عراق، چه در جریان جنگ خلیج فارس در سال ۱۹۹۱ و چه بهویژه پس از سال ۲۰۰۳، به یک موضوع جدی برای ما تبدیل شد؛ اینکه اگر آمریکا وارد جنگ با ایران شد، ما چه اقدامی انجام دهیم که بتوانیم هزینه و تبعات این جنگ را به جهان منتقل کنیم. قرار نبود جنگی اتفاق بیفتد که مشکلی برای ما در این منطقه ایجاد شود، اما جهان همچنان به زندگی عادی خود ادامه دهد و جنگی باشد که بدون مشکل برای جهان پیش برود.

تابناک: تصویری که دوستان انتخاب کردهاند، یکی از عزیزان را در کنار لانچر نشان میدهد؛ جانبازی که تصویرش بسیار مطرح و در فضای مجازی منتشر شد. از سوی دیگر، توهینی از سوی یکی از مجرینماها، یا بهتر است بگوییم سربازان موساد، در یکی از شبکههای فارسیزبان درباره این عزیزمان مطرح شد که البته بیان آن نیز چندان جالب نیست. تحلیل شما از این جنس بچهها چیست؟ این افراد که عمدتاً اکنون از نسل دهه هشتادی هستند و در مقابل چنین افرادی قرار میگیرند، چه جایگاهی دارند؟
این تصویر مربوط به آقای حسین محمدی، جانباز لانچر ماست. به نظرم در مقابل این ها، اساساً چیزی برای گفتن وجود ندارد. در برابر چنین افرادی، فقط باید خضوع کرد. این تصویر به اندازه کافی عظمت دارد و در مقابل عظمت نیز باید تسلیم بود و خضوع کرد. این کشور با همین روحیهها حفظ شده است. بچه های میناب حجتهای الهی هستند. واقعاً وقتی چنین افرادی را میبینید، دیگر در مقابل آنها نمیتوان چیزی گفت. این اتفاق، اتفاق بسیار بزرگی است. هر مقدار هم که برای شما هاله ایجاد کرده باشند و غبار رسانهای به وجود آورده باشند، چنین تصاویری همه آنها را از بین میبرد. این تصویر، تصویر انسانی است که برای کشورش، برای اعتقادش و برای وطنش از همه چیز خود میگذرد و با افتخار و استواری در صحنه حضور دارد. به نظرم پس از دیدن چنین تصاویری، دیگر کسی نمیتواند بگوید «من نمیدانستم».
یکی از نکاتی که خداوند در قرآن نیز بیان میکند، این است که پیامبران را فرستادیم تا حجت را بر مردم تمام کنیم و پس از آن نتوانند بگویند که برای ما فرستادهای نیامده بود و اگر به ما گفته میشد، چنین و چنان میکردیم. به نظرم پس از دیدن چنین افرادی، دیگر کسی بهانهای ندارد. و دیگر کسی نمیتواند بگوید حق و باطل را تشخیص نداده یا همچنان تردید داشته است. پس از این حوادث، اینها دیگر بهانه است؛ همانند کسی که خواب است و نمیخواهد بیدار شود.
تابناک: چه اتفاقی میافتد که با وجود اینکه، چنین تصویری منتشر میشود، دلهای بسیاری دگرگون میشود و فضای خوبی شکل میگیرد و تکلیف برای برخی روشن میشود، اما چرا عدهای از فارسیزبانان همچنان نسبت به این اتفاقات و این نوع اقدامات، اساساً چشمشان باز نمیشود؟ این مسئله را باید به چه چیزی نسبت دهیم؟ باید آن را به لقمه نسبت دهیم یا بخشش؟
طبیعی است. شما در هر دورهای از تاریخ، افرادی داشتهاید که به هیچ وجه بیدار نمیشوند. برای مثال، خون سیدالشهدا نیز آنها را بیدار نمیکند. این مسئله وجود دارد و بالاخره این خاصیت اختیار انسان است. خداوند به انسان اختیار داده و انسان با اختیار خود، در حال جهتگیری و انتخاب است. البته این حادثه، این جنگ و این خونها و شهادتها، تلنگرهای جدی ایجاد کرد. در همین ایام نیز اتفاقی که در رسانهها رخ داده و گفتوگوهایی که شکل گرفته، کاملاً نشان میدهد که در گفتوگوهای بینفردی، افراد از جایگاهی که پیش از این در آن قرار داشتند، حرکت کردهاند. کسی که در جایگاه درست قرار داشته، جایگاهش محکمتر و حتی قویتر شده است. برخی میگویند کاری که ما باید در دوره پیش از جنگ و در دوره حیات رهبر شهید انجام میدادیم، کم گذاشتیم؛ یعنی در انجام وظیفهای که باید انجام میدادیم، کوتاهی کردیم. برخی دیگر میگویند همان کاری که انجام دادهام، درست بوده، نگاهم درست بوده و پای این کشور و پای این انقلاب ایستادهام. اما باید بیشتر مایه میگذاشتم. دوباره حرکت کرده و میگوید از این به بعد باید محکمتر باشم. عدهای نیز که در این میان مردد بودند، به نظرم دوباره برایشان صحنه روشنتر شده است؛ و کسانی که اصطلاحا در قطب سیاه قرار داشتهاند. از این جهت نیز ما شاهد حرکت زیادی هستیم؛ یعنی حرکت به سمت طیف میانه. برای آنها روشن شده است که دستکم نسبت به پهلوی، بسیاری از مواضع و جهتگیریها شفافتر شده است. یعنی فردی که در کنار اسرائیل و موساد قرار گرفته و یک پروژه اسرائیلی را علیه کشور خودش پیش برده است، به این بهانه که ابتدا در حوادث دیماه عدهای کشته شدند و سپس این جنگ و شهادتهای مظلومانه و ویرانیهایی که به کشور تحمیل شده، رخ داده است. این روند همچنان ادامه دارد. برای مثال، در قضیه جنگ، در مصاحبهای که وزیر جنگ رژیم صهیونیستی انجام داد، صراحتاً اعلام کرد که ما این جنگ را برای این تاریخ برنامهریزی نکرده بودیم و حوادث داخل ایران باعث شد آن را جلو بیندازیم. تاریخی که او اعلام میکند، ماه ژوئن است؛ یعنی میگوید ما برای تابستان امسال برنامهریزی کرده بودیم، اما حوادث باعث شد این اقدام زودتر انجام شود.
بنابراین، نقش آن حوادث، از یک سو در خسارتی که خود آن اتفاق در مقطع زمانی خود به کشور وارد کرد و به جمع زیادی از مردم این کشور آسیب زد، و از سوی دیگر، عاملی که باعث شد جنگ ایجاد شود و نقشی که در شکلگیری جنگ داشت، قابل توجه است. باعث شد جنگ ایجاد شود و نقشی که در ایجاد جنگ داشت، در نهایت باعث شد این بیداری در بسیاری از افراد شکل بگیرد. اینگونه نیست که امروز با شش یا هفت ماه قبل یکسان باشیم. به نظرم تحولات جدی در این زمینه داشتهایم. با این حال، همیشه افرادی هستند که هیچچیز آنها را بیدار نمیکند. البته بیشتر این افراد را خارج از کشور میبینیم و مربوط به داخل کشور نیستند، اما در طول تاریخ همواره افرادی وجود داشتهاند که هیچ اتفاقی آنها را بیدار نمیکند و به اصطلاح، روح خود را به شیطان میفروشند. که خود شیطان باید از این اتفاقات درس بگیرد. به اثر کار رسانهای نیز در این زمینه بسیار مهم است. اگر خودتان را بیش از اندازه در معرض پیامهای منفی و مخرب قرار دهید، بهتدریج این پیامها شما را مسخ میکنند. ما نوعی مسخ رسانهای را نیز در برخی افراد مشاهده میکنیم؛ فرد واقعیت را میبیند و حتی آن را احساس میکند، اما باز هم به این نگاه میکند که مثلاً امشب شبکه ایران اینترنشنال چه گفته است و بر اساس همان الگو رفتار میکند. البته این مسئله عوامل مختلفی دارد؛ از جمله اینکه مخاطب خود ما تا چه اندازه در اختیار این جریانها قرار گرفته و چگونه به این وضعیت رسیده است. ما نیز در این زمینه سهمی داشتهایم.

تابناک: تصویر بعد مربوط به عراقچی، وزیر محترم امور خارجه، اصولاً دوگانه میدان و دیپلماسی از جایی شروع شد که فردی که در آن مقطع مسئولیت داشت و وزیر امور خارجه، آقای ظریف، بود، به نحوی این موضوع را مطرح کرد که گویی یک دوگانه در این زمینه تعریف شده است. بعدها بزرگان آمدند و به این موضوع پاسخ دادند و نوع دیگری از تعامل را مطرح کردند. خود روحیه حاج قاسم نیز بهگونهای بود که تلاش کرد این دوگانه را ترمیم کند. اما ظاهراً همچنان این دوگانه باقی مانده است و در ذهن تحلیلگران، در ذهن افرادی که در خیابان هستند و حتی در ذهن مسئولان ما، همچنان این دو موضوع بهعنوان دوگانهای در مقابل یکدیگر مطرح میشوند. میخواهم نظر شما را درباره اصل این دوگانه بدانم؛ آیا آن را قبول دارید یا خیر؟ و بعد، درباره شخص آقای عراقچی اگر نکته ای هست مطرح کنید.
در دوره برجام و پس از آن، این ادبیات را در سطح بالای کشور و از سوی مسئولان میشنیدیم. برای مثال، گفته میشد اینکه شما روی موشک شعار نوشتهاید، باعث شد برجام به هم بخورد. یعنی تا این اندازه به مسئله سطحی نگاه میشد. در ادبیات رئیسجمهور وقت، آقای روحانی، نیز نمونههایی از این موارد وجود داشت. اوج آن نیز همان مصاحبهای بود که شما به آن اشاره میکنید؛ مصاحبه آقای لیلاز با دکتر ظریف که در آن، به نوعی این دوگانه رسمیت پیدا میکند و نمونههایی مطرح میشود که در نهایت این دو موضوع در مقابل یکدیگر قرار میگرفتند. اگر این دو بخش با یکدیگر هماهنگ عمل نکنند، به ضرر کشور است. در مقطعی نیز این وضعیت وجود داشت و به نظر میرسید میان آنها نگاه رقابتی شکل گرفته است. این مسئله برای کشور آسیبزا بود. اما در دوره فعلی و در دولت پزشکیان، به نظرم این نگاه چندان جایگاهی ندارد. عراقچی از ابتدای دوره ریاستجمهوری خود تلاش کرد این هماهنگی را نشان دهد. ایشان در جلساتی که برای رأی اعتماد، با کمیسیونهای مجلس، نمایندگان و فعالان مختلف برگزار میکرد، بر این موضوع تأکید داشت. پس از آن نیز در اظهارات خود تلاش کرد تفاوتش با آقای ظریف را نشان دهد. برای مثال، در جلسات صراحتاً میگفت: «من ظریف نیستم و با آن نگاه به من نگاه نکنید. برای مثال، معاون سیاسی آقای ظریف بودم و در دوره آقای روحانی در این جایگاه فعالیت میکردم، اما این موضوع به این معنا نیست که من نگاه خودم را ندارم. ارتباط ایشان با نیروهای مسلح نیز از همان ابتدا ارتباط خوبی بود و تلاش کرد ارتباط و هماهنگی خود را با بخش نظامی، بخش سیاسی کشور و دستگاههای تصمیمساز در این حوزه حفظ کند. بالاخره وزارت امور خارجه مجری سیاستهاست و به یک معنا، سیاستگذار نهایی نیست. ایشان تلاش کرد این رابطه اصلاحشده را نشان دهد و در این دوره تقریباً دو ساله نیز همین اتفاق افتاده است. برداشت کسی این نیست که وزارت امور خارجه در عرض بخش نظامی کشور در حال پیش بردن مسیر است. در جریان این حوادث، جنگ و آتشبس، برخی تلاش کردند اینگونه القا کنند؛ البته دیگر موضوع صرفاً عراقچی نبود، زیرا آقای قالیباف بهعنوان رئیس هیئت مذاکرهکننده در رأس تیم مذاکرهکننده قرار گرفته بود.
بنابراین، برخی به این سمت رفتند که اساساً موضوع مذاکره، دیگر صرفاً موضوع وزارت امور خارجه نیست؛ وزارت امور خارجه، آقای قالیباف بهعنوان رئیس مجلس و شورای عالی امنیت ملی در این موضوع حضور دارند و در واقع، یک نهاد سیاسی متشکل از همه این بخشها موضوع مذاکره را اداره میکند. بر این اساس، این مسئله را در تعارض با میدان و در تعارض با کاری که ما در حوزه نظامی انجام میدهیم، معرفی کردند. این برداشت، برداشت غلطی بود و به نظرم از جمله برداشتهای آسیبزا محسوب میشد. حالا چون دیگر نمیتوانستند این مسئله را بهطور مستقیم متوجه شخص آقای عراقچی کنند، به نوعی آن را متوجه آقای قالییاف و نهاد شورای عالی امنیت ملی کردند. من خودم در همین فضا حضور دارم و با مردم صحبت میکنم و بازخورد صحبتها را میگیرم. به نظرم آنقدر که تبلیغ میشود، اینگونه نیست که اکنون مردم در کف خیابان بهشدت مخالف هرگونه مذاکره باشند، فقط جنگ بخواهند و با هر کسی که حرفی غیر از جنگ بزند، مخالفت کنند و او را سازشکار یا خائن بدانند. به نظرم واقعیت خیابان این نیست. تصویری که از خیابان منعکس میشود و صدایی که از خیابان به گوش میرسد، به نوعی در بازنمایی رسانهای، با واقعیت آن تفاوت دارد. شما وقتی منطقی صحبت میکنید، استدلال میکنید و به حرف طرف مقابل گوش میدهید، منظورم همین مردم هستند و با آنها صحبت میکنید، متوجه میشوید که واقعیت اینگونه نیست. نظرسنجیها نیز همین را نشان میدهد. اینگونه نیست که مردمی که در کف خیابان و در این تجمعات حضور پیدا میکنند، با هرگونه مذاکره مخالف باشند. در پیام ۲۰ فروردین رهبر معظم انقلاب، که مذاکرات اسلامآباد هنوز آغاز نشده بود و دو، سه روز بعد آغاز شد، ایشان میفرمایند که هم برای مذاکره و هم برای جنگ دعا میکنند. بنابراین، مذاکره را یک امر قبیح یا ممنوع نمیدانند. این خودش یک بُعد از این هماوردی است. یا در ادامه، ایشان میفرمایند که حضور شما در میدان بر نتیجه مذاکرات اثر میگذارد. جلوتر که میآییم، ایشان مسئولان دخیل در امر مذاکرات را تأیید میکنند و میفرمایند که این افراد حسنظن و حسننیت دارند، تلاش میکنند و زحمت میکشند و باید به آنها اعتماد داشته باشید. به نظرم، استدلالهایی که مطرح میشود تا حد زیادی برای مردم قابل قبول است. آن چیزی که درباره آن ابهام دارند، مربوط به زمانبندی اقدامات ماست.
آنچه درباره آن ابهام دارند درباره زمان های اقدامات ما است. برای مثال، آیا اکنون زمان مذاکره است یا خیر؟ آیا ما باید جنگ را ادامه میدادیم تا به نقطه بهینهتری برسیم و سپس وارد مذاکره شویم؟ یا اینکه در همین مقطع وارد مذاکره شدیم و این امتیازی که مثلاً ما در این مقطع دادیم، زمان مناسبی برای واگذاری آن امتیاز بود یا باید همچنان مقداری بیشتر از این اهرم تنگه هرمز، استفاده میکردیم و فشار را بر اقتصاد جهانی و اقتصاد آمریکا تشدید میکردیم تا این ابزار بهینهتر شود و اثر آن ملموستر شود و پس از آن، طرف مقابل وارد مرحله بسیار سختتری شود.
تابناک: من یادم هست در یکی از فایلهای صوتی یا مصاحبههای تصویری، خود آقای قالیباف گفتند که بعضیها میگویند ارتش آمریکا در معرض نابودی قرار گرفته و اگر کمی دیگر فشار وارد شود، کار تمام است. ایشان تأکید کردند که مسئله اینگونه نیست که شما میگویید. ما حتماً ضربههای خوبی به آنها زدهایم، اما واقعیت این است که نابودی در دسترس نیست. برداشت شما از خیابان فکر میکنم با نظر من متفاوت است.
خوب رسیدن به این نقطه بهینه و تشخیص اینکه نقطه بهینه برای جنگ، برای مذاکره و برای اقدام سیاسی کجاست، در نهایت هم یک هنر است و هم به تشخیص نیاز دارد؛ تشخیصی که باید بر اساس مجموعهای از دادهها و اطلاعات کنونی و آینده انجام شود. در خصوص موشکهای رهگیر آمریکا نیز یک بحث جدی در داخل آمریکا مطرح است؛ اینکه ذخایر تسلیحاتی آمریکا، پاتریوتها و موشکهای مختلفی که برای رهگیری دارند، در این جنگ تا حد زیادی مصرف شده است.
تابناک: آیا شما این موضوع را قبول دارید؟ البته ما با تردید زیادی با این مسئله مواجه بودیم.
گزارشها بسیار زیاد است و یک یا دو گزارش نیست. بنابراین بعید نیست که این مسئله واقعیت داشته باشد و با واقعیت تطابق داشته باشد. اما نکته من این است که ممکن است همین الان برای آمریکا مشکلی وجود نداشته باشد و بتواند این جنگ را ادامه دهد، اما شما یک برنامه و مسیری برای جنگ دارید. میخواهید ببینید اگر از این ابزارها همچنان استفاده کنید، اگر اکنون در نقطه «الف» قرار دارید و بعداً به نقطه «ب» برسید، در نقطه «ب» و با فرسایشی که در ابزارهای مدیریت بحران و ابزارهایی که برای تشدید جنگ در اختیار داشتید، آیا همچنان میتوانید از آنها مانند اکنون استفاده کنید یا این ابزارها تحلیل رفتهاند؟ در آن صورت، موقعیت شما تقویت شده است یا تضعیف شده است؟ این مسئله در مورد ما نیز صدق میکند. ما نیز در این جنگ یکسری ابزار، امکانات و محدودیتهایی داریم. کسی که تصمیمگیرنده است، باید مجموعه این موارد را در نظر بگیرد و ببیند که در حوزه نظامی و اقتصادی، اکنون در چه نقطهای قرار داریم و ادامه این روند و استفاده از این ابزارها چه تغییری در شرایط ایجاد میکند. نکتهای است که ممکن است برخی از عزیزان به آن دقت نکنند و فقط شرایط موجود را میبینند؛ اینکه در حال حاضر چه چیزی داریم. در حالی که باید روند و مسیر را نیز در نظر بگیریم و بتوانیم متناسب با آن تصمیم بگیریم.

تابناک: میان این تصاویر، عکس اصلی در تجمع میدان انقلاب است که آن را نشان میدهیم. در این قسمت، شرایط اینگونه شد. این افراد کسانی هستند که اتفاقاً از همان اسفندماه به کف خیابان آمدند. ما واقعاً با این افراد چه کار باید بکنیم؟ درباره تجمعات خیابانی کمی با هم صحبت کردیم و واقعاً هنوز جای بحث دارد، اما با این طیف از ایرانیان عزیز چه باید کرد؟
ما نباید با این افراد کاری داشته باشیم. اصلاً ما در جایگاهی نیستیم که بگوییم با کسی چه کاری انجام دهیم. این افراد شهروند این مملکت هستند، مانند همه از حقوق اجتماعی برخوردارند و با یک تشخیص به سمت درست تاریخ ایستادهاند؛ همان بحثی که دو، سه تصویر قبل با هم داشتیم و جلو رفتیم. این افراد احساس کردهاند که اکنون کشورشان در خطر است و کشورشان، ایران، برای آنها مانند مادرشان است؛ بنابراین باید بایستند و از آن دفاع کنند و از پرچمشان دفاع کنند. آنها بهدرستی فهمیدهاند که آن چیزی که ایران را امروز حفظ میکند، جمهوری اسلامی است؛ آن چیزی که مانع دستاندازی دشمن شده و مانع تحقق نقشه تجزیه ایران، از بین بردن هژمونی ایران در این منطقه و از بین بردن جایگاه جغرافیایی ایران در منطقه شده است چراکه بخشی از این برتری ایران به همین جغرافیا وابسته است جمهوری اسلامی است و جمهوری اسلامی است که این خط را حفظ کرده است.
تابناک: خودتان در خیابان و در تجمعات، در کنار این دوستان حضور داشتید. اگر از شما سؤالی بپرسند، بالاخره بهعنوان سخنران، وقتی از جایگاه سخنرانی پایین میآیید، ممکن است چهار نفر شما این تیپی شما را احاطه کنند و سؤالاتی مطرح کنند.
شاید الان بتوانم به شما بگویم که با گذشت حدود ۱۶۰ و چند شب، این تیپها در تجمعات ما کاهش پیدا کردهاند. کسانی که مسئول این تجمعات هستند، باید آسیبشناسی کنند که چرا بعد از مدتی، تیپهای مختلف کاهش پیدا میکنند و تنوع جمعیت کمتر میشود.
به نظر من، این موضوع دغدغه رهبر معظم انقلاب نیز هست. اگر پیامهای مختلف ایشان را ملاحظه کنید، تأکید جدی بر تنوع و تفاوتهای اجتماعی وجود دارد. در همین پیام یکی مانده به آخر ایشان، یعنی پیام بیستوششم تیرماه رهبر معظم انقلاب پیام بعدی ایشان درباره حزبالله لبنان بود و قبلی که مربوط به فضای داخلی کشور ما بود، بحث وحدت و مقابله با اختلاف را مجدداً بسیار پررنگ کردند. در همان پیام نیز دوباره بر این تفاوتهای اجتماعی تأکید میکنند و اینکه نباید این تفاوتها را دستکاری کنیم؛ اصطلاحاً نباید کسی بخواهد بیش از حد روی این تفاوتها تمرکز کند و بگوید چرا مثلاً این تفاوت وجود دارد.
این تفاوتها یک مزیت است. در پیامهای قبلتر ایشان، مثلاً پیام چهلم رهبر شهید در بیستم فروردین، از این موضوع واقعاً بهعنوان یک دستاورد یاد میکنند و میگویند یخهای میان مردم ذوب شد؛ یعنی تفاوت سلایق سیاسی و اجتماعی در کنار یکدیگر قرار گرفتند. بنابراین، این موضوع یک مزیت است. وقتی رهبر معظم انقلاب به این مسئله بهعنوان یک نقطه قوت نگاه میکنند، از این نقطه قوت باید صیانت کرد. دستاندرکاران این موضوع و مسئولان این تجمعات باید بررسی کنند که چرا این تنوع کاهش پیدا کرده است. برای مثال، شاید همین پیامهای اختلافی که بعضاً در این تجمعات صادر میشود، مؤثر باشد؛ یعنی فرد با خود میگوید: من نیستم. در همان ایام جنگ بود و هنوز فضای کشور، فضای جنگی بود. آقای ظریف مقالهای منتشر کرد که بازخوردهایی در داخل کشور و در فضای رسانهای داشت و در تجمعات نیز درباره آن صحبت شد. برای مثال، یکی از مداحان محترم در یکی از تجمعات آمد و گفت: «یا این حرفت را پس بگیر» یا اینکه «من میآیم دم خانهات و …» ممکن است کسی این حرف را جدی نگیرد، اما بالاخره یک تجمع برگزار میشود و چند هزار نفر در آن حضور دارند. فردای آن روز، چند نفر با خود من تماس گرفتند و میگفتند که مثلاً یکی از همسایگان من را دیده و گفته است: «یک نفر از فلانجا تماس گرفته و گفته ما دیگر در این تجمعات شرکت نمی کنیم»
وقتی پرسیدم چرا، گفت: «بچه من میگوید حضور من در این تجمع به این معناست که من این حرف را قبول دارم؛ در حالی که من این حرف را قبول ندارم. وقتی من در آن تجمع حضور پیدا میکنم، یعنی ما هم جزو همین آدمهایی هستیم که اینگونه فکر میکنند.» ممکن است این موضوع در نگاه اول جدی نباشد و حرف مهمی تلقی نشود و بعداً اصلاح شود، اما مسئله این نیست و تجمع برای کشور برای انقلاب در مقابل دشمن است؛ مسئله این است که بالاخره تنوع و این تفاوت افراد را باید حفظ کنیم و این به نفع کشور است. یکزمان شما هنجارشکنی دارید که آن بحث دیگری است. در برابر هنجارشکنی باید به نوعی برخورد اصلاحگرایانه داشت و برای اصلاح آن اقدام کرد. اما این نگاه که در مقابل یک منکر بزرگ قرار داریم، مسئله دیگری است. بزرگترین منکر امروز در جهان، استکبار و نظام سلطه است؛ آمریکا و اسرائیل هستند.
در سراسر دنیا نیز این بیآبرویی شکل گرفته است و امروز بزرگترین اجتماعات ضداسرائیلی در اروپا در حال شکلگیری است. این یک منکر بزرگ است. در مقابل این منکر بزرگ، هر اقدامی که انجام شود، معروف است و ما باید از آن استقبال کنیم و خوشآمد بگوییم. هر کسی که وارد این جبهه شد، همان تعبیری که رهبر معظم انقلاب حدود ۱۳ سال پیش در یکی از سفرشان به کار بردند، یعنی کسی که وارد این حلقه شده و دلش با این حلقه است، باید پذیرفته شود. حالا اگر نقصی هم دارد، همه ممکن است نقص داشته باشند؛ آنها نقص ظاهری، و شاید ما نقص باطنی و هزاران اشکال دیگر. این به این معنا نیست که اگر یک حرام شرعی وجود دارد، از آن چشمپوشی کنیم و دیگر حرام نباشد. حرام، حرام است. اگر بتوانید با زبان خوب و روش مناسب درباره آن صحبت کنید، باید در جای خودش انجام شود و اشکالی ندارد. اما بزرگترین معروف در شرایط کنونی، ایستادگی در مقابل استکبار است. انواع و اقسام مردم با گرایشها و سلایق مختلف آمدهاند و این خط را حفظ کردهاند و نگه داشتهاند. اهمیت حفظ این خط از هر چیز دیگری بیشتر است.

تابناک: تصویر بعدی. این تصویر مربوط به جمعی از فارسیزبانهاست که آن پارچه پهلوی را من میگویم پارچه و هیچوقت آن را پرچم نمیگویم در دست دارند و پرچم رژیم صهیونیستی و آمریکا را نیز در کنار آن قرار دادهاند. جمله معروف آن خانم که گفته بود «هر ایرانی که پرچم آمریکا در دست دارد…» به کنار؛ اما واقعاً این تحلیل چیست؟ چه میشود که یک انسان به این سطح از رذالت میرسد که در نهایت، پرچم آمریکا را در دست میگیرد؛ یا بگوییم اصلا امریکا در این ۴۷، ۴۸ سال هیچ کاری نکرده است؟ و فقط ماجرای مدرسه مینام را دیده باشد، باز هم پرچم آمریکا را بلند میکند. رژیم صهیونیستی نیز دیگر کاری نیست که انجام نداده باشد.
با این حال، پرچم اسرائیل و آمریکا، تصویر پهلوی و همسرش، ترامپ و نتانیاهو را در کنار یکدیگر قرار دادهاند. این یک نمایه کامل و یک پروفایل بسیار روشن برای این جماعت است و خودشان نیز خود را معرفی میکنند. به نظر میرسد هیچ تصویری بهتر از همین تصویر نمیتواند معرف این جماعت باشد. این همان افرادی هستند که به قول شما، اتفاقات بزرگ نیز ظاهراً آنها را بیدار نمیکند. البته همین اتفاقات باعث میشود مرزها روشنتر شوند. در همین تجمعات خارج از کشور در این ایام نیز اگر ملاحظه کنید ما در سال ۱۴۰۱، پس از اتفاقات مربوط به مهسا امینی و همچنین پس از حوادث دیماه، در برخی شهرهای اروپا تجمعات نسبتاً پرجمعیتی، با توجه به جمعیت ایرانیان مقیم آن مناطق، داشتیم که بهعنوان تجمعات اعتراضی علیه جمهوری اسلامی برگزار میشد. برلین یکی از همین موارد بود. اما پس از این جنگ، در همین ایام، یکی از بزرگترین تجمعات ضداسرائیلی و ضدآمریکایی که در آن هم ایرانی و هم غیرایرانی حضور داشتند، در برلین شکل گرفت. این نشان میدهد که این مرزها بیش از گذشته در حال شفاف و روشن شدن هستند. اتفاقاً همین تصاویر نیز کمک میکنند که این مرزها شفافتر و واضحتر شوند.

تابناک: تصویر بعدی. آقای قائمپناه در واقع سوژه تصویر بعدی است. معمولاً رؤسای جمهور مختلف یک نفر را در کنار خود دارند که برای رسانهها سوژه ایجاد میکند. به نظرم در این دولت پزشکیان، قائمپناه این نقش را بر عهده دارد و بعضاً حرفهایی میزند که سوژه رسانهها میشود. یک روز هم پزشکیان گفتند: «بابا جعفر، ولش کن» و همان جمله تیتر رسانهها شد. به نظر شما، این افراد در کنار رئیسجمهور بیشتر آسیب نیستند؟ آیا رئیسجمهور نباید فکری برای ترمیم کابینه و اطرافیان خود داشته باشد؟ البته اکنون شرایط جنگی بوده و شاید نتوان چندان از افراد کارنامه خواست، اما بالاخره درباره برخی افراد به نظر میرسد حاشیههایشان بر خدماتشان غلبه کرده است. نمیدانم، شما موافق هستید یا مایلید درباره این موضوع صحبت کنید؟
دکتر پزشکیان این موضوع را در چند جا مطرح کردهاند و این نیز ناشی از صداقت ایشان است؛ زیرا واقعاً فرد صادقی هستند. ایشان همچنین فردی مردمی هستند و دوست دارند برای مردم کار کنند و امور کشور را پیش ببرند. ایشان در چند مورد گفتهاند که در انتخابات ۱۴۰۳، با این نیت که حتماً رأی بیاورند، وارد انتخابات نشده بودند و هدفشان این بود که انتخابات گرم شود، اما در نهایت رأی آوردند. خود این نیت ایشان نیز قابل توجه است؛ یعنی در آن شرایط، خود را در معرض یک کار سیاسی بزرگ قرار داده و وارد انتخابات شدهاند.
یکی از آثار این مسئله این است که فرد، تیم مشخص و کاملاً همراه و فکرشدهای برای بخشهای مختلف دولت ندارد. اگر بخواهم یک ارزیابی داشته باشم، به نظرم میرسد میانگین توانایی، اشراف و تسلط افرادی که اکنون در کابینه هستند، نسبت به دولتهای دیگر پایینتر است؛ حتی نسبت به دولتهای اصلاحات و اعتدال و دولتهای مشابه. ممکن است ما با دولت آقای روحانی از نظر دیدگاه و گرایش اختلاف داشته باشیم، اما ایشان افرادی را بهعنوان وزیر انتخاب کرده بود که در حوزههای تخصصی خود، جزو نفرات اول بودند یا کارنامههای روشن و سابقههای جدی در آن حوزه داشتند. اکنون اینگونه نیست. این دولت به این شکل نیست و ما یک ضعف در خود دولت داریم. به نظرم میرسد این ترمیم باید سال گذشته اتفاق میافتاد و نباید آن را متوقف بر جنگ میکردیم. شاید برخی متخصصان این حوزهها نیز همین نظر را داشته باشند. بعضی معتقدند اگر در حوزه وزارت جهاد کشاورزی یا وزارت نفت مشخصاً این دو وزارتخانه اصلاحاتی انجام میشد، شرایط متفاوت بود؛ زیرا عملکرد این دو حوزه باعث شد در حدود اواخر پاییز سال گذشته، کشور به یک وضعیت اضطراری برسد و در تأمین کالاهای اساسی و تأمین ارز کشور با تلاطمهایی مواجه شویم. این مسئله باعث ایجاد شوکهایی در قیمتها و از جمله قیمت ارز شد و متعاقب آن، دولت ناچار شد دوباره به شکل شوکآور اقداماتی انجام دهد.
اگر ما در این حوزهها یا هر حوزه دیگری که خود دولت ارزیابی دارد و احساس میکند امور در آن بهخوبی پیش نمیرود، اصلاحاتی انجام میدادیم، شرایط متفاوتی داشتیم. حالا آقای قائمپناه که از دوستان قدیمی آقای پزشکیان هستند و شاید بیش از ۴۰ سال است که ظاهراً با یکدیگر رفاقت نزدیک دارند و ایشان از باب برادری، عملاً در کنار آقای دکتر پزشکیان هستند و امور ایشان را انجام میدهند. حالا در حوزه مسئولیت ایشان نیز ممکن است اشکالاتی وجود داشته باشد؛ از جمله مواضعی که بعضاً اتخاذ میکنند و تبدیل به حاشیه میشود. علت آن نیز این است که ایشان چندان فرد سیاسی نیستند؛ یک پزشک متخصص هستند و حضور چندانی در حوزه سیاست نداشتهاند و اقتضائات حوزه سیاسی را نمیدانند.
در مورد حوزه عملکردی ایشان اطلاع دقیقی ندارم که در حوزه اجرایی، نقاط قوت و ضعفشان به چه شکل است، زیرا حوزه معاونت اجرایی عملاً بازوی خود رئیسجمهور است. کار اجرایی ستادی دستگاههای دیگر را بر عهده نمیگیرد، بلکه هماهنگیها و پیگیریها را انجام میدهد. اما در برخی بخشهای دولت، به نظرم ترمیم لازم است. حتی همین حالا نیز اگر دولت به سمت ترمیم برود، این به معنای ضعف دولت نیست و باعث تضعیف دولت نمیشود. ممکن است برخی تصور کنند اگر تغییراتی انجام شود، این تغییرات زمان میبرد و فرد بعدی باید مدتی زمان داشته باشد تا مستقر شود و امور را در دست بگیرد. اما میتوان از افراد داخل همان دستگاه یا افرادی که سابقاً در آن حوزه تجربه داشتهاند، استفاده کرد. مشخصاً در شرایط فعلی، به نظرم دولت باید در حوزه اقتصادی تقویت شود؛ حوزهای که اکنون تمرکز اصلی باید بر آن باشد. اگر صحبتهای همین چند روز اخیر ترامپ را نگاه کنید، وزیر خزانهداری آمریکا را ببینید و همچنین وزیر دارایی اسرائیل را ملاحظه کنید، به نظرم برآورد آنها اکنون این است که اگر در حوزه نظامی دوباره اقدامی انجام دهند، مجدداً وارد یک چرخه اشتباه میشوند؛ یعنی دوباره مسیری را طی میکنند، ضرباتی وارد میکنند و ضرباتی نیز دریافت میکنند، اما این مسئله باعث نمیشود اهدافی که دنبال میکردند محقق شود. یعنی این اقدامات مثلاً باعث تسلیم ایران نمیشود. بنابراین، احتمالاً آنها به سمت دور جدیدی از تشدید فشار اقتصادی میروند که همین محاصره بخشی از آن است.و احتمالاً اقدامات دیگری نیز انجام خواهند داد که بتواند در داخل کشور ایجاد تلاطم کند. به نظرم ما باید این حوزه را بدون تعارف تقویت کنیم. یعنی دولت باید به درون خودش بازگردد و ببیند در چه بخشهایی نیاز به اصلاح وجود دارد و همان موارد را اصلاح کند. برای مثال، یکی از مباحثی که در این ایام مکرراً مطرح شده، این است که فرماندهی اقتصادی دولت کجاست؟ آیا اساساً چنین فرماندهی وجود دارد؟ اگر وجود دارد، آیا بهخوبی عمل میکند یا خیر؟ در دوره شهید رئیسی، فرماندهی اقتصادی دولت با آقای مخبر بود. در دوره روحانی نیز در مقطعی این مسئولیت با جهانگیری بود و ایشان این کار را مدیریت میکردند.
به نظرم اکنون در این حوزه ضعف داریم. این موضوع، از نظر رسانهای، بازتاب امیدوارکنندهای برای مردم داشت که یک ستاد وجود دارد و امور را کنترل میکند. در واقع نیز این افراد چرخدندهها را با یکدیگر هماهنگ و تنظیم میکردند. اکنون به نظر میرسد این حالت بالادستی در دولت چندان وجود ندارد و این موضوع حتماً نیاز به تقویت و اصلاح دارد. در حوزه گفتوگو با مردم نیز به نظرم دولت ضعف دارد؛ اینکه دولت اصطلاحاً گفتگویش با مردم ضعیف است. البته صحبتهای رئیسجمهور در مصاحبه اخیر، مصاحبه خوبی بود، اما در حوزه اقتصادی، مردم نیاز دارند که از متخصصان و مسئولان این حوزه، برنامه و اقدام بشنوند. به نظرم اکنون در این زمینه اشکال داریم. فرماندهی اقتصادی و سخنگویی اقتصادی دولت نیاز به یک بازنگری و تجدیدنظر جدی دارد.

